
با طرز وقاري که بَرَش کوه شود، کاه

خورشيد فرا روي وي و پشت سرش ماه

جز اين نبود منزلت دختر يک شاه

اي کوفه به خاطر بسپار اين عظمت را

اي کوفه چه زود اين همه از ياد تو پر زد

اين لکّه ي ننگ از چه ز دامان تو سر زد

زينب که دمي راهي بازار نمي شد

از معجر او باد خبر دار نمي شد

اکنون به چه جرم است وِرا کوچه به کوچه...

دشنام، تماشا، سر بر نيزه، چه و چه

از گريه ي بر دختر حيدر بنويسيم

يک مرتبه خواهر دو برادر بنويسيم

 

شاعر: حسین رستمینسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده

وَ رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟

تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری -

جهان را زیر و رو کرده ست گیسوی پریشانت

از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت؟

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم

جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی

وَ عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی

از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم

به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد

چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته

برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من

خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود

ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم

قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید

نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

 

شاعر: سید حمید رضا برقعیاشعار رجزيّه حضرت سيّدالشهداء در روز عاشورا و ذكر فضائل خود
در كتاب‌ «كشف‌ الغمّه‌» از كتاب‌ «الفتوح‌» وارد است‌ كه‌ چون‌ لشكريان‌ ابن‌ زياد آن‌ حضرت‌ را در پرّه‌ گرفتند و از آب‌ منع‌ كردند و از اصحاب‌ آن‌ حضرت‌ همه‌ را كشتند، تيري‌ به‌ سوي‌ طفل‌ صغير آن‌ حضرت‌ آمد و او را بكشت‌.

حضرت‌ او را به‌ خونهايش‌ آلوده‌ كرد، و با شمشير حفيره‌اي‌ حفر و او را در آن‌ مدفون‌ ساخت‌، و سپس‌ در مقابل‌ لشكر ايستاده‌ و حمله‌ مي‌آورد، و اين‌ رَجَز را مي‌خواند:

غَدَرَ الْقَوْمُ وَقِدْمـًا رَغِبُوا
عَنْ ثَوَابِ اللَهِ رَبِّ الثَّقَلَيْن‌ 1

قَتَلُوا قِدْم36 عَلِيًّا وَابْنَهُ
حَسَنَ الْخَيْرِ كَرِيمَ الطَّرَفَيْن‌ 2

حَسَدًا مِنْهُمْ وَقَالُوا أَجْمِعُوا
نُقْبِلِ الاْ´نَ جَمِيعـًا بِالْحُسَيْن‌ 3

يَا لَقَوْمٍ لاِنَاسٍ رُذَّلٍ
جَمَعُوا الْجَمْعَ لاِهْلِالْحَرَمَيْن‌ 4

ثُمَّ سَارُوا وَتَوَاصَوْا كُلُّهُمْ
لاِجْتِيَاحِي‌، لِلرِّضَابِالْمُلْحِدَيْن‌ 5

لَمْ يَخَافُوا اللَهَ فِي‌ سَفْكِ دَمِي‌
لِعُبَيْدِ اللَهِ نَسْلِ الْفَاجِرَيْن‌ 6

وَابْنُ سَعْدٍ قَدْ رَمَانِي‌ عَنْوَه
بِجُنُودٍ كَوُكُوفِ الْهَاطِلَيْن‌ 7

لاَ لِشَيْءٍ كَانَ مِنِّي‌ قَبْلَ ذَا
غَيْرِ فَخْرِي‌ بِضِيَآءِ الْفَرْقَدَيْن‌ 8

بِعَلِيٍّ خَيْرِ مَنْ بَعْدَ النَّبِيّ
وَالنَّبِيِّ الْقُرَشِيِّ الْوَالِدَيْن‌ 9

خَيْرَه اللَهِ مِنَ الْخَلْقِ أَبِي‌
ثُمَّ أُمِّي‌ فَأَنَا ابْنُ الْخَيْرَتَيْن‌ 10

فِضَّه قَدْ صُفِيَتْ مِنْ ذَهَبٍ
فَأَنَا الْفِضَّه وَابْنُ الذَّهَبَيْن‌ 11

مَنْ لَهُ جَدٌّ كَجَدِّي‌ فِي‌ الْوَرَي‌
أوْ كَشَيْخِي‌ فَأَنَا ابْنُ الْقَمَرَيْن‌ 12

فَاطِمُ الزَّهْرَآءِ أُمِّي‌ وَأَبِي‌
قَاصِمُ الْكُفْرِ بِبَدْرٍ وَحُنَيْن‌ 13

وَ لَهُ فِي‌ يَوْمِ أُحْدٍ وَقْعَه
شَفَتِ الْغِلَّ بِفَضِّ الْعَسْكَرَيْن‌ 14

ثُمَّ بِالاْحْزَابِ وَالْفَتْحِ مَعـًا
كَانَ فِيهَا حَتْفُ أَهْلِ الْقِبْلَتَيْن‌ 15

فِي‌ سَبِيلِ اللَهِ؛ مَاذَا صَنَعَتْ
أُمَّه السَّوءِ مَعـًا بِالْعِتْرَتَيْن‌ 16

عِتْرَه الْبَرِّ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَي‌ وَ
عَلِيِّ الْوَرْدِ37 بَيْنَ 38الْجَحْفَلَيْن‌ 17


1 ـ «اين‌ جماعت‌ خيانت‌ كردند و كافر شدند. و از زمان‌ پيشين‌، از ثواب‌ خداوند كه‌ پروردگار جنّ و انس‌ است‌ اعراض‌ كرده‌ و روي‌ گردانيده‌اند.

