 و اتمام حجّت بر كوفيان
و آنگاه‌ حضرت‌ مركب‌ خود را طلبيده‌ و سوار شدند، و با صداي‌ بلند بطوريكه‌ همگي‌ مي‌شنيدند چنين‌ خطبه‌اي‌ ايراد نمودند:

أَيُّهَا النَّاسُ! اسْمَعُوا قَوْلِي‌، وَلاَ تَعْجَلُوا حَتَّي‌ أَعِظَكُمْ بِمَا يَحِقُّ عَلَيَّ لَكُمْ؛ وَحَتَّي‌ أُعْذِرَ إلَيْكُمْ! فَإنْ أَعْطَيْتُمُونِي‌ النِّصْفَ كُنْتُمْ بِذَلِكَ أَسْعَدَ! وَإنْ لَمْ تُعْطُونِي‌ النِّصْفَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ فَأَجْمِعُوا رَأْيَكُمْ وَشُرَكَآءَكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّه ثُمَّ اقْضُو´ا إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ! إِنَّ وَلـِّـِيَ اللَهُ الَّذِي‌ نَزَّلَ الْكِتَـ'بَ وَهُوَ يَتَوَلَّي‌ الصَّـ'لِحِينَ.

«اي‌ مردم‌! گفتار مرا بشنويد! و شتاب‌ نكنيد تا آنچه‌ حقّ شماست‌ بر من‌ از اندرز و موعظه‌، شما را بدان‌ پند دهم‌؛ و عذر خود را در حركت‌ از مكّه‌ بسوي‌ شما براي‌ شما بيان‌ كنم‌! پس‌ اگر از درِ انصاف‌ در آئيد و عذر مرا بپذيريد كه‌ البتّه‌ نيكبخت‌ باشيد! و ديگر راه‌ مقاتله‌ و جنگ‌ با من‌ بر روي‌ شما بسته‌ مي‌گردد! و اگر عذر مرا نپذيريد و حجّت‌ مرا كافي‌ ندانيد، پس‌ در آن‌ هنگام‌ رأي‌ خود و شريكان‌ خود را روي‌هم‌ گرد آورده‌، تا اينكه‌ كار شما و امر شما بر شما پوشيده‌ نماند؛ و سپس‌ بدون‌ هيچ‌ مهلتي‌ به‌ من‌ بپردازيد و كار خود را يكسره‌ كنيد! بدانيد كه‌ صاحب‌ اختيار و وليّ من‌ خداست‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ را بفرستاد؛ و او زمام‌ امور مردمان‌ صالح‌ را در دست‌ دارد.»

پس‌ حمد خداي‌ را بجا آورد، و ثناي‌ او بگفت‌، و درود بر پيغمبر بفرستاد، و هيچ‌ خطيبي‌ ديده‌ نشد نه‌ قبل‌ از او و نه‌ بعد از او كه‌ چنين‌ با بلاغت‌ در گفتار خود مطالب‌ را ادا كند.

و پس‌ از آن‌ فرمود: اوّل‌ نَسَب‌ مرا در نظر آوريد! و ببينيد من‌ كيستم‌؟ و سپس‌ به‌ افكار خود مراجعه‌ كنيد و آن‌ را مورد عتاب‌ و سرزنش‌ قرار دهيد! ببينيد‌اي كشتن‌ من‌ براي‌ شما سزاوار است‌؟! و‌اي پاره‌ كردن‌ حرمت‌ من‌ بر شما جائز است‌؟! مگر من‌ پسر دختر پيغمبر شما نيستم‌؟ مگر من‌ پسر وصيّ پيغمبر و پسر عموي‌ او كه‌ اوّل‌ مؤمن‌ و تصديق‌ آورنده‌ به‌ رسول‌ الله‌ و به‌ آنچه‌ از جانب‌ خدا بر او نازل‌ شده‌ بود نيستم‌؟ مگر حمزه‌ سيّد الشّهداء عموي‌ پدر من‌ نيست‌؟ مگر جعفر كه‌ به‌ دو بال‌ خود در بهشت‌ پرواز مي‌كند، عموي‌ من‌ نيست‌؟ آيا مگر به‌ شما نرسيده‌ است‌ گفتار رسول‌ خدا كه‌ درباره‌ من‌ و برادرم‌ فرمود: هَذَانِ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّه. «اين‌ دو نفر دو سيّد و آقاي‌ جوانان‌ بهشتند.»؟

پس‌ اگر مرا در اين‌ گفتار تصديق‌ داريد و بدانيد كه‌ من‌ راست‌ مي‌گويم‌؛ و سوگند به‌ خدا از وقتي‌ كه‌ دانسته‌ام‌ خداوند دروغگو را دشمنِ مبغوض‌ شمرده‌ است‌، سخن‌ دروغي‌ را بر زبان‌ نياورده‌ام‌ (از كشتن‌ من‌ صرف‌ نظر كنيد)! و اگر گفتار مرا باور نداريد و اين‌ كلام‌ را تكذيب‌ مي‌كنيد، اينك‌ در ميان‌ شما كسي‌ هست‌ كه‌ شما را خبر دهد! از جابربن‌ عبدالله‌ أنصاري‌ و أبوسعيد خُدري‌ و سَهْل‌بن‌ سَعد ساعديّ و زيد بن‌ أرقَم‌ و أنس‌ بن‌ مالك‌ سؤال‌ كنيد! آنان‌ به‌ شما خبر مي‌دهند كه‌ رسول‌ خدا درباره‌ من‌ و برادرم‌ چنين‌ فرموده‌ است‌.‌اي اين‌ معني‌ مانع‌ و حاجز از ريختن‌ خون‌ من‌ نمي‌شود؟

شمر گفت‌: آن‌ كسيكه‌ بفهمد تو چه‌ مي‌گوئي‌، خدا را بر يك‌ جانب‌ عبادت‌ كرده‌ است‌!

