آء» (ج‌ 2، ص‌ 39، طبع‌ مطبعه‌ سعادت‌ در مصر) و از علاّمه‌ خوارزمي‌ در «مقتل‌» (ج‌ 2، طبع‌ نجف‌ اشرف‌) و نيز از ابن‌ عساكر دمشقي‌ در «تاريخ‌ دمشق‌» بنا بر آنچه‌ در منتخب‌ اين‌ تاريخ‌ در ج‌ 4، ص‌ 333، مطبعه‌ روضه‌ الشّام‌ ذكر شده‌ است‌. و نيز از ذهبي‌ در «تاريخ‌ إسلام‌» (ج‌ 2، ص‌ 345، طبع‌ مصر) و نيز از ذهبي‌ در «سير أعلام‌ النُّبلا´ء» (ج‌ 3، ص‌ 209، طبع‌ مصر) و نيز از محبّ الدّين‌ طبري‌ در «ذخآئر العقبَي‌» (ص‌ 149، طبع‌ قدسي‌ قاهره‌) و نيز از علاّمه‌ باكثير الحضرميّ در كتاب‌ «وسيله‌ المَـَال‌» (ص‌ 198، نسخه‌ خطّي‌ كتابخانه‌ ظاهريّه‌ دمشق‌) و نيز از زبيدي‌ در «الاءتحاف‌» ج‌ 10، ص‌ 320، طبع‌ مطبع‌ سمينيّه‌ در مصر.

22 «تحف‌ العقول‌» ص‌ 245؛ و «مقتل‌ خوارزمي‌» ص‌ 237

23 «إرشاد» مفيد، ص‌ 243؛ و «إعلام‌ الوري‌» ص‌ 230؛ و «نفس‌المهموم‌» ص‌ 116

24 بهتر است‌ اينطور ترجمه‌ شود: «و‌اي اگر مرا بكشيد، از پديده‌ها و عواقب‌ ناپسند آن‌ رها مي‌شويد؟!»

ما در طبع‌ اوّل‌ كتاب‌ عبارت‌ وَ هَلْ يَعْدو بِكُمُ الْخَطْبُ إن‌ تَقْتُلوني‌ را به‌ اين‌ عبارت‌ ترجمه‌ كرديم‌ كه‌: «و‌اي اگر مرا بكشيد، ديگر مرگ‌ از شما ميگذرد؟» و در طبع‌ دوّم‌ حروفي‌ همينطور كه‌ در متن‌ مشاهده‌ مي‌شود ترجمه‌ كرديم‌ كه‌: «و‌اي اگر مرا بكشيد، ديگر مشكل‌ شما حلّ مي‌شود؟!» و اينك‌ مي‌بينيم‌: اگر با عبارت‌: «و‌اي اگر مرا بكشيد، از پديده‌ها و عواقب‌ ناپسند آن‌ رهامي‌شويد؟!» ترجمه‌ شود بهتر و سليس‌تر است‌. زيرا كه‌ خَطْب‌ را غالباً در أمر مكروه‌ و ناگوار استعمال‌ مي‌كنند. و عَدَا يَعْدو به‌ معني‌ تجاوز است‌، و معني‌ آن‌ لازم‌ است‌. و در اينجا بايد گفت‌: باء در بِكُمْ براي‌ تعديه‌ است‌، و در اينصورت‌ معني‌ چنين‌ مي‌شود كه‌: و‌اي اگر مرا بكشيد، عواقب‌ وخيم‌ و مكروه‌ آن‌ شما را عبور مي‌دهد و ميگذراند؟! يا نه‌ بلكه‌ در آن‌ نتائج‌ و عواقب‌ مكروه‌ و لوازم‌ ناپسنديده‌ آن‌ گير مي‌كنيد و مي‌مانيد و نمي‌توانيد از آن‌ عبور كنيد؟! يعني‌ مشكلات‌ و توابع‌ آن‌ دامنگيرتان‌ خواهد شد!

25 توفيق‌ أبوعلم‌ در كتاب‌ «أهل‌ البيت‌» ص‌ 448، مطبعه‌ سعادت‌ مصر، بنا بر نقل‌ «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 601

26 كتاب‌ «أهل‌ البيت‌» بنا بر نقل‌ «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ»

27 «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 219؛ و «بحار الانوار» ج‌ 78، ص‌ 128، از طبع‌ حروفي‌ از «اعلام‌ الدّين‌» حكايت‌ كرده‌ است‌. و در «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 634، از «البيان‌ و التبيين‌» ج‌ 3، ص‌ 255، و از «أهل‌ البيت‌» ص‌ 448 آورده‌ است‌؛ و «كشف‌ الغمّه‌» ص‌ 185

28 يعني‌ آنچه‌ مرا به‌ آن‌ امر مي‌كنيد كه‌ تسليم‌ شدن‌ به‌ حكم‌ يزيد و عبيدالله‌ بن‌ زياد باشد، براي‌ من‌ عار است‌؛ و مرگ‌ براي‌ من‌ بهتر از مرتكب‌ عار شدن‌ من‌ است‌. و اينكه‌ شما دست‌ از جنگ‌ بر نمي‌داريد و آن‌ را عار مي‌پنداريد، غلط‌ است‌؛ زيرا اين‌ مرتكب‌ عار شدن‌ بهتر از دخول‌ در آتش‌ جهنّم‌ است‌. و اين‌ فرمايش‌ حضرت‌ در مقابل‌ كلام‌ عمر است‌ كه‌ در وقت‌ مردن‌ چون‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌السّلام‌ به‌ او فرمودند: اعتراف‌ كن‌ بر غصب‌ خلافت‌ من‌، در پاسخ‌ گفت‌: اين‌ اقرار و اعتراف‌ براي‌ من‌ عار است‌؛ النّارُ وَ لا الْعارُ؛ من‌ راضي‌ دارم‌ داخل‌ آتش‌ جهنّم‌ گردم‌ و چنين‌ اعترافي‌ را كه‌ براي‌ من‌ عار است‌ نكنم‌.

