ده سرگردان خود اين چرخ نيلو فام را

گاه در دير وگهى ويرانه منزل مى کند

شما ديده بارگاه و کوفه ديده بام را

کيست اين نجم فروزانى که از بدو طلوع

کرده حيران با تحمل در سماء اجرام را ؟!

کيست آن پيک همايونى که از کرب و بلا

ميبرد سوى مدينه از حسين (ع) پيغام را ؟!

کيست اين خواهرکه چون نعش برادرديد گفت :

با رالها خير فرما از کرم فرجام را ؟!

مى کشد خار مغيلان را ز پاى کودکان

سرپرستى کرده با اخلاص تام ايتام را

گاه پرسد حال رنجور برادر زاده را

گاه تسکين مى دهد با آه خود آلام را

کيست آندختر که مانند پدر گويد سخن

ميگذارد بر زمين مانند مادر گام را ؟!

کيست اين بانو که از دشمن چو بيند ناسزا

مى کند مقهور منطق صاحب دشنام را ؟1

سرچوازمحمل برون آوردوخواند آن خطبه را

کوفه را لرزاند و بر هم زد اساس شام را

گرچه نامش قلب عالم را بسوزاند وليک

حال سوزانم دل و سازم بيان اين نام را

قهرمان کربلا ام المصائب زينب است

آنکه با تلخى صبرش کرده شيرين کام ر

"پيروي" دامان اين بانوى والا را بگير

تا بگيرى در قيامت از کفش انعام را
کلام تو
شاعر : رضا جعفرى

تا خيمه زد به ساحل خطبه کلام تو

خوابيد موج هاى  خروشان به نام تو

از کوفه تا به شام فقط سنگ مى زدند

مدفون کنند تا همه جا سير گام تو

جز با عنايت تو به چوب کجاوه ات

دست که مى رسيد به بالاى بام تو

خطبه مخوان به مرم از سنگ پست تر

اينجا نمى دهند جواب سلام تو

ما را سوار ناقه غمگين خويش کن

شايد شويم زائر زلف امام ت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1318.txt">سپهدار عشق</a><a class="text" href="w:text:1319.txt">اختر تابان عرفان</a><a class="text" href="w:text:1320.txt">دُرّ درياى عفاف</a><a class="text" href="w:text:1321.txt">خرابه است</a><a class="text" href="w:text:1322.txt">افسانه هاى عشق</a><a class="text" href="w:text:1323.txt">پیراهن اناری</a><a class="text" href="w:text:1324.txt">عابد بیمار</a><a class="text" href="w:text:1325.txt">همای عاطفه</a><a class="text" href="w:text:1326.txt">سایبان</a><a class="text" href="w:text:1327.txt">خدای صبر</a></body></html>سپهدار عشق
شاعر: عباس كى منش (مشفق كاشانى)

