َ نَعَمْ!

قَالَ: أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ فِي‌ ءَاخِرِ خُطْبَه خَطَبَهَا: إنِّي‌ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ: كِتَابَ اللَهِ وَأَهْلَ بَيْتِي‌، فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا؟!

قَالُوا: اللَهُمَّ نَعَمْ!

و بعد از فقرات‌ بسياري‌ از مُناشده‌، كه‌ در ضمن‌ اين‌ مناشده‌ آنحضرت‌ بيان‌ كرده‌است‌ مي‌گويد:

ثُمَّ نَاشَدَهُمْ أَنَّهُمْ قَدْ سَمِعُوهُ يَقُولُ: مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي‌ وَيُبْغِضُ عَلِيًّا فَقَدْ كَذَبَ؛ لَيْسَ يُحِبُّنِي‌ وَيُبْغِضُ عَلِيًّا. فَقَالَ لَهُ قَآئِلٌ: يَا رَسُولَ اللَهِ! وَ كَيْفَ ذَلِكَ؟ قَالَ: لاِنَّهُ مِنِّي‌ وَأَنَا مِنْهُ؛ مَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنِي‌، وَمَنْ أَحَبَّنِي‌ فَقَدْ أَحَبَّ اللَهَ؛ وَمَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِي‌، وَمَنْ أَبْغَضَنِي‌ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَهَ؟!

فَقَالُوا: اللَهُمَّ نَعَمْ! قَدْ سَمِعْنَا. وَتَفَرَّقُوا عَلَي‌ ذَلِكَ. 16

«حسين‌ عليه‌ السّلام‌ در ميان‌ آن‌ حضّار براي‌ خواندن‌ خطبه‌ به‌ پا خاست‌ و حمد و ثناي‌ خدا را بجاي‌ آورد، و پس‌ از آن‌ گفت‌: اين‌ مرد جبّار متكبّر متجاوز17 با ما و با شيعيان‌ ما، آن‌ گونه‌ رفتار كرد كه‌ شما همه‌ ديديد و دانستيد و شاهد بوديد! من‌ مي‌خواهم‌ از شما چيزي‌ بپرسم‌؛ اگر راست‌ گفتم‌ مرا تصديق‌ كنيد و اگر دروغ‌ گفتم‌ مرا تكذيب‌ نمائيد!

و از شما به‌ حقّي‌ كه‌ خدا بر شما دارد، و به‌ حقّي‌ كه‌ رسول‌ خدا بر شما دارد، و به‌ خويشاوندي‌ من‌ كه‌ با پيامبر شما دارم‌؛ از شما مي‌خواهم‌ كه‌ عين‌ اين‌ مجلس‌ و مقام‌ مرا در اينجا به‌ شهرهاي‌ خود ببريد و بازگو كنيد؛ به‌ قبائل‌ و عشائر خود؛ آنان‌ كه‌ مورد امانت‌ و وثوق‌ شما هستند و از اين‌ جهت‌ نگران‌ نيستيد! و اين‌ سخنان‌ مرا براي‌ آنها توضيح‌ دهيد! و همه‌ شما آنها را دعوت‌ كنيد، و بدين‌ امر ولايت‌ فرا خوانيد!

(و در روايت‌ ديگر بعد از آنكه‌ گفت‌: و اگر دروغ‌ گفتم‌ مرا تكذيب‌ كنيد، چنين‌ گفت‌: شما گفتار مرا بشنويد، و سخن‌ مرا بنويسيد؛ و پس‌ از آن‌ به‌ شهرها و قبيله‌هاي‌ خود برگرديد، و هر كدام‌ از مردم‌ را كه‌ مورد امانت‌ شما باشند) و به‌ آنها وثوق‌ داشتيد، آنها را به‌ آنچه‌ از حقّ ما مي‌دانيد بخوانيد و دعوت‌ كنيد؛ زيرا من‌ نگران‌ آن‌ هستم‌ كه‌ اين‌ امر، محو و نابود شود و حقّ از بين‌ برود و مغلوب‌ باطل‌ گردد. و خداوند تمام‌ كننده‌ نورش‌ مي‌باشد و اگر چه‌ كافرين‌ كراهت‌ داشته‌ باشند.

حسين‌ عليه‌ السّلام‌ در اين‌ خطبه‌ از بازگو كردن‌ مطالبي‌ كه‌ خداوند در قرآن‌ مجيد درباره‌ آنان‌ فرموده‌ است‌ فروگذار نكرد مگر آنكه‌ همه‌ را بيان‌ كرد و تفسير نمود. و از بيان‌ چيزي‌ كه‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ درباره‌ پدرش‌ و برادرش‌ و مادرش‌ و درباره‌ خودش‌ و اهل‌ بيتش‌ فرموده‌ بود فروگذار نكرد مگر آنكه‌ آنها را روايت‌ نمود، و درباره‌ هر فقره‌ از فقراتي‌ كه‌ بيان‌ مي‌نمود اصحاب‌ پيامبر مي‌گفتند: اللَهُمَّ نَعَم‌! بارپروردگارا! همينطور است‌ كه‌ حسين‌ مي‌گويد. ما اينها را از رسول‌ خدا شنيديم‌ و بر آنها حاضر و ناظر بوديم‌. و هر يك‌ از تابعين‌ مي‌گفتند: بار پروردگارا! اين‌ مطلب‌ را آن‌ صحابه‌اي‌ كه‌ به‌ آنها وثوق‌ داشتيم‌ و مورد امانت‌ ما بودند براي‌ ما بيان‌ كرده‌اند.