حبيب‌ بن‌ مظاهر در پاسخ‌ شمر گفت‌: سوگند به‌ خدا كه‌ من‌ مي‌بينم‌ تو را كه‌ خدا را بر هفتاد جانب‌ (از شكّ و شبهه‌) عبادت‌ مي‌كني‌! خداوند بر دل‌ تو مُهر زده‌ است‌. (و ديگر ياراي‌ فهم‌ و ادراك‌ ندارد.)

حضرت‌ سيّد الشّهداء فرمود: اگر در اين‌ امر شكّ داريد،‌اي در اين‌ هم‌ شكّ داريد كه‌ من‌ پسر دختر پيغمبر شما هستم‌؟! سوگند به‌ خدا در ميان‌ مشرق‌ و مغرب‌ عالم‌، پسر دختر پيغمبري‌ غير از من‌، نه‌ در ميان‌ شما و نه‌ در ميان‌ غير شما نيست‌! واي‌ بر شما!‌اي كسي‌ را از شما كشته‌ام‌ كه‌ به‌ طلب‌ قصاص‌ گرد آمده‌ايد؟ يا مالي‌ را از شما تملّك‌ نموده‌ام‌، يا جراحتي‌ و زخمي‌ زده‌ام‌ كه‌ براي‌ تلافي‌ آمده‌ايد؟!

هيچيك‌ از آنان‌ سخني‌ نگفت‌!

حضرت‌ ندا در داد: اي‌ شَبَث‌ بن‌ رِبْعِيّ! و اي‌ حجّار بن‌ أبْجُر! و اي‌ قَيس‌ بن‌ أشعَث‌! و اي‌ يزيد بن‌ حارِث‌!‌اي شما به‌ من‌ در نامه‌ ننوشتيد كه‌: ميوه‌هاي‌ درختان‌ رسيده‌ است‌! و اطراف‌ زمين‌ سرسبز گرديده‌است‌! اگر به‌ سوي‌ ما بيائي‌، به‌ سوي‌ لشكري‌ آماده‌ معاونت‌ و كمك‌ در تحت‌ فرمان‌ خود خواهي‌ آمد؟!

قيس‌ بن‌ اشعث‌ گفت‌: ما نمي‌دانيم‌ تو چه‌ مي‌گوئي‌! وليكن‌ براي‌ حكم‌ و فرمان‌ پسر عمويت‌ (يزيد) تنازل‌ كن‌؛ آنان‌ براي‌ تو نمي‌خواهند مگر آنچه‌ را كه‌ تو بپسندي‌!

فَقَالَ الْحُسَيْنُ عليه‌السلام: لاَ وَاللَهِ! لاَ أُعْطِيكُمْ بِيَدِي‌ إِعْطَآءَ الذَّلِيلِ، وَ لاَ أَقِرُّ لَكُمْ قَرَارَ الْعَبِيدِ.33 ثُمَّ نَادَي‌: يَا عِبَادَ اللَهِ! إِنِّي‌ عُذْتُ بِرَبِّي‌ وَرَبِّكُمْ أَن‌ تَرْجُمُونِ؛ وَأَعُوذُ بِرَبِّي‌ وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لاَيُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ. 34

«حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ در اينحال‌ فرمود: نه‌ سوگند به‌ خدا! چون‌ ذليلان‌ دست‌ ذلّت‌ به‌ شما ندهم‌! و مانند بردگان‌ بار ظلم‌ و ستم‌ شما را به‌ دوش‌ نمي‌كشم‌!

و پس‌ از آن‌ فرمود: اي‌ بندگان‌ خدا! من‌ پناه‌ مي‌برم‌ به‌ پروردگار خودم‌ و پروردگار شما از اينكه‌ مرا سنگباران‌ كنيد! من‌ پناه‌ مي‌برم‌ به‌ پروردگارم‌ و پروردگار شما از هر متكبّري‌ كه‌ بروز پاداش‌ و حساب‌ ايمان‌ ندارد.»

 

پاورقي:‌
21 اين‌ خطبه‌ را بزرگان‌ و اعاظم‌ حديث‌ و تاريخ‌ از شيعه‌ و سنّي‌ نقل‌ كرده‌اند از جمله‌: ابن‌ طاووس‌ در «لهوف‌» ص‌ 69؛ و محدّث‌ قمّي‌ در «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 116؛ و عليّ بن‌ عيسي‌ اربلي‌ در «كشف‌ الغمّه‌» ص‌ 185، و ابن‌ شعبه‌ حرّاني‌ در كتاب‌ «تحف‌ العقول‌» ص‌ 245، و مجلسي‌ در «بحار الانوار» ج‌ 78، ص‌ 116 و 117 از طبع‌ حروفي‌، از «تحف‌ العقول‌»؛ و در «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 596، از علاّمه‌ معاصر توفيق‌ أبوعلم‌ در كتاب‌ «أهل‌البيت‌» ص‌ 438، و نيز در «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» در همين‌ جلد در ص‌ 605، از محمّد بن‌ جَرير طبري‌ در «تاريخ‌ الاُمم‌ والملوك‌» (ج‌ 4، ص‌ 305، طبع‌ مطبعه‌ استقامت‌ در مصر) و نيز از ابن‌ عبد ربّه‌ اندلسي‌ در «عقدالفريد» (ج‌ 2، ص‌ 218، طبع‌ مطبعه‌ شرقيّه‌ در مصر) و نيز از طبراني‌ در كتاب‌ «المعجم‌ الكبير» (ص‌ 146 خطّي‌) و نيز از أبونعيم‌ اصفهاني‌ در «حليه‌ الاول