نّت‌ رسول‌ الله‌ عمل‌ شود).

نامه‌هاي‌ شما به‌ من‌ رسيد! و رسولان‌ شما نزد من‌ آمدند! كه‌ شما همه‌ با من‌ بيعت‌ كرده‌ايد كه‌ مرا تسليم‌ دشمن‌ نكنيد، و مرا تنها و بي‌ ياور نگذاريد و مخذول‌ و منكوب‌ ننمائيد! اگر حال‌ بر بيعت‌ خود پايداري‌ مي‌كنيد، راه‌ رشد و صواب‌ همين‌ است‌!

من‌ حسين‌ فرزند عليّ هستم‌. من‌ پسر فاطمه‌ دختر رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ هستم‌. جان‌ من‌ با جانهاي‌ شماست‌! و اهل‌ من‌ با اهل‌ شماست‌! (از نقطه‌ نظر تعيّن‌ و تشخّص‌ زندگي‌، براي‌ خود مزيّتي‌ قائل‌ نشدم‌، و در جاه‌ و مال‌ چيزي‌ را به‌ خود منحصر ننمودم‌! خودم‌ و اهلم‌ مانند شما و اهل‌ شماست‌.) ليكن‌ من‌ اُسْوه‌ و الگو و سرمشق‌ شما هستم‌ (كه‌ بايد از من‌ پيروي‌ كنيد و مرا امام‌ و مقتداي‌ خود بدانيد! و در دور بودن‌ از زندگاني‌ متجمّلانه‌، و ترك‌ تبذير و اسراف‌، و دست‌ نبردن‌ به‌ فَيْء و غنيمت‌، به‌ من‌ تأسّي‌ كنيد!) و اگر اين‌ كار را نكنيد، و عهد و پيمان‌ خود را بشكنيد، و بيعت‌ را از ذمّه‌هاي‌ خود برداريد؛ به‌ جان‌ خودم‌ سوگند كه‌ اين‌ عمل‌ از شما بديع‌ و تازه‌ نيست‌!شما با پدر من‌، و برادر من‌، و پسر عمّ من‌ مسلم‌بن‌ عقيل‌ نيز چنين‌ كرديد. پس‌ شخص‌ مغرور و گول‌ خورده‌، كسي‌ است‌ كه‌ به‌ اقبال‌ شما و توجّه‌ شما فريب‌ خورد! چون‌ شما از بهره‌ خود روي‌ گردانيده‌ و بخت‌ خود را واژگون‌ نموده‌ايد! و نصيب‌ خود را ضايع‌ و تباه‌ ساخته‌ايد!

و بدانيد: هر كس‌ كه‌ پيمان‌ بشكند، عواقب‌ وخيم‌ و عكس‌ العمل‌ پيمان‌ شكني‌ بر عهده‌ خود اوست‌. و البتّه‌ خداوند بزودي‌ از شما بي‌نياز مي‌گرداند. و سلام‌ خداوند و رحمت‌ و بركات‌ خداوند بر شما باد!»

و چون‌ حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ به‌ كربلا وارد شدند، دوات‌ و كاغذ طلبيده‌ و نظير همين‌ خطبه‌اي‌ را كه‌ بيان‌ شد، براي‌ بزرگان‌ و اشراف‌ كوفه‌، آنانكه‌ گمان‌ مي‌رفت‌ در خطّ مشي‌ آن‌ حضرت‌ هستند نوشتند.30 و پايان‌ نامه‌ را به‌ خاتَم‌ شريف‌ مُهر زده‌ و نامه‌ را پيچيدند و به‌ قَيس‌ ابن‌ مُسْهر صَيداوي‌ دادند تا به‌ كوفه‌ برساند.

بازگشت به فهرست

خطبه حضرت در شب عاشورا در جمع اصحاب و برداشتن بيعت از آنها
حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ روز تاسوعا نزديك‌ غروب‌ آفتاب‌ اصحاب‌ خود را جمع‌ نمودند. و حضرت‌ عليّ بن‌ الحسين‌ زين‌العابدين‌ عليه‌ السّلام‌ مي‌فرمايد: من‌ نزديك‌ رفتم‌ تا ببينم‌ به‌ آنها چه‌ مي‌گويد؛ و من‌ در آن‌ وقت‌ مريض‌ بودم‌. پس‌ شنيدم‌ كه‌ پدرم‌ به‌ اصحاب‌ خود چنين‌ فرمود:

أُثْنِي‌ عَلَي‌ اللَهِ أَحْسَنَ الثَّنَآءِ. وَأَحْمَدُهُ عَلَي‌ السَّرَّآءِ والضَّرَّآءِ. اللَهُمَّ إنِّي‌ أَحْمَدُكَ عَلَي‌ أَنْ أَكْرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّه، وَعَلَّمْتَنَا الْقُرْءَانَ؛ وَفَقَّهْتَنَا فِي‌ الدِّينِ. أَمَّا بَعْدُ، فَإنِّي‌ لاَ أَعْلَمُ أَصْحَابـًا أَوْفَي‌ وَلاَ خَيْرًا مِنْ أَصْحَابِي‌، وَلاَأَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَلاَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي‌؛ فَجَزَاكُمُ اللَهُ عَنِّي‌ خَيْرَ الْجَزَآءِ.

أَلاَ وَإنِّي‌ قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ، فَانْطَلِقُوا جَمِيعـًا فِي‌ حِلٍّ؛ لَيْسَ عَلَيْكُمْ مِنِّي‌ ذِمَامٌ. هَذَا اللَيْلُ قَدْ غَشِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً. 31

«ثنا و ستايش‌ خداوند را بجا مي‌آورم‌ به‌ بهترين‌ ستايش‌، و او را در دو حال‌ مسرّت‌ و خوشي‌ و گرفتاري‌ حمد مي‌كنم‌.

