ینبم

از مدح غیر آل علی عاجزم، نخواه

من از الست شاعر دربار زینبم

 

شاعر: وحید قاسمیبر قلّه های مرز محال ایستاده است

این زن که بر مدار کمال ایستاده است

این کیست این فرشته ی شیدا که در نبرد

هم پای مرد های زلال ایستاده است

ظهرست و در هوای به شدّت اناری اش

مشتی پرنده بی پر وبال ایستاده است!

در درک این نهایت بالا بلند عصر

انسان در ابتدای خیال ایستاده است

حوا که هیچ، حسرت آدم به گل نشست

حتی فرشته دست به فال ایستاده است

این کیست انعکاس صدایی سلیس تر

در شام بی ستاره بلال ایستاده است؟!

پاسخ دهید بارش بهتی عجیب را

وقتی سوال پشت سوال ایستاده است...

سالی گذشت و ما همگی منحنی شدیم

زینب هنوز این همه سال ایستاده است!

 

شاعر: عبدالحمید رحمانیانهر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت

بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟

يک شهر چشم خيره به... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

ديگر لب مقدّس قرآن کربلا

جايي براي بوسه ی آن خيزران نداشت!

 

شاعر: یوسف رحیمیپاورقي‌ :
1 اين‌ سخن‌ حضرت‌ را در «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ص‌ 594 از ج‌ 11، از علاّمه‌ شهير به‌ ابن‌ حسنويه‌ در كتاب‌ «دُرّ بحرِ المناقب‌» ص‌ 128، مخطوط‌ از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ فرمود: حسين‌ بن‌ عليّ عليه‌ السّلام‌ براي‌ ايراد خطبه‌ بسوي‌ اصحابشان‌ خارج‌ شدند و چنين‌ فرمودند.

2 در طبع‌ اوّل‌ «لمعات‌ الحسين‌» عليه‌ السّلام‌ كه‌ گراور عين‌ خطّ حقير بود، طبق‌ نسخه‌ وحيده‌ نزد حقير از كتاب‌ «تحف‌ العقول‌» كه‌ طبع‌ مكتبه‌ صدوق‌ با تصحيح‌ دانشمند محترم‌ جناب‌ آقاي‌ حاج‌ علي‌ اكبر غفّاري‌ أمدّ اللهُ في‌ عمره‌الشّريف‌ بود، اين‌ كلمه‌ بصورت‌ فإنّكم‌ تنصرونا ضبط‌ شده‌ بود، و ما هم‌ به‌ همان‌ نهج‌ آورده‌ و ترجمه‌ نموديم‌؛ ولي‌ همانطور كه‌ پيداست‌ معني‌ سليس‌ نيست‌ و داراي‌ تعقيد معنوي‌ و نياز به‌ تقدير حذف‌ دارد تا با مراد سازگار آيد. پس‌ از طبع‌ كتاب‌ باز به‌ چند نسخه‌ خطّي‌ مراجعه‌ شد، در آنها هم‌ با همين‌ عبارت‌: فإنّكم‌ تنصرونا بود. و از طرفي‌ چون‌ جناب‌ مصحّح‌ گرامي‌، با حقير سابقه‌ دوستي‌ و آشنائي‌ داشتند و حقير پشتكار ايشان‌ را در مراجعه‌ به‌ مصادر و دقّت‌ تصحيح‌ مي‌دانستم‌ براي‌ رفع‌ محذور و توضيح‌ مطلب‌ به‌ ايشان‌ ارجاع‌ شد.

در پاسخ‌ چنين‌ فرموده‌ بودند: ما در حين‌ طبع‌ كتاب‌ «تحف‌العقول‌» به‌ چندين‌ مصدر خطّي‌ مراجعه‌ نموديم‌، در همه‌ آنها فإنّكم‌ تنصرونا بود، و چون‌ خود ما هم‌ معني‌ را غير سليس‌ يافتيم و از طرفي‌ تصرّف‌ در عبارت‌ صاحب‌ كتاب‌ غلط‌ است‌، لهذا با همين‌ لفظ‌ طبع‌ نموديم‌. سپس‌ بطور قطع‌ و يقين‌ از شواهد و قرائن‌ معلوم‌ شد كه‌: اصل‌ عبارت‌ فإنْ لَم‌ تنصرونا بوده‌ است‌، بعداً نسخه‌ نويسان‌ نون‌ را به‌ لام‌ متّصل‌ نموده‌، فإنْلَم‌ تنصرونا نوشته‌اند؛ و چون‌ اينگونه‌ كتابت‌ معهود نبوده‌ است‌ نسخه‌ نويسان‌ بعدي‌ تصوّر كرده‌اند در اصل‌ فإنّكم‌ تنصرونا بوده‌ است‌، لهذا سركشي‌ بر روي‌ لام‌ قرار داده‌ و آنرا بصورت‌ كاف‌ در آورده‌اند؛ و بدين‌ ترتيب‌ در سير تحريفات‌ و تصحيفات‌ كتابتي‌ اينگونه‌ تغيير حاصل‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ عبارت‌ اصل‌ بدون‌ ترديد فإن‌ لم‌ تنصرونا مي‌باشد ـ انتهي‌ پيام‌ جناب‌ آقاي‌ غفّاري‌.