2 ـ اين‌ گروه‌، عليّ بن‌ ابي‌طالب‌ را كشتند. و پسر او حسن‌ را نيز كه‌ از ناحيه‌ پدر و مادر، بزرگوار و كريم‌ بود كشتند.

3 ـ از روي‌ حِقد و كينه‌اي‌ كه‌ در دل‌ داشتند، گفته‌اند: جمع‌ شويد تا همگي‌ اينك‌ بر حسين‌ يورش‌ بريم‌.

4 ـ اي‌ قوم‌ به‌ فرياد رسيد! داد از دستِ مردم‌ رَذل‌ و پستي‌ كه‌ جماعت‌ها را براي‌ جنگ‌ با اهل‌ حَرَمين‌ (مكّه‌ و مدينه‌) برانگيخته‌اند.

5 ـ و سپس‌ همه‌ به‌ راه‌ افتادند و به‌ خاطر خشنودي‌ دو نفر مُلحد و زنديق‌ (يزيد و عبيدالله‌ بن‌ زياد) براي‌ استيصال‌ و به‌ هلاكت‌ رسانيدن‌ من‌، يكديگر را سفارش‌ مي‌كردند.

6 ـ در ريختن‌ خون‌ من‌، به‌ جهت‌ رضاي‌ خاطر عبيدالله‌ بن‌ زياد كه‌ زاده‌ دو نفر كافر است‌، از خداوند نترسيدند.

7 ـ و ابن‌ سعد، از روي‌ قهر و غلبه‌، با لشكري‌ انبوه‌ چون‌ دانه‌هاي‌ باران‌ شديد، بر من‌ ريخت‌ و مرا هدف‌ تيرباران‌ خود نمود.

8 ـ اين‌ كينه‌توزي‌ و سلطه‌ جوئي‌ آنان‌، نه‌ از جهت‌ جُرم‌ و جنايتي‌ است‌ كه‌ از من‌ سرزده‌ است‌؛ بلكه‌ تنها بجهت‌ افتخار من‌ به‌ نور و ضياء دو ستاره‌ فروزانست‌:

9 ـ يكي‌ از آنها عليّ بن‌ أبي‌طالب‌ كه‌ بهترين‌ افراد روي‌ زمين‌ بعد از پيغمبر است‌، و ديگري‌ رسول‌ خدا كه‌ هم‌ از ناحيه‌ پدر و هم‌ از ناحيه‌ مادر قُرَشي‌ است‌.

10 ـ انتخاب‌ شده‌ و پسنديده‌ خدا از ميان‌ همه‌ مردمان‌، پدر من‌ است‌، و پس‌ از آن‌ مادرم‌؛ پس‌ من‌ فرزند دو پسنديده‌ترين‌ و برگزيده‌ترين‌ مردم‌ هستم‌!

11 ـ من‌ نقره‌اي‌ هستم‌ كه‌ از طلا به‌ دست‌ آمده‌ است‌، و بنابراين‌ من‌ نقره‌ بوده‌ و فرزند دو طلا مي‌باشم‌.

12 ـ در ميان‌ تمامي‌ مخلوقات‌، كيست‌ كه‌ جدّي‌ مانند جدّ من‌ داشته‌ باشد؟ و يا مربّي‌ و معلّمي‌ مانند پدر من‌ عليّ؟ پس‌ من‌ فرزند دو ماه‌ تابناكم‌.

13 ـ فاطمه‌ زهراء مادر من‌ است‌. و پدر من‌ كوبنده‌ و شكننده‌ كفر است‌ در روز جنگ‌ بدر و غزوه‌ حُنين‌.

14 ـ و از براي‌ پدر من‌ در واقعه‌ اُحد داستاني‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه‌ پراكنده‌ كردن‌ لشكر اشرار و كفّار، موجبات‌ شفاي‌ غصّه‌ و اندوه‌ دل‌ اهل‌ ايمان‌ را فراهم‌ ساخت‌.

15 ـ و موقعيّت‌ و داستان‌ ديگر او در غزوه‌ أحزاب‌ و واقعه‌ فتح‌ مكّه‌ است‌ كه‌ در آن‌ شدائدي‌ كه‌ مرگ‌ بر مسلمانان‌ و اهل‌ دو قبله‌ مي‌باريد؛ با قدم‌ راستين‌ او در جنگ‌، مرگ‌ و شكست‌ در هم‌ پيچيد و ظفر براي‌ مسلمين‌ شد.

16 ـ اين‌ كارها را پدرم‌ د