و حسين‌ بن‌ عليّ مي‌گفت‌: من‌ با سوگند به‌ خدا از شما مي‌خواهم‌ كه‌: اين‌ مطالب‌ را براي‌ كساني‌ كه‌ به‌ آنها و به‌ دين‌ آنها وثوق‌ داريد بازگو كنيد!

سُلَيم‌ مي‌گويد: و از جمله‌ مطالبي‌ كه‌ حسين‌ عليه‌ السّلام‌ درباره‌ آن‌، مناشده‌ و احتجاج‌ نمود و آنها را يادآور شد اين‌ بود كه‌ گفت‌:

من‌ با سوگند به‌ خدا از شما مي‌پرسم‌:‌اي مي‌دانيد كه‌ عليّ بن‌ أبي‌طالب‌ عليه‌ السّلام‌ برادر رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ بود؟ در وقتي‌ كه‌ رسول‌ خدا بين‌ اصحاب‌ خود عقد اخوّت‌ برقرار كرد، او را برادر خود قرار داد و به‌ او گفت‌: تو برادر من‌ هستي‌، و من‌ برادر تو هستم‌ در دنيا و آخرت‌؟ گفتند: بار پروردگارا! آري‌!

من‌ با سوگند به‌ خدا از شما مي‌پرسم‌:‌اي مي‌دانيد كه‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ او (اميرالمؤمنين‌ عليّ بن‌ أبي‌ طالب‌ پدرم‌) را در روز غدير خُمّ نصب‌ نمود، و نداي‌ ولايت‌ او را در داد و گفت‌: واجب‌ است‌ كه‌ حضّار، اين‌ مطالب‌ را براي‌ غائبين‌ بازگو كنند؟ گفتند: بار پروردگارا! آري‌!

من‌ با سوگند به‌ خدا از شما مي‌پرسم‌:‌اي مي‌دانيد كه‌: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در آخرين‌ خطبه‌اي‌ كه‌ ايراد نمود گفت‌: من‌ دو چيز نفيس‌ و گران‌ قيمت‌ در ميان‌ شما گذاردم‌، يكي‌ كتاب‌ خدا و ديگري‌ اهل‌ بيت‌ من‌؛ به‌ آنها تمسّك‌ كنيد گمراه‌ نمي‌شويد؟! گفتند: بار پروردگارا! آري‌!

و غير از اين‌ چند فقره‌ از مناشده‌، آنحضرت‌ مناشده‌‌هاي‌ ديگري‌ را نيز ذكر كرده‌اند و در پايان‌ مي‌گويند:

با سوگند به‌ خدا مي‌پرسم‌:‌اي كسي‌ از رسول‌ خدا شنيده‌ است‌ كه‌ مي‌گفت‌: هر كس‌ بپندارد كه‌ مرا دوست‌ دارد و عليّ را مبغوض‌ دارد، دروغ‌ مي‌گويد؛ نمي‌تواند مرا دوست‌ داشته‌ باشد، و عليّ را مبغوض‌ دارد. و يك‌ نفر از حضّار به‌ رسول‌ خدا گفت‌: اي‌ رسول‌ خدا: چگونه‌ اين‌ تلازم‌ است‌؟ رسول‌ خدا گفت‌: به‌ علّت‌ اينكه‌ عليّ از من‌ است‌ و من‌ از عليّ هستم‌. كسي‌ كه‌ عليّ را دوست‌ بدارد مرا دوست‌ داشته‌ است‌، و كسي‌ كه‌ مرا دوست‌ داشته‌ است‌ خدا را دوست‌ داشته‌ است‌. و كسي‌ كه‌ بغض‌ عليّ را داشته‌ باشد بغض‌ مرا داشته‌ است‌، و كسي‌ كه‌ بغض‌ مرا داشته‌ است‌ بغض‌ خدا را داشته‌ است‌؟

همه‌ گفتند: بار پروردگارا! آري‌ ما شنيديم‌. و بر اساس‌ همين‌ پيمان‌ (پيماني‌ كه‌ حسين‌ از مردم‌ گرفت‌ كه‌ در شهرها و قبائل‌ خود اين‌ مطالب‌ را به‌ مردم‌ مورد وثوق‌ برسانند) مردم‌ متفرّق‌ شدند.زينب فرشته بود
شاعر : رضا جعفرى

زينب فرشته بود و پر خويش وا نکرد

اين کار ار براى رضاى خدا نکرد

پر مى گشود اگر همه را باد برده بود

سيمرغ بود جلوه بى انتها نکرد

اين کربلا چه بود که جز اين مسافرت

او را ز جان عزيزتر خود جدا نکرد

گيسوى آيه هاى نجيبى که مى وزيد

با معجر شکسته زينب چه ها  نکرد

ياد رقيه حرف گلو گير زينب است

حرفى که تار صوتى او خوب ادا نکرد

آرى غذا نداشت و لى در تمام راه

يکبار هم نماز شبش را قضا نکرد

بيگانه بر غريبى زينب سلام کرد

کارى که هيچ رهگذر اشنا نکرد
وقت رزم نو گلان
شاعر : وحيد قاسمى

وقت رزم نو گلان زينب است

حضرت ارباب در تاب و ت