29 «تاريخ‌ طبري‌» طبع‌ 1358، ج‌ 4، ص‌ 304؛ و از طبع‌ دوّم‌ محمّد أبوالفضل‌ إبراهيم‌: ج‌ 5، ص‌ 403؛ «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 115؛ و«ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 609؛ و ابن‌ أثير در «كامل‌» ج‌ 3، ص‌ 280

اين‌ خطبه‌ را به‌ عنوان‌ نامه‌اي‌ كه‌ آنحضرت‌ در بدء ورود به‌ كربلا به‌ أهل‌ كوفه‌ نوشتند، مجلسي‌ (ره‌) در عاشر «بحار الانوار» طبع‌ كمپاني‌ ص‌ 188 و 189، از سيّد ابن‌ طاووس‌ نقل‌ كرده‌ است‌. و در نسخه‌ طبري‌ و مجلسي‌ فَلَمْ يُغَيِّرْ با غين‌ معجمه‌ ضبط‌ شده‌ است‌.

30 «مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 1، ص‌ 234؛ و در «ملحقات‌ إحقاق‌الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 603، از «مقتل‌ خوارزمي‌» نقل‌ مي‌كند.

31 «إرشاد» مفيد ص‌ 250؛ و «إعلام‌ الورَي‌» ص‌ 234؛ و «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 137؛ و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 233، از طبري‌ ج‌ 6، ص‌ 238 و 239، و از «كامل‌» ابن‌ أثير ج‌ 4، ص‌ 24؛ و «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 611، از «كامل‌» ابن‌ أثير و طبري‌، و از خوارزمي‌ در «مقتل‌» ج‌ 1، ص‌ 246، و از قندوزي‌ در «ينابيع‌ المودّه‌» ص‌ 239 طبع‌ اسلامبول‌

32 «إرشاد» مفيد ص‌ 253؛ و «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 144؛ و ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 613،. از طبري‌ در «تاريخ‌» ج‌ 4،ص‌ 321؛ و ابن‌ كثير در «البدايه‌ و النّهايه‌» ج‌ 8، ص‌ 199، و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 253، از ابن‌ أثير در «كامل‌» ج‌ 4، ص‌ 25، و از «تاريخ‌ ابن‌ عساكر» ج‌ 4، ص‌ 333؛ و ذَكَرَ الكَفْعميُّ در «مصباح‌» ص‌ 158، طبع‌ هند كه‌ رسول‌ الله‌ اين‌ دعا را در روز بَدر خوانده‌اند ـ انتهي‌. در «أمالي‌ شيخ‌ طوسي‌» (ره‌) طبع‌ نجف‌ ج‌ 1، ص‌ 33، با إسناد خود از ريّان‌ بن‌ صَلت‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ او مي‌گويد: شنيدم‌ عليّ بن‌ موسي‌الرضا عليه‌ السّلام‌ با كلماتي‌ خدا را مي‌خواندند، من‌ آن‌ كلمات‌ را حفظ‌ كردم‌ و در هر گرفتاري‌ و بلائي‌ و شدّتي‌ كه‌ براي‌ من‌ پيش‌ آمد، خواندم‌، آن‌ شدّت‌ گشايش‌ يافت‌. و آن‌ كلمات‌ اينست‌: آنگاه‌ همين‌ دعا را نقل‌ مي‌كند ودر آخرش‌ اين‌ كلمات‌ را اضافه‌ دارد كه‌: فَلَكَ الْحَمْدُ كَثيرًا، وَ لَكَ الْمَنُّ فاضِلاً. بِنِعْمَتِكَ تَتِمُّ الصّالِحاتُ. يا مَعْروفًا بِالْمَعْروفِ مَعْروفٌ، يا مَنْ هُوَ بِالْمَعْروفِ مَوْصوفٌ! أنِلْني‌ مِنْ مَعْروفِكَ مَعْروفًا تُغنِني‌ بِهِ عَنْ مَعْروفِ مَنْ سِواكَ؛ بِرَحْمَتِكَ يَا أرْحَمَ الرّاحِمينَ.

و اين‌ دعا را تا وَ لَكَ المنُّ فاضِلاً با مختصر اختلافي‌ در لفظ‌ از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ محدّث‌ قمّي‌ در «الباقيات‌ الصّالحات‌» كه‌ در حاشيه‌ «مفاتيح‌ الجنان‌» مطبوع‌ است‌ در ص‌ 381، ذكر كرده‌ است‌. و نيز تا همين‌ موضع‌ از آن‌ را سيّد در «مُهَج‌ الدّعوات‌» ص‌ 97، از رسول‌ الله‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ در روز بدر خوانده‌اند. و نيز تا همين‌ جا را در «مهج‌ الدّعوات‌» ص‌ 269، از حضرت‌ صادق‌، و تا آخر دعا را در ص‌ 270، از حضرت‌ رضا آورده‌ است‌.

33 وَ لا أقِرُّ لَكُمْ قَرارَ الْعَبيدِ يعني‌ من‌ مانند بندگان‌، تحمّل‌ بار عبوديّت‌ شما را نمي‌ كنم‌ و خود را متمكّن‌ براي‌ تمكين‌ شما نمي‌نمايم‌. و بنابراين‌ لفظ‌ أقرّ و لفظ‌ قرار هر دو با قاف‌ است‌. مرحوم‌ ميرزا محمّد تقي‌ سپهر در «ناسخ‌ التّواريخ‌» در جلد حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّ