اد صبح شکوفایی شما

میلاد سبز نور شما بر جهان به خیر

 

شاعر: رضا اسماعیلییک اربعین، به نیزه سر یار دیده ام

یک اربعین، چو شمع به پایش چکیده ام

یک اربعین، به ضربه ی شلّاق ساربان

بر روی خارهای مغیلان دویده ام

یک اربعین، تمام تنم درد می کند

با ضرب تازیانه ز جایم پریده ام

یک اربعین، رقیّه ی تو مُرد از غمت

اکنون بدون او به کنارت رسیده ام

یک اربعین، به شام و به کوفه، حماسه ها -

با خطبه های حیدری ام آفریده ام

یک اربعین، ز چوبه ی محمل سرم شکست

همچون پدر ببین تو جبین دریده ام

یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای!

بس جورِ طعنه های فراوان کشیده ام

یک اربعین، به ضربه ی سیلی ببین حسین

رویم کبود گشته و قامت خمیده ام

 

شاعر: مجید لشکریگيرم که رد کني دل ما را خدا که هست

باشد محل نده قسم مرتضي که هست

وقتي قسم به معجر زينب قبول نيست

چادر نماز حضرت خير النّسا که هست

يک گوشه می نشینم و حرفی نمی زنم

بیرون مکن مرا تو از این خانه جا که هست

از درد گریه تکیه مده سر به نیزه ات

زینب نمرده، شانه ی دارالشّفا که هست

قربانیان خواهر خود را قبول کن

گیرم که نیست اکبر تو، طفل ما که هست

گفتی که زن جهاد ندارد برو! برو!

لفظ برو چه داشت برادر؟ «بیا» که هست

خون را بیا به دست دو قربانیم بکش

تو خون مکش به دست، عزیزم حنا که هست

گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم

از سر مرا تو باز مکن کربلا که هست

گفتی که بی تو سر نکنم خب نمی کنم

بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست

 

شاعر: محمد سهرابیبر شانه هاي مضطربش آفتاب بود

غربت نشين درد اسيران آب بود

پيغام سرخ حنجر شش ماهه ي حسين

هم بغضِ لحظه هاي غريب رباب بود

هم عطرِ ياسِ خون جگر از ظلم روزگار

مفهوم صبر بي بدل بوتراب بود

خورشيد شام حادثه، فرياد روشني -

در گوش فصل سرد خموشان خواب بود

برسينه هاي سنگي قوم هزار رنگ

سنگيني شکوه کلامش عذاب بود

تاريخ درد هاي جهان در نگاه اوست

زينب شروع سبز غزل هاي ناب بود

 

شاعر: مریم حقیقترفتي و گفتي انقلاب گريه با تو

تفسير آيات کتاب گريه با تو

طوفان سوار خطبه هاي کوفه زينب!

حيدر شدن پشت نقاب گريه با تو

رعد بلند حنجر هيهات با من

باران بي صبر شهاب گريه با تو

با من به روي نيزه رفتن هاي بسيار

آثار بي حد و حساب گريه با تو

کنج تنور داغ و طشت کينه از من

مهتاب آه و آفتاب گريه با تو

رفتي و گفتي صبر کن با غصه هايم

رفتي و گفتي اضطراب گريه با تو

من را ببر از رفتنت آتش گرفتم

اي که دعاي مستجاب گريه با تو

 

شاعر: علیرضا لک خطبه حضرت در وقت ممانعت حُرّ
و چون‌ حرّ بن‌ يزيد رياحي‌ از حركت‌ آن‌ حضرت‌ به‌ كوفه‌ و يا مراجعت‌ به‌ مدينه‌ بشدّت‌ منع‌ كرد، آن‌ حضرت‌ در ذِي‌ حَسَم‌ بپاخاست‌، و طبق‌ روايت‌ طبري‌ در «تاريخ‌» از عَقَبه‌ بن‌ أبي‌ العيزاز:

فَحَمِدَ اللَهَ وَأَثْنَي‌ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ؛ إنَّهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الاْمْرِ مَا قَدْ تَرَوْنَ. وَإنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَتَنَكَّرَتْ وَأَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا وَاسْتَمَرَّتْ حَذَّآءَ، فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إلاَّ صُبَابَه كَصُبَابَه الاْءنَآءِ، وَخَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَي‌ الْوَبِيلِ. أَلاَ تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لاَيُعْمَلُ بِهِ، وَأَنَّ الْبَاطِلَ لاَيُتَنَاهَي‌ عَنْهُ!؟ لِيَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فِي‌ لِقَآءِ اللَهِ مُحِقًّا؛ فَإنِّي‌ لاَأَرَي‌ الْمَوْتَ إلاَّ سَعَادَه، وَلاَ الْحَيَوه مَعَ الظَّالِمِينَ إلاَّ بَرَمـًا.21

«پس‌ حمد خداوند را بجاي‌ آورد و ثناي‌ او بگفت‌، و سپس‌ فرمود:

امّا بعد، اين‌ شدّت‌ و بلائي‌ كه‌ بر ما فرود آمده‌ است‌، شما در مرأي‌ و مَسمع‌ خود مي‌بينيد؛ دنيا و جريان‌ امور روزگار واژگونه‌ شده‌ و چهره‌ زشت‌ و كريه‌ خود را نشان‌ داده‌ است‌. نيكوئيهاي‌ دنيا همه‌ پشت‌ كرده‌اند، و دنيا بر همين‌ روش‌ شتابان‌ مي‌گذرد؛ و چيزي‌ از آن‌ نمانده‌ است‌ مگر اندكي‌ كه‌ مانند قطراتِ آب‌ در ته‌ ظرف‌ جمع‌ شود؛ يا زندگي‌ پست‌ و ناچيزي‌ كه‌ چون‌ چراگاه‌ دِرو شده‌، خراب‌ و درهم‌ باشد. آيا نمي‌بينيد كه‌ به‌ حقّ عمل‌ نمي‌شود؟! و از باطل‌ جلوگيري‌ به‌ عمل‌ نمي‌آيد؟! و در اين‌ صورت‌ حتماً بايد مؤمن‌ حقّ جو، طالب‌ ديدار خدا و لقاي‌ حقّ بوده‌ باشد. من‌ مرگ‌ را جز سعادت‌ نمي‌بينم‌، و زندگي‌ با ستمكاران‌ را جز ملالت‌ و خستگي‌ و كسالت‌ نمي‌نگرم‌.»

در كتاب‌ «تحف‌ العقول‌» پس‌ از ذكر اين‌ جملات‌ از خطبه‌، اين‌ جمله‌ را نيز افزوده‌ است‌ كه‌ حضرت‌ فرمودند:

إنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا، وَالدِّينُ لَعْقٌ عَلَي‌ أَلْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ؛ فَإذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاَ´ءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ.22

«مردم‌ بندگان‌ دنيا هستند، و دين‌ چون‌ آب‌ دهانيست‌ كه‌ بر روي‌ زبانهاي‌ آنان‌ جاري‌ است‌، و تا جائيكه‌ معيشت‌هاي‌ آنان‌ فراوان‌ است‌، متعهّد و حافظ‌ دين‌ هستند؛ امّا زمانيكه‌ به‌ بلايا و مشكلات‌ آزمايش‌ شوند، دينداران‌ حقيقي‌ به‌ شماره‌ اندك‌ خواهند بود.»

و در اين‌ حال‌ زُهَير بن‌ القَين‌ و نافِع‌ بن‌ هِلال‌ و بُرَير بن‌ خُضَير هريك‌ جداگانه‌ برخاستند و مراتب‌ تأييد و تثبيت‌ خود را به‌ آن‌ حضرت‌ ابراز داشتند.

بازگشت به فهرست

گفتار حضرت در پاسخ تهديد حُرّ و بيان آمادگي براي شهادت
حرّ بن‌ يزيد با آن‌ حضرت‌ همراه‌ بود؛ و در راه‌ و حركت‌ جدا نمي‌شد و مي‌گفت‌:

اي‌ حسين‌! من‌ با اين‌ گفتارم‌ خدا را درباره‌ خودت‌ به‌ يادت‌ مي‌آورم‌، كه‌ من‌ گواهي‌ مي‌دهم‌ كه‌ اگر جنگ‌ كني‌ كشته‌ خواهي‌ شد!

فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ عليه‌السلام: أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِي‌؟! وَهَلْ يَعْدُو بِكُمُ الْخَطْبُ إنْ تَقْتُلُونِي‌؟! وَ سَأَقُولُ كَمَا قَالَ أَخُو الاْوْسِ لاِبْنِ عَمِّهِ وَهُوَ يُرِيدُ نُصْرَه رَسُولِ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ؛ فَخَوَّفَهُ ابْنُ عَمِّهِ وَقَالَ: أَيْنَ تَذْهَبُ؟ فَإنَّكَ مَقْتُولٌ.

فَقَالَ:

سَأَمْضِي‌وَمَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَي‌ الْفَتَي
إذَا مَا نَوَي‌ حَقًّا وَجَاهَدَ مُسْلِمَا

وَ وَاسَي‌ الرِّجَالَ الصَّالِحِينَ بِنَفْسِهِ
وَ فَارَقَ مَثْبُورًا وَخَالَفَ مُجْرِمَا

فَإنْ عِشْتُ لَمْ أَنْدَمْ وَإنْ مِتُّ لَمْ أُلَمْ
كَفَي‌ بِكَ ذُلاًّ أَنْ تَعِيشَ وَتُرْغَمَ23]


«حضرت‌ در پاسخ‌ حرّ فرمود:‌اي از مرگ‌ مرا مي‌ترساني‌؟! و‌اي اگر مرا بكشيد ديگر مشكل‌ شما حلّ مي‌شود؟!24

من‌ همان‌ كلامي‌ را مي‌گويم‌ كه‌ برادر أوسيِ ما به‌ پسر عموي‌ خود گفت‌ در وقتيكه‌ مي‌خواست‌ براي‌ نصرتِ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ برود؛ و پسر عمويش‌ او را مي‌ترسانيد و مي‌گفت‌: كجا مي‌روي‌؟ تو حتماً كشته‌ خواهي‌ شد! او د