پاک تو بر محمل من سایه کند

لب بگشا ای به لبت آیه ی قرآن نه به من با گل نورسته خود حرف بزن

در تب و در تاب شده، بر تو دلش آب شده

تا ز تنش روح نرفته ست بخوان بار دگر آیه ی قرآن و بگو ذکر خدا را

 

شاعر: غلامرضا سازگار<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1390.txt">با زخم دل و زخم جبینی دیگر</a><a class="text" href="w:text:1391.txt">دلم با چشم ساقي عشق مي باخت</a><a class="text" href="w:text:1392.txt">اسطوره ی صبر و استقامت، زینب</a><a class="text" href="w:text:1393.txt">نسیم و موج دریایی است زینب</a><a class="text" href="w:text:1394.txt">ای کاش فراغتی فراهم می شد</a><a class="text" href="w:text:1395.txt">از مردم شهر، کینه باقی مانده</a><a class="text" href="w:text:1396.txt">در صحنه با شکوه عاشورایی</a><a class="text" href="w:text:1397.txt">من و ماه پریشان قیامت </a><a class="text" href="w:text:1398.txt">تو مهر قبول کربلایی زینب</a></body></html>سخنان حضرت با لشكريان در لحظات آخر
چهار هزار نفر تيرانداز او را احاطه‌ كردند!40 و بين‌ او و بين‌ خيام‌ حَرَمش‌ جدائي‌ انداختند. حضرت‌ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ فرياد زدند:

يَا شِيعَه ءَالِ أَبِي‌ سُفْيَانَ! إنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَكُنْتُمْ لاَتَخَافُونَ الْمَعَادَ، فَكُونُوا أَحْرَارًا فِي‌ دُنْيَاكُمْ! وَارْجِعُوا إلَي‌ أَحْسَابِكُمْ إنْ كُنْتُمْ عُرْبًا كَمَا تَزْعُمُونَ!

«اي‌ شيعيان‌ و پيروان‌ آل‌ أبي‌ سفيان‌! اگر براي‌ شما ديني‌ نيست‌، و رويّه‌ شما اينست‌ كه‌ از معاد نيز نمي‌ترسيد؛ پس‌ در زندگاني‌ دنياي‌ خود از آزادگان‌ باشيد! و اگر همچنانكه‌ مي‌پنداريد، از طائفه‌ عرب‌ هستيد، به‌ حَسَب‌‌هاي‌ خود برگرديد (و از اعمال‌ ناجوانمردانه‌ احتراز كنيد).»

شمر، حضرت‌ را صدا زد كه‌: چه‌ مي‌گوئي‌ اي‌ پسر فاطمه‌؟!

حضرت‌ فرمود: من‌ با شما در جنگ‌ هستم‌! بر زنها مؤاخذه‌اي‌ نيست‌؛ و تا وقتيكه‌ زنده‌ام‌، اين‌ لشكريان‌ ياغي‌ و متعدّي‌ خود را از دستبرد به‌ حرم‌ من‌ بازداريد! قالَ اقْصِدوني‌ بِنَفْسي‌ وَاتْرُكوا حَرَمي‌ قَدْ حانَ حيني‌ وَقَدْ لاحَتْ لَوآئِحُهُ

«فرمود: حَرَم‌ مرا رها كنيد و سراغ‌ من‌ بشخصه‌ بيائيد! و اينك‌ زمان‌ شهادت‌ من‌ نزديك‌ شده‌ و آثار و علائم‌ آن‌ پديدار گشته‌ است‌».

شمر گفت‌: اين‌ درخواست‌ را مي‌پذيريم‌! و آن‌ جماعت‌ همگي‌ بطرف‌ خود حضرت‌ روي‌ آوردند و جنگ‌ شدّت‌ يافت‌ و عطش‌ بر آن‌ حضرت‌ بسيار شديد شد.41 و براي‌ بار دوّم‌ از براي‌ وداع‌ به‌ خيمه‌ آمد، و با اهل‌ حرم‌ وداع‌ نمود، و سپس‌ به‌ مركز مبارزه‌ بازگشت‌؛ و بسيار مي‌گفت‌:لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّه إلاَّ بِاللَهِ.42 «هيچ‌ حركت‌ و تحوّلي‌ نيست‌؛ و هيچ‌ قوّه‌ و قدرتي‌ نيست‌ مگر به‌ خداوند عزّ اسمه‌.»

و أبو الحُتوف‌ جُعْفي‌، تيري‌ به‌ پيشاني‌ مباركش‌ زد. آن‌ تير را بيرون‌ كشيد، و خون‌ بر چهره‌اش‌ جاري‌ شد؛ و گفت‌:

اللَهُمَّ إنَّكَ تَرَي‌ مَا أَنَا فِيهِ مِنْ عِبَادِكَ هَ´ؤُلاَ´ءِ الْعُصَه! اللَهُمَّ أَحْصِهِمْ عَدَدًا! وَاقْتُلْهُمْ بَدَدًا! وَ لاَ تَذَرْ عَلَي‌ الاْرْضِ مِنْهُمْ أَحَدًا! وَلاَ تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَدًا!

