ِمْ سِنِينَ كَسِني‌ يُوسُفَ! وَسَلِّطْ عَلَيْهِمْ غُلاَمَ ثَقِيفٍ، فَيَسُومَهُمْ كَأْسـًا مُصَبَّرَه! فإنَّهُمْ كَذَّبُونَا وَخَذَلُونَا وَ أَنْتَ رَبُّنَا! عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا! وَإلَيْكَ أَنَبْنَا! وَإلَيْكَ الْمَصِيرُ! 35

«چون‌ اصحاب‌ عُمَر بن‌ سعد بر مركب‌‌هاي‌ خود سوار شده‌ و آماده‌ جنگ‌ با حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ شدند، حضرت‌، بُرَيْرَ بن‌ خُضَير را براي‌ موعظه‌ لشكر بفرستاد. بُرير هر چه‌ آنان‌ را پند و اندرز داد گوش‌ ندادند، و هر چه‌ آنها را متذكّر و متنبّه‌ نمود از آن‌ سودي‌ نبردند. در اينحال‌ خود حضرت‌ امام‌ حسين‌ عليه‌ السّلام‌ بر ناقه‌ خود ـ و بعضي‌ گفته‌اند بر اسب‌ خود ـ سوار شد، و آنها را دعوت‌ به‌ سكوت‌ نمود. و چون‌ ساكت‌ شدند، حمد خدا را بجاي‌ آورد، و ثنا بر او فرستاد، و به‌ آنچه‌ موجب‌ عظمت‌ مقام‌ حضرت‌ حقّ بود او را بستود، و درود بر محمّد و فرشتگان‌ و انبياء و رسولان‌ الهي‌ فرستاد؛ و در خطبه‌ و گفتار بحدّ أتمّ و اكمل‌ در رسانيدن‌ مطلب‌ اهتمام‌ نمود.

و سپس‌ فرمود: اي‌ جماعت‌! زيان‌ و هلاكت‌ بر شما باد! و فقر و نكبت‌ و اندوه‌ نيز از آن‌ شما باد؛ كه‌ ما را با شور و وَلَه‌ به‌ فرياد رسي‌ خود خوانديد! و ما چون‌ با شتاب‌ براي‌ فريادرسي‌ و دادخواهي‌ شما آمديم‌، همان‌ شمشيري‌ را كه‌ متعلّق‌ به‌ ما بوده‌، و در دست‌ شما نهاده‌ بوديم‌ برهنه‌ نموده‌ و بر سر ما كشيديد! و همان‌ آتشي‌ را كه‌ براي‌ دشمنان‌ خود و دشمنان‌ شما جرقّه‌ آن‌ را افروخته‌ بوديم‌ بر ما افروختيد! و براي‌ سركوبي‌ دوستان‌ خود، با دشمنان‌ خود همدست‌ و هماهنگ‌ شديد! با اينكه‌ آن‌ دشمنان‌، عَدلي‌ را در ميان‌ شما رواج‌ نداده‌ و دادي‌ را نگستردند؛ و نه‌ اميد خيري‌ براي‌ خود در آنها داريد. بنابراين‌، بليّه‌ها و رسوائيها دامنگيرتان‌ باد! چرا در آن‌ وقتيكه‌ شمشيرها در غلاف‌ بود، و نفوس‌ آرام‌، و رأي‌ها هنوز در قتال‌ مستحكم‌ نگرديده‌ بود؛ ما را رها ننموديد؟! بلكه‌ مانند سيل‌ ملخ‌ بسوي‌ فتنه‌ گسيل‌ شديد! و مانند پروانه‌ در فتنه‌ به‌هم‌ ريختيد! پس‌ هلاكت‌ و نابودي‌ باد بر شما اي‌ بنده‌هاي‌ امّت‌ها! و اي‌ افراد كنار زده‌ شده‌ و دور شده‌ از حزب‌‌ها و جمعيّت‌‌ها! و اي‌ پس‌ زنندگان‌ كتاب‌ خدا! و اي‌ تحريف‌ كنندگان‌ كلمات‌ پروردگار! و اي‌ طائفه‌ گناه‌ آفرين‌! و اي‌ آب‌ و دَمِ دهان‌ شيطان‌! و اي‌ خاموش‌ كنندگان‌ سنّت‌‌هاي‌ الهيّه‌! آيا شما اين‌ جماعت‌ را يار و ياوري‌ مي‌نمائيد و ما را مخذول‌ و تنها و منكوب‌ مي‌گذاريد؟!