و چون‌ اين‌ پاسخ‌ مورد قبول‌ و امضاي‌ حقير واقع‌ شد، در طبع‌ مجدّد آن‌ كه‌ به‌ شكل‌ حروفي‌ تحقّق‌ يافت‌ بصورت‌ فإن‌ لم‌ تنصرونا ضبط‌ و به‌ همينگونه‌ ترجمه‌ شده‌ است‌.

3 «تُحف‌ العقول‌» ص‌ 239، از طبع‌ حروفي‌

4 اين‌ وصيّت‌ را محدّث‌ قمّي‌ در «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 45، از علاّمه‌ مجلسي‌ در «بحار الانوار» از محمّد بن‌ أبي‌ طالب‌ موسوي‌ آورده‌. و نيز در «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 602، از خوارزمي‌ در كتاب‌ «مقتل‌ الحسين‌» ج‌ 1، ص‌ 188 طبع‌ نجف‌ آورده‌ است‌. و در «مقتل‌ علاّمه‌ خوارزمي‌» ج‌ 1، ص‌ 188 موجود است‌.

5 از كلمه‌ مَهْما يَكُنْ تا اينجا را حاجي‌ نوري‌ (قدّه‌) در «مستدرك‌ الوسآئل‌» ج‌ 2، ص‌ 396، در كتاب‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌از منكر، حديث‌ شماره‌ 6، از «كشف‌ الغمّه‌» نقل‌ كرده‌ است‌.

6 از كلمه‌ وَاعْلَموا تا اينجا را از «كشف‌ الغمّه‌» با عبارت‌ فَتَحولَ نِقَمًا، و از «بحار الانوار» از «اعلام‌ الدّين‌» ديلمي‌ با عبارت‌ فتَحوَّلَ إلي‌ غَيْرَكُمْ، مرحوم‌ نوري‌ در «مستدرك‌» ج‌ 2، ص‌ 399، به‌ شماره‌ 1 در باب‌ وجوب‌ حسن‌ جواب‌ النّعم‌ بالشّكر و أدآء الحقوق‌، از كتاب‌ أمر به‌ معروف‌ نقل‌ نموده‌ است‌.

7 از كلمه‌ و اعْلَموا تا اينجا را در «مستدرك‌» ج‌ 2، ص‌ 394، به‌ شماره‌ 18 در باب‌ استحباب‌ معروف‌ و كراهت‌ ترك‌ آن‌ از كتاب‌ أمر به‌ معروف‌، حاجي‌ نوري‌ (قدّه‌) از «بحار الانوار» از «اعلام‌ الدّين‌» ديلمي‌ نقل‌ كرده‌ است‌ با دو كلمه‌ زياده‌ بر آن‌: اوّل‌ اينكه‌ پس‌ از يَسُرُّ النّاظِرينَ، عبارت‌ و يَفوقُ الْعالَمينَ را آورده‌ است‌. دوّم‌ اينكه‌ پس‌ از كلمه‌ سَمِجًا، قَبيحًا را اضافه‌ نموده‌ است‌. (براي بازگشت به متن بر روي عدد پاورقي كليك كنيد.)

8 «كشف‌ الغمّه‌» طبع‌ سنگي‌، ص‌ 184

9 در «بحار الانوار» طبع‌ حروفي‌ اسلاميّه‌ ج‌ 78، ص‌ 126، از «جامع‌الاخبار» روايت‌ كرده‌ است‌؛ وليكن‌ در «جامع‌ الاخبار» در فصل‌ 89، در ص‌ 152 طبع‌ مصطفوي‌ اين‌ روايت‌ را از حضرت‌ عليّبن‌ الحسين‌ عليهما السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌.

10 اين‌ روايت‌ در كتاب‌ «اختصاص‌» شيخ‌ مفيد در ص‌ 225، از طبع‌ حروفي‌ وارد است‌، و مجلسي‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌ در جلد دهم‌ «بحار» كمپاني‌ در احوالات‌ حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ (ج‌ 78، ص‌ 126 از طبع‌ حروفي‌) و در جلد پانزدهم‌ كمپاني‌ در باب‌ اداء فرائض‌ و اجتناب‌ از محارم‌ نقل‌ كرده‌ است‌.

11 اين‌ روايت‌ را مجلسي‌ در «بحار الانوار» ج‌ 78 از طبع‌ حروفي‌ ص‌ 128، از كتاب‌ «اعلام‌ الدّين‌» آورده‌ است‌.

12 «تحف‌ العقول‌» ص‌ 248؛ و «بحار الانوار» جلد 78، ص‌ 120، از «تحف‌ العقول‌»

13 «تحف‌ العقول‌» ص‌ 246 از طبع‌ حروفي‌؛ و «بحار الانوار» ج‌ 78، ص‌ 118 از طبع‌ حروفي‌

14 ابن‌ أثير جزري‌ در «الكامل‌ في‌ التّاريخ‌» ج‌ 3، ص‌ 460 در حوادث‌ سال‌ چهل‌ و نهم‌ هجري‌ آورده‌ است‌ كه‌: در اين‌ سال‌ حسن‌بن‌ عليّ عليه‌ السّلام‌وفات‌ يافتند، و جُعده‌ دختر أ