 تقواي‌ اوست‌. و قناعت‌ پيشگي‌، راحت‌ بدن‌ است‌. و كسيكه‌ تو را دوست‌ دارد از ناشايستگي‌ تو را منع‌ مي‌كند؛ و كسيكه‌ تو را دشمن‌ دارد تو را بكار زشت‌ ترغيب‌ مي‌نمايد.»

و نيز از مواعظ‌ آن‌ حضرت‌ است‌ كه‌:

وَ قَالَ عليه‌السلام: إيَّاكَ وَمَا تَعْتَذِرُ مِنْهُ؛ فَإنَّ الْمُؤْمِنَ لاَ يُسِي‌´ءُ وَلاَيَعْتَذِرُ، وَالْمُنَافِقُ كُلَّ يَوْمٍ يُسِي‌´ءُ وَيَعْتَذِرُ. 12

«و حضرت‌ فرمودند: بپرهيز از انجام‌ كاري‌ كه‌ موجب‌ پوزش‌ و عذرخواهي‌ تو گردد؛ مؤمن‌ كسي‌ است‌ كه‌ بدي‌ نمي‌كند و عذرخواهي‌ نيز نمي‌نمايد، و امّا منافق‌ كسي‌ است‌ كه‌ هر روز بدي‌ مي‌كند و سپس‌ پوزش‌ مي‌طلبد.»

و نيز از مواعظ‌ آن‌ حضرت‌ است‌ كه‌:

وَ قَالَ لاِبْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ:‌اي بُنَيَّ! إيَّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لاَ يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِرًا إلاَّ اللَهَ جَلَّ وَعَزَّ. 13

«و به‌ فرزندش‌ حضرت‌ سجّاد، عليّ بن‌ الحسين‌ عليهما السّلام‌ چنين‌ پند مي‌دهد: اي‌ نور ديده‌ من‌! بپرهيز از ستم‌ بر كسيكه‌ غير از خداوند جلَّ و عزّ يار و ياوري‌ ندارد.»سفر عشق

در سفر اول عتبات عاليات كه پس از ابتلائات و رنج‌ها به سعادت تشرف نايل شدم اين اشعار را به شكرانة وصل سرودم. از خداوند متعال خواهانم كه در دنيا از زيارت مشاهد مشرّفة پيامبر اكرم و اهل بيت معظم آن حضرت، صلوات الله عليهم اجمعين، محروم نفرموده و در آخرت از شفاعت ايشان به سعادات عظما نايل و با آن بزرگواران محشورم نمايد. «اللهم احيني حياة محمد و اهل بيته و امتني مماتهم واحشرني في زمرتهم و ارزقني شفاعتهم و صلّ عليهم كلما ذكرك الذاكرون و كلما سهي و غفل عن ذكرك المخلوقون».

بس خون دل كه در سفر عشق خورده شد
بس رنج‌ها كه در ره محبوب برده شد

بس بارها به دوش ز محنت گرفته شد
بس راه‌هاي سخت كه با سر سپرده شد
با اين‌ همه ملول ني‌ام چون به راه دوست
با شادي تمام مراحل شمرده شد
امروز خوش دلم ز وصالش اگرچه دي
جانم ميان قيد مكاره فشرده شد
«لطفي» هزار شكر كه از وصل روي يار
هر زنگ غم ز آينة دل سترده شد

تاريخ سفر: صفر المظفر 1364بانوي كربلا

به شام رفتم و اندوه بيكران ديدم
مظاهر ستم و كفر را عيان ديدم
به هر كجا كه شدم ظلم بود و استبداد
به هر كجا كه شدم جهل بيكران ديدم
قرين ذلت و خواري همه خواص و عوام
اسير محنت حكّام، مردمان ديدم
زمامدار، فرومايگان و نااهلان
به كنج خانه، بزرگان كاردان ديدم
ز عدل و داد نجُستم علامت و اثري
به گلّه‌اي عجبا گرگ را شبان ديدم

يزيديان همه در كاخ‌هاي نعمت و ناز
ميان بستر ديبا و پرنيان ديدم
وزير اجنبي و مستشار بيگانه
خراب، مملكت از شرّ اين و آن ديدم
خليفه گرم فساد و قمار و شرب مدام
به هر گناه و حراميش، قهرمان ديدم
نه معتقد به اصول و مباني اسلام
نه از شرافت و وجدان، در او نشان ديدم
محيط وحشت و ارعاب و ضد آزادي
همه بلاد و ديار و هر آستان ديدم
به راه شام صد افسوس كودكان حسين
ميان خار مغيلان دوان دوان ديدم
چو آفتاب بر اوج سپهر در اين راه
سر عزيز خداوند بر سنان ديدم
گهش به دير نصارا گهي به طشت طلا
گهي به خانة خوليش ميهمان ديدم