شبى كه مطلع مهر از، طلوع زينب بود

فروغ روز نشسته، به دامن شب بود

هزار رود نوا گر ز كوثر و تسنيم

روان به خانه زهرا،به بوى زينب بود

هزار چشمه خورشيد، از كرانه شب

دميده از دل مهتاب، و چشم كوكب بود

شكوفه با ر لب مرتضى بباغ دعا

ستاره ريز دم مصطفى،به يارب بود

شراب نور ز خمخانه سحر، جوشيد

كه جام سرخ شقايق، ز مى لبالب بود

اگر چه "زين اب "و را نهاد نام، رسول

خداى داند، كاو زينب "ام و اب" بود

زنى به همت و مردى، به مردمى سوگند

ضس از حسين، سپهدار عشق، زينب بود
اختر تابان عرفان
شاعر : غلامرضا قدسى

گوهر رخشان ايمان زينب (س) است

اختر تابان عرفان زينب (س) است

قطر‌ه‌اى کوثر ز آب رحمتش

بردبارى شرمگين از همتّش

کيست زينب محرم بزم حضور

روى او تفسيرى از " الله نور " 1

چون به ‌‌دنيا آمد آن فرخنده زن

شد به گيتى نور حق پرتو فکن

خانه زاد وحى حق تارخ گشود

آبروى آفرينش را فزود

زينب آن پرورده دامان عشق

نام او سر لوحه ديوان عشق

جان او از عشق حق افروخته

وز شرار عشق، جانش سوخته

عقل گشته مات از ايثار او

عشق سرگردان شده در کار او

مرد و زن خدمتگزار درگهش

توتياى چشم جان، خاک رهش

زينب آن دردانه آل رسول

دختر والاى زهراى بتول

بود از آغاز همگام حسين

نقش بر لوح دلش نام حسين

بسته پيمان با خدا روز الست

تا به راهش بگذرد از هر چه هست

صبر را بخشيده معنايى شگرف

وصف صبر او برون از حدّ حرف

از قيام روز عاشورا حسين

کرد دين را زنده در دنيا حسين

شد قيام او به عالم بى قرين

بود چون زينب در آن نقش آفرين

گر نبودى نقش او در اين قيام

بود اين نهضت قيامى ناتمام

کيست زينب آن که در کرب ‌بلا

شد خجل از صبر او کرب و بلا 2

رنج پيش او سپر انداخته

درد و محنت رنگ پيشش باخته

روز عاشورا به او چشم اميد

دوختند از پيرو برنا هر شهيد

جسم فرزندان او بر روى خاک

اوفتاده قطعه قطعه، چاک چاک

او حسينى بود و پروايى نداشت

جز خدا در خاطرش جايى نداشت

از برادر لحظه‌اى غافل نبود

هيچ مشکل پيش او مشکل نبود

شعله‌ها از عشق عالم سوز داشت

آتشى در جان، جهان افروز داشت

در حريم قدس، محرم زينب است

معنى عشق مجسّم زينب است

آفرين بر صبر طاقت سوز او

و آن تجلّي‌هاى جان افروز او

داشت بار اين رسالت چون به دوش

بيشتر از پيشتر شد سخت کوش

با اسيران صبحدم تا شام رفت

گاه در کوفه گهى در شام رفت

داشت در راه سفر آن پاک جان

از سر پاک شهيدان سايبان

چون به شهر شام زينب گام زد

آتشى از خطبه‌اش در شام زد

غنچه لب چون که زينب باز کرد

در فصاحت چون على(ع) اعجاز کرد

از بيان گرم آن شيرين سخن

شد چو شب در شام، روز اهرمن

جاودان ساز مُحرّم با پيام

زينب است آرى الى يوم القيام 3

يا رب از عشقش دل ما زنده کن

همچو خورشيد فلک تابنده کن
پى نوشت ها :
1.الله نور... . اشاره است به آيه مبارکه: الله نور السموات و الارض؛
«خداوند متعال نور و روشنايى آسمان‌ها و زمين است». (آيه 37 سوره نور)
2.کرب و بلا: اندوه و مصيبت و سختى و آزمايش.
3.للى يوم القيامة: تا روز قيامت ، تا روز رستاخيز.خطبه‌ ‌ حضرت‌ در مكّه‌ مكرمه‌ در حين‌ اراده‌ خروج‌ به‌ كربلا
وَ رُوِيَ أَنَّهُ عليه‌السلام لَمَّا عَزَمَ عَلَي‌ الْخُرُوجِ إلَي‌ الْعِرَاقِ قَامَ خَطِيبـًا، فَقَال‌: الْحَمْدُ لِلَّهِ، مَاشَآءَ اللَهُ، وَلاَ قُوَّه إلاَّ بِاللَهِ، وَصَلَّي‌ اللَهُ عَلَي‌ رَسُولِهِ. خُطَّ الْمَوْتُ عَلَي‌ وُلْدِ ءَادَمَ مَخَطَّ الْقِلاَدَه عَلَي‌ جِيدِ الْفَتَه. وَمَا أَوْلَهَنِي‌ إلَي‌ أَسْلاَفِي‌ اشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إلَي‌ يُوسُفَ. وَخُيِّرَ لِي‌ مَصْرَعٌ أَنَا لاَقِيهِ؛ كَأَنِّي‌ بَأَوْصَالِي‌ تَتَقَطَّعُهَا عُسْلاَنُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَكَرْبَلا´ءَ؛ فَيَمْلاَنَ مِنِّي‌ أَكْرَاشـًا جُوفـًا، وَأَجْرِبَه سُغْبـًا. لاَ مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ. رِضَا اللَهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ؛ نَصْبِرُ عَلَي‌ بَلاَ´ئِهِ، وَيُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِينَ. لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ لُحْمَتُهُ، وَهِيَ مَجْمُوعَه لَهُ فِي‌ حَظِيرَه الْقُدْسِ، تَقِرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ، وَيُنْجَزُ لَهُمْ وَعْدُهُ. مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلاً مُهْجَتَهُ، وَمُوَطِّنـًا عَلَي‌ لِقَآءِ اللَهِ نَفْسَهُ، فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا؛ فَإِنَّنِي‌ رَاحِلٌ مُصْبِحـًا إنْ شَآءَاللَهُ تَعَالَي‌. 18

«و روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ چون‌ حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌السّلام‌، آهنگ‌ خروج‌ به‌ سوي‌ عراق‌ را نمودند در مكّه‌ مكرّمه‌ براي‌ ايراد خطبه‌ ايستاده‌ و چنين‌ گفتند:

حمد و سپاس‌ سزاوار خداست‌. آنچه‌ را كه‌ خدا بخواهد خواهد شد. و قوّه‌ و قدرتي‌ نيست‌ مگر بخدا. و درود بر رسول‌ و فرستاده‌ او باد.

مرگ‌ بر فرزندان‌ آدم‌ به‌ مثابه‌ گردنبند بر گردن‌ دختر جوان‌ 