«بار پروردگارا! بر اين‌ حالِ من‌ كه‌ از ناحيه‌ اين‌ بندگان‌ نافرمان‌ تو مي‌گذرد واقف‌ هستي‌! بار پروردگارا! يكايك‌ آنان‌ را بشمار! و آنان‌ را متفرّقاً و متشتّتاً هلاك‌ گردان‌! و يك‌ تن‌ از آنان‌ را روي‌ زمين‌ باقي‌ مگذار! و ابداً آنها را نيامرز!» و با صوت‌ بلند فرياد زد:

يَا أُمَّه السَّوْءِ! بِئْسَمَا خَلَّفْتُمْ مُحَمَّدًا فِي‌ عِتْرَتِهِ! أَما إنَّكُمْ لاَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً بَعْدِي‌ فَتَهَابُونَ قَتْلَهُ، بَلْ يَهُونُ عَلَيْكُمْ ذَلِكَ عِنْدَ قَتْلِكُمْ إيَّايَ! وَأَيْمُ اللَهِ لاَرْجُو أَنْ يُكْرِمَنِيَ اللَهُ بِالشَّهَادَه، ثُمَّ يَنْتَقِمَ لِي‌ مِنْكُمْ مِنْ حَيْثُ لاَ تَشْعُرُونَ!

«اي‌ امّت‌ بدسرشت‌ و بدكردار! با محمّد در عترتش‌ به‌ بدي‌ رفتار كرديد! آگاه‌ باشيد كه‌ شما بعد از من‌ كسي‌ را نخواهيد كشت‌ كه‌ از كشتنش‌ نگران‌ باشيد و به‌ هراس‌ آئيد، بلكه‌ تمام‌ كشتن‌ها براي‌ شما سهل‌ و آسان‌ مي‌نمايد! و سوگند به‌ خدا كه‌ من‌ از خداي‌ خودم‌ اميد دارم‌ كه‌ مرا به‌ شرف‌ شهادت‌ برساند، و از شما انتقام‌ مرا بگيرد از جائي‌ كه‌ خود نمي‌دانيد!»

حَصين‌ گفت‌: اي‌ پسر فاطمه‌! به‌ چه‌ چيز خداوند انتقام‌ تو را از ما مي‌گيرد؟

حضرت‌ فرمودند: بَأس‌ و شدّت‌ را در ميان‌ شما مي‌افكند، تا آنكه‌ خون‌هاي‌ خود را مي‌ريزيد؛ و سپس‌ چون‌ موجهاي‌ دريا عذاب‌ را بر شما خواهد ريخت‌! 43با زخم دل و زخم جبینی دیگر

با ناله و آه آتشینی دیگر

از ماتم خواهر تو باید جان داد

از راه رسیده اربعینی دیگر

 

شاعر: یوسف رحیمیدلم با چشم ساقي عشق مي باخت

دوبیتی كز گلوي طفل مي ساخت

طواف خيمه ها، پای رقیه

دل بی تاب را در خاک انداخت

 

شاعر: سائل الزهرااسطوره ی صبر و استقامت، زینب

مفهوم تقدّس و کرامت، زینب

با یاری عدل تا معاد احیا کرد -

توحید و نبّوت و امامت زینب

 

شاعر: عباس خوش عملنسیم و موج دریایی است زینب

عجب لبریز زیبایی است زینب

قسم بر راز فرداهای باران

که تمثیل شکوفایی است زینب

 

شاعر: سید محمد آتشیای کاش فراغتی فراهم می شد

از وسعت دردهای تو کم می شد

این بار مصیبتی که بر شانه توست

ایوب اگر داشت قدش خم می شد

 

شاعر: میلاد عرفان پوراز مردم شهر، کینه باقی مانده

از اهل حرم سکینه باقی مانده

زینب تو به دل نگیر در کوفه فقط

یک خاطره از مدینه باقی مانده

 

شاعر: مرتضی پارسادر صحنه با شکوه عاشورایی

در بارش تیغ و غربت و تنهایی

با قافله ای که رنج با خود می برد

والله ندیده ام به جر زیبایی!

 

شاعر: عبدالرحیم سعیدی رادمن و ماه پریشان قیامت

شکستم در نیستان قیامت

دل زینب چرا شد شرحه شرحه

که زد آتش به دامان قیامت

 

شاعر: سودابه امینیتو مهر قبول کربلایی زینب

زهرای بتول کربلایی زینب

ای وارث نهضت حسین بن علی!

در شام، رسول کربلایی زینب

 

شاعر: یوسف رحیمی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1400.txt">درباره کتاب </a><a class="folder" href="w:html:1401.xml">اشعار 1 الی 10</a><a class="folder" href="w:html:1412.xml">اشعار 11 الی 20</a><a class="folder" href="w:html:1423.xml">اشعار 21 الی 30</a><a class="folder" href="w:html:1434.xml">اشعار 31 الی 40</a><a class="folder" href="w:html:1445.xml">اشعار 41 الی 50</a><a class="folder" href="w:html:1456.xml">اشعار 51 الی 59</a><a class="folder" href="w:html:1466.xml">رباعی</a></body></html>شهادت على اكبر (ع)

از خاندان امام حسين (ع) نخستين كسى كه خدمت حضرت آمده، اجازه به ميدان رفتن گرفت، فرزندش على اكبر (ع) بود .

پدر، بى درنگ به او اذن جهاد داد و چون على اكبر به سوى ميدان روانه شد، سرور شهيدان نگاه مأيوسانه اى به قامت فرزند كرد و بى اختيار قطرات اشك بر چهره مباركش روان شد و به درگاه الهى عرض كرد: اللهم اشهد! فقد برز اليهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا ب