آري‌! سوگند به‌ خدا كه‌ اين‌ مكر و حيله‌ در شما بي‌سابقه‌ و تاريخچه‌ نيست‌! و بر اين‌ مكر، اصول‌ و ريشه‌هاي‌ شما پيوسته‌ و آميخته‌ شده‌ است‌! و شاخه‌هاي‌ شما بر آن‌ پرورش‌ يافته‌ و نيرو گرفته‌ است‌! پس‌ شما پليدترين‌ ثمره‌ اين‌ درختيد، كه‌ در كام‌ صاحبش‌ كه‌ ناظر آنست‌ چون‌ خار و استخوان‌ گلوگير مي‌گرديد! و در كام‌ شخص‌ غاصب‌ و متعدّي‌ لقمه‌ گوارا مي‌باشيد! آگاه‌ باشيد كه‌ اين‌ مرد بي‌پدر: زنازاده‌ و پسر زنازاده‌ (عُبيدالله‌ بن‌ زياد) مرا بين‌ دو چيز ثابت‌ و ميخكوب‌ نموده‌ است‌: يا با شمشير جنگ‌ كردن‌ و شربت‌ شهادت‌ نوشيدن‌، و يا تن‌ به‌ ذلّت‌ و خواري‌ دادن‌؛ و هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه، چقدر ذلّت‌ از ما دور است‌! خداوند بر ما زبوني‌ و ذِلّت‌ را نمي‌پسندد، و رسول‌ خدا و مؤمنين‌ نمي‌پسندند، و دامن‌هاي‌ پاك‌ و پاكيزه‌اي‌كه‌ ما را در خود پرورش‌ داده‌اند، و سرهاي‌ پر حميّت‌، و نفس‌‌هاي‌ استواريكه‌ ابداً زير بار ظلم‌ و تعدّي‌ نمي‌روند، بر ما نمي‌پسندند كه‌ اطاعت‌ فرومايگان‌ و زشت‌ سيرتان‌ را بر قتلگاه‌ كريمان‌ و شرافتمندان‌ ترجيح‌ دهيم‌! آگاه‌ باشيد كه‌ من‌ با همين‌ جماعت‌ اندكي‌ كه‌ با من‌ هستند، با وجود كمي‌ تعداد و نبودن‌ مُعين‌ و ياور آماده‌ جنگ‌ هستم‌!

و در اين‌ حال‌ حضرت‌ خطبه‌ خود را به‌ ابيات‌ فَرْوه بْن‌ مُسَيك‌ مُرادي‌ اتّصال‌ داده‌ و به‌ چند بيت‌ از آن‌ بدين‌ منوال‌ تمثّل‌ نمود:

1 ـ اگر ما غلبه‌ كنيم‌ و پيروزمندانه‌ دشمن‌ را به‌ هزيمت‌ دهيم‌، اين‌ كارِ تازه‌ مانيست‌؛ از قديم‌ الايّام‌ دأب‌ و دَيْدَن‌ ما چنين‌ بوده‌ است‌. و اگر مغلوب‌ گرديم‌، پس‌ هيچگاه‌ مغلوب‌ شده‌ نيستيم‌ (به‌ علّت‌ آنكه‌ نيّت‌ ما و اراده‌ ما بر صلاح‌ و تقوي‌ بوده‌، و اين‌ معني‌ شكست‌ پذير نيست‌)