بار پروردگارا! من‌ حقّاً حمد و سپاس‌ تو را بجاي‌ مي‌آورم‌ كه‌ ما را به‌ نبوّت‌ بزرگوار و مكرّم‌ داشتي‌! و قرآن‌ را به‌ ما تعليم‌ كردي‌! و در دين‌، ما را فقيه‌ و دانا نمودي‌! امّا بعد، من‌ حقّاً اصحابي‌ باوفاتر و بهتر از اصحاب‌ خودم‌، و نه‌ اهل‌ بيتي‌ نيكوكارتر و با صِله‌ و پيوندتر از اهل‌ بيت‌ خودم‌ سراغ‌ ندارم‌؛ پس‌ خداوند شما را از طرف‌ من‌ به‌ بهترين‌ جزائي‌ پاداش‌ دهد! آگاه‌ باشيد كه‌ من‌ در رفتن‌ به‌ شما اذن‌ و اجازه‌ دادم‌؛ پس‌ همگي‌ برويد كه‌ عقد بيعت‌ را از شما بگسستم‌ و نسبت‌ به‌ خود، بر شما عهده‌ و ذِمامي‌ ندارم‌. اينك‌ شب‌ در رسيده‌ است‌ و پوشش‌ آن‌ شما را در بر گرفته‌ است‌؛ آن‌ را چون‌ شتر راهواري‌ بگيريد و متفرّق‌ شويد!»

برادران‌، و فرزندان‌، و پسران‌ برادر، و پسران‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر، و مسلم‌ بن‌ عَوسجه‌، و زهير بن‌ القَيْن‌، و جماعتي‌ ديگر از اصحاب‌ برخاستند و هر يك‌ با زباني‌ اعتذار آميز گفتند كه‌: ما بعد از تو باقي‌ نباشيم‌! و خداوند ما را پس‌ از تو زنده‌ نگذارد! ابداً ابداً چنين‌ كاري‌ نخواهيم‌ كرد؛ بلكه‌ آرزو داشتيم‌ چندين‌ جان‌ داشتيم‌ و همه‌ را در راه‌ تو فدا مي‌كرديم‌!

بازگشت به فهرست

دعاي حضرت در صبح عاشورا
از حضرت‌ سيّد السّاجدين‌ و زين‌ العابدين‌ عليه‌ السّلام‌ روايتست‌ كه‌:

لَمَّا صَبَّحَتِ الْخَيْلُ الْحُسَيْنَ عليه‌السلام، رَفَعَ يَدَيْهِ وَ قَالَ:

اللَهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِي‌ فِي‌ كُلِّ كَرْبٍ، وَأَنْتَ رَجَآئِي‌ فِي‌ كُلِّ شِدَّه، وَأَنْتَ لِي‌ فِي‌ كُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِي‌ ثِقَه وَعُدَّه. كَمْ مِنْ هَمٍّ يَضْعُفُ فِيهِ الْفُؤَادُ، وَتَقِلُّ فِيهِ الْحِيلَه، وَيَخْذُلُ فِيهِ الصَّدِيقُ، وَيَشْمُتُ فِيهِ الْعَدُوُّ؛ أَنْزَلْتُهُ بِكَ، وَشَكَوْتُهُ إلَيْكَ، رَغْبَه مِنِّي‌ إلَيْكَ عَمَّنْ سِوَاكَ؛ فَفَرَّجْتَهُ عَنِّي‌، وَكَشَفْتَهُ، وَكَفَيْتَهُ. فَأَنْتَ وَلِيُّ كُلِّ نِعْمَه، وَصَاحِبُ كُلِّ حَسَنَه، وَمُنْتَهَي‌ كُلِّ رَغْبَه.32

«و چون‌ صبحگاهان‌ لشكر به‌ نزد حسين‌ عليه‌ السّلام‌ آمدند، دستهاي‌ خود را بلند نموده‌ و عرضه‌ داشت‌:

بار پروردگارا! در تمام‌ غصّه‌ها و اندوه‌ها، تو محلّ اتّكاء و اعتماد من‌ مي‌باشي‌! و در هر گرفتاري‌ و شدّت‌، تو محلّ اميد من‌ هستي‌! و در هر حادثه‌اي‌ كه‌ بر من‌ فرود آيد و هر نازله‌اي‌ كه‌ بر من‌ وارد شود، تو محلّ اطمينان‌ و استعداد من‌ مي‌باشي‌! چه‌ بسيار از هموم‌ و غموم‌ خود را كه‌ دل‌ در آن‌ ناتوان‌ مي‌شد، و حيله‌ و چاره‌ براي‌ رفع‌ آن‌ كوتاه‌ مي‌آمد، و دوست‌، انسان‌ را تنها مي‌گذاشت‌، و دشمن‌ زبان‌ به‌ شماتت‌ مي‌گشود؛ من‌ بارِ آن‌ حوادث‌ و هموم‌ را بسوي‌ تو آوردم‌، و شِكوه‌ آن‌ را به‌ تو نمودم‌؛ به‌ جهت‌ ميل‌ و رغبتي‌ كه‌ به‌ تو داشتم‌ و به‌ غير از تو نداشتم‌؛ پس‌ خداوندا تو همه‌ آنها را برطرف‌ نمودي‌! و امر مرا كفايت‌ كردي‌! بنابراين‌ اي‌ خداي‌ من‌! تو وليّ تمام‌ نعمت‌ها هستي‌! و صاحب‌ هر نيكوئي‌! و منتهاي‌ تمام‌ رغبت‌ها مي‌باشي‌!»

بازگشت به فهرست

خطبه حضرت در صبح عاشورا