به قتل سبط نبي خلق را به شهر دمشق
به بزم عيش، مبتهج و شادمان ديدم
دريغ و درد كه از جور دهر دون در شام
يزيد مست و به كف چوب خيزران ديدم
رسيد جان به لبم چون رقيّه خاتون را
ز هجر باب، پريشان و در فغان ديدم
بس است «لطفي صافي» كه در عزاي حسين
فرشته را به نوا، حور، نوحه خوان ديدم
به مُلك مردي و صبر و حقيقت و ايمان
شهيد كرب و بلا را خدايگان ديدم
در اين قيام مقدّس حسين شد پيروز
خداش يار و مددكار و پشتبان ديدم
در اين جهان همه نقشي فناپذير بود
به غير نقش حقيقت كه جاودان ديدم

صفر المظفر 1384 هـ . ق

بازگشت از سفر شامبانوي ستوده

جهان ز مولد زينب چو خويشتن آراست
عنايت ازلي جلوه كرد از چپ و راست
زني چگونه زني فخر عالم و آدم
زني كه چون پدر و مام عروةالوثقي است
وليّةالله و عين‌الله و لسان‌الله
زني بزرگ كه الگوي دانش و تقوا است
زني كريمه زني عالم علوم خفي
زني كه پاية قدرش ز آسمان بالا است
زني ستوده، زني اسوة وقار و جلال
زني كه خواهر و هم رزم سيدالشهدا است

زني بزرگ زني قهرمان كوفه و شام
زني كه معدن صبر و عفاف و شرم و حيا است
زني چگونه زني آيت كمال ابد
زني كه درگه او مشعر و منا و صفا است
زني تهمتن و شير افكن و علي هيبت
زني كه بانوي بي‌مثل روز عاشوراست
زني معلّمة مكتب نبوت و وحي
كه خود معلّمة مكتب كمال و وفا است
زني عظيمه، بزرگ و عزيز و نيرومند
زني كه باقي از او انقلاب كرب و بلا است
عظيمه گر چه همي بوده است و خواهد بود
و ليك زينب كبري عظيم در عظما است
زني به منطق و گفتار حيدر كرّار
زني كه در شرف و مجد، ثاني زهرا است
مقام و مشهد او در دمشق و قاهره هست
دليل آن كه حقيقت، مدار عزّ و بقا است

از آن خطابه كه در مجلس يزيد سرود
هنوز ولوله و شور در زمين و سما است
چنان نمود يزيد پليد را محكوم
كه تا ابد بر تاريخ، ساقط و رسوا است
رساند ناطقة او به گوش عالميان
كه عزّ و مجد و كرامت از آن آل عبا است
بيان نمود در آن خطبه فصيح و بليغ
كه حق ز باطل و باطل ز حق هميشه جدا است
ره حسين و علي راه حق و توحيد است
ره يزيد و معاويه راه شرك و خطا است
سخن ز قدر و جلالش نمي‌توان گفتن
كه درك شأن و مقامش وراي بينش ما است
سرود «لطفي صافي» مر اين چكامة نغز
اگر قبول شود بس براي هر دو سرا استقهرمان صبر

آفتاب آسمان مجد و رحمت زينب است
حامي توحيد و قرآن و ولايت زينب است
درّ درياي فضيلت عنصر شرم و عفاف
قهرمان عرصة صبر و شهامت زينب است
در دمشق و كوفه با آن خطبه‌هاي آتشين
آن كه سوزانيد بنياد شقاوت زينب است
آن كه زد بر ريشة بيداد و طغيان يزيد
وآن كه احيا كرد آيين عدالت زينب است
معدن ايمان و تصميم و ثبات و اقتدار
مشعل انوار تابان هدايت زينب است

در قيام كربلا گرديد همكار حسين
در ره شام بلا كوه جلالت زينب است
وآن كه در امواج درياي خروشان بلا
امتحان‌ها داد با عزم و شجاعت زينب است
همچو باب و مام و جدّ خويش در روز جزا
آن كه دارد از خدا اذن شفاعت زينب است<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1305.txt">درباره کتاب</a><a class="folder" href="w:html:1306.xml">اشعار 1 الی 10</a><a class="folder" href="w:html:1317.xml">اشعار 11 الی 20</a><a class="folder" href="w:html:1328.xml">اشعار 21 الی 30</a><a class="folder" href="w:html:1339.xml">اشعار 31 الی 40</a><a class="folder" href="w:html:1350.xml">اشعار 41 الی 50</a><a class="folder" href="w:html:1361.xml">اشعار 51 الی 60</a><a class="folder" href="w:html:1372.xml">اشعار 61 الی 70</a><a class="folder" href="w:html:1383.xml">اشعار 71 الی 75</a><a class="folder" href="w:html:1389.xml">رباعی</a></body></html>نام کتاب : اشعار حضرت زینب (س)

نویسنده : سایت الشیعه و سایت کمیت

منبع :
1- سایت الشیعه www.al-shia.org  
2- سایت کمیت www.komeit.ir<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1307.txt">سِرّ نِي در نينوا مي ‌ماند اگر زينب نبود</a><a class="text" href="w:text:1308.txt">گنجشک و جبرييل</a><a class="text" href="w:text:1309.txt">اسا