2 ـ عادت‌ و طبيعت‌ ما ترس‌ از مرگ‌ نيست‌ (و بدين‌ جهت‌ نيز به‌ جنگ‌ نيامده‌ايم‌ كه‌ جان‌ خود را دوست‌ داريم‌، بلكه‌ چون‌ نمي‌خواهيم‌ دشمن‌ ناپاك‌ بر ما سيطره‌ جويد، براي‌ اين‌ منظور آماده‌ نبرد شده‌ايم‌؛ چون‌ محال‌ است‌ كه‌ تا ما زنده‌ايم‌ او بتواند بر ما چيره‌ گردد) وليكن‌ دولت‌ و حكومت‌ او تنها و تنها پيوسته‌ به‌ مرگ‌ ماست‌.

3 ـ اگر مرگ‌ سينه‌ خود را از روي‌ يك‌ دسته‌ از مردم‌ بردارد، بدون‌ شكّ روي‌ يك‌ دسته‌ ديگر از مردم‌ مي‌خوابد؛ و ابداً انسان‌ را از مرگ‌ گريزي‌ و گزيري‌ نيست‌.

4 ـ همين‌ مرگ‌، اشراف‌ و بزرگان‌ قوم‌ ما را نابود كرد؛ همچنانكه‌ اقوام‌ و طوائف‌ پيشين‌ را نابود كرد.

5 ـ اگر پادشاهان‌ و مقتدران‌ عالم‌ در اين‌ جهان‌ جاودانه‌ زيست‌ مي‌نمودند، ما هم‌ مي‌توانستيم‌ مخلّد بمانيم‌،؛ و اگر بزرگان‌ مي‌ماندند ما نيز باقي‌ بوديم‌؛ ولي‌ بقاء و خلودي‌ نيست‌.

6 ـ پس‌ به‌ شماتت‌ كنندگان‌ ما بگوئيد:‌هان‌ بيدار شويد و به‌ هوش‌ آئيد! كه‌ بزودي‌ آنان‌ نيز مانند ما به‌ مرگ‌ و نيستي‌ مي‌رسند!

و پس‌ از اين‌ تمثّل‌، حضرت‌ به‌ خطبه‌ خود بدين‌ طريق‌ ادامه‌ دادند كه‌:

و سوگند بخدا كه‌ پس‌ از واقعه‌ شهادتِ من‌، بدانچه‌ دل‌ بسته‌ايد نمي‌رسيد! و درنگ‌ نمي‌كنيد در اين‌ جهان‌ مگر به‌ قدر سواري‌ يك‌ اسب‌؛ كه‌ ناگاه‌ روزگار، همچون‌ سنگ‌ آسيا به‌ دور شما بگردد و چون‌ محور آسيا در شما گير كند و شما را به‌ قلق‌ و تشويش‌ و اضطراب‌ اندازد!

اين‌ عهدي‌ است‌ كه‌ پدر من‌ با من‌، از جدّ من‌ نموده‌ است‌. حال‌ رأي‌ خود و همدستان‌ خود را روي‌ هم‌ گرد آوريد! و مجتمعاً فكر كنيد و تصميم‌ بگيريد كه‌ امر شما بر شما پوشيده‌ نماند! و به‌ كردار خود پشيمان‌ نشده‌ و دچار غم‌ و اندوه‌ و حسرت‌ نگرديد! آنگاه‌ پس‌ از اين‌ تفكّر بدون‌ شتاب‌ زدگي‌، بر من‌ حمله‌ور شده‌ و بدونِ هيچ‌ مُهلتي‌ كار مرا تمام‌ كنيد! من‌ توكّل‌ بر خداوند نمودم‌، كه‌ پروردگار من‌ و پروردگار شماست‌. هيچ‌ جنبده‌اي‌ در روي‌ زمين‌ نجنبد مگر آنكه‌ تقديراتش‌ به‌ دست‌ قدرت‌ اوست‌؛ و حقّاً پروردگار من‌ در راه‌ راست‌ و ط