است

در صف حشر علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

نام معشوق مبر نزد من از عشق بگو

عش ق ديريست که در پيچ و خم عباس است

باب حاجات بود نام نکويش اما

منطبق باب حسين بارقم عباس است

اى که حاجت زحسين مى طلبى دقت کن

پرچم شاه به سوى حرم عباس است

کاشف الکرب که دل ازهمه عالم ببرد

لب خشکيده شش ماه غم عباس است

بر روى قوس فلک،جلوه خون گاه غروب

زخم شمشير به ابروى خم عباس است

خلق در آرزوى کرببلايند ولى

چشم امّيد همه بر قلم عباس استهيبت عباس
شاعر : حبيب الله فضائلى

اين جوان كيست كه در قبضه او طوفان است

آسمان زير سم مركب او حيران است

پنجه در پنجه آتش فكند گاهى نبرد

دشت از هيبت اين واقعه سرگردان است

مشك بر دوش فكنده است و دل را در مشت

كوه مردى كه همه آبروى ميدان است

تا که لب تشنه نمانند غريبان امروز

مى رود در دل آتش به سر پيمان است

اين طرف کوه جوانمردى و ايثار و شرف

روبرو قوم جفا پيشه و سنگستان است

صف به صف مى شکند پشت سپاه شب کيش

آذرخشى است که غرنده تر از شيران است

خبره بر خيمه زينب شده و مى نگرد

کودکى را که تمامى عطش و گريان است

سمت خون علقمه در آتش و در سمت عطش

خيمه ها شعله ور و باديه اشک افشان است

اين که بر صفحه پيشانى او حک شده است

آيه هايى است که از سوره الرحمن است
باب حوائج
شاعر : ملا آقا جان زنجانى

تراست باب حوائج لقب از آنكه نرفت

ز سائلين تو كس نا ا ميد از آن دربار

بروز كرب و بلا بيرقت چو بر پا بود

حريم شه همه روشن ضمير همچو بهار

چو آفتاب جما لت غروب كرد و نمود

برون ز خيمه حرم را چو كوكب شب تار

چو محو شد رخ تو همچو ماه تحت شعاع

بانكساف همى برد شاه دين رخسار

هدف ز پيكر تو تير كين ز قوم دغا

كمان ز پشت حسين و نواز زينب زار

عجب نباشد و هر جا كه لاله شد شيد

فغان بلبل و چوكان غم و ناوك خوار

سكينه از غم تو نا له ها برانگيزد

كه عندليب شود شرمسار در گلزار

ز بازوان قلم گشته تو رفته رقم

زنند خيمه و خرگاه شاهدين را نار

فغان ز جور عدو بعد تو پراكنده

شدند اهل حرم همچو كبك در كهسار

ز بانوان حرم رفت بس بغارت زيب

گشود دست تطاول عدوى بد كردار

دلم ز عشق تو خرم فسرده زين افسون

چو شهد حنظل آميخته پريش و نزار

بدانم آنكه سليمان كجا غلام تو هست

بدانجهت شده ران ملخ ز من در كار

وگرنه يوسف مصرى كجا كلاف كجا

شه تبار كجا وين دو بيت بى مقدار

چو يكدو جرعه ز جام مى تو " صهبائى "

بسر كشيده از آنست گشته مست و خمار
پاورقي‌:
35 اين‌ خطبه‌ را در «لهوف‌» از ص‌ 85 تا ص‌ 88 آورده‌ است‌. و در «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 149 و 150، و در «مقتل‌ مقرّم‌» از ص‌ 262 تا ص‌ 264، و در «مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 2، ص‌ 6 و 7، و در «ملحقات‌إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 624 و 625 آورده‌ است‌؛ و در «ملحقات‌» از خوارزمي‌ با همين‌ عباراتي‌ كه‌ نقل‌ كرديم‌ با مختصر اختلاف‌. و از علاّمه‌ ابن‌ عساكر دمشقي‌ در تاريخش‌ (بنا بر آنچه‌ در ص‌ 333 از منتخب‌ آن‌ وارد است‌) نيز با مختصر اختلافي‌ در لفظ‌ وارد است‌. در «كشف‌ الغمّه‌» ص‌ 181، مختصري‌ از آنرا آورده‌ است‌. و در «تحف‌ العقول‌» از ص‌ 240 تا ص‌ 242، تحت‌ عنوان‌ نامه‌ حضرت‌ به‌ اهل‌ كوفه‌ ذكر كرده‌ است‌. و شيخ‌ طبرسي‌ در «احتجاج‌» در ص‌ 24 و 25، ج‌ 2 از طبع‌ نجف‌، از مصعب‌بن‌ عبدالله‌ تا آخر اشعار تمثّل‌ حضرت‌ را آورده‌ است‌.

36 آيه‌ الله‌ شعراني‌ در «دمع‌ السُّجوم‌» ص‌ 187، قَتَلوا القَرْمَ ضبط‌ نموده‌ است‌ و آن‌ به‌ معني‌ سيّد و عظيم‌ است‌.

37 ممكن‌ است‌ الوِرْد با كسره‌ واو باشد، و آن‌ به‌ معني‌ مرد دلير و با جرأت‌ است‌.

38 «كشف‌ الغمّه‌» ص‌ 183؛ و «احتجاج‌» طبرسي‌ ج‌ 2، ص‌ 25 و 26 از طبع‌ نجف‌ اشرف‌؛ و «نفس‌ المهموم‌» ص‌ 218؛ و در «ملحقات‌ إحقاق‌ الحقّ» ج‌ 11، ص‌ 644، نه‌ بيت‌ از اين‌ اشعار را كه‌ بيت‌ اوّل‌ و دوّم‌ و سوّم‌ و دهم‌ و يازدهم‌ و دوازدهم‌ و سيزدهم‌ و چهاردهم‌ و پانزدهم‌ است‌ در هنگام‌ شهادت‌ طفل‌ صغير حضرت‌ ذكر كرده‌ است‌ و آن‌ را از «وسيله‌ المـَال‌» ص‌ 178، و از «أهل‌ البيت‌» ص‌ 444 ذكر كرده‌ است‌ و بيست‌ و پنج‌ بيت‌ را كه‌ ملفّق‌ از بعضي‌ از اين‌ اشعار و از غير آنست‌ در وقت‌ رجوع‌ به‌ خيام‌ حرم‌ از «ينابيع‌المودّه‌» ص‌ 346 و 347، و پانزده‌ بيت‌ را از عبدالغفّار‌هاشمي‌ افغاني‌ در كتاب‌ «أئمّه‌ الهدي‌» آورده‌ است‌.

39 «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 320، از «تاريخ‌ طبري‌» ج‌ 6، ص‌ 259؛ و «لهوف‌» ص‌ 105

40 «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 320، از «مناقب‌» ابن‌ شهرآشوب‌ ج‌ 2، ص‌ 223

41 «لهوف‌» ص‌ 105 و 106؛ و «مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 2، ص‌ 33؛ و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 320 و 321، از «لهوف‌»

42 «لهوف‌» ص‌ 105؛ و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 324

43 «مقتل‌ مقرّم‌» از «مقتل‌ العوالم‌» و از «نفس‌ المهموم‌» و ï ïاز «مقتل‌ خوارزمي‌»

44 «مقتل‌ مقرّم‌» از «نفس‌ المهموم‌» و از «مقتل‌ خوارزمي‌» و از «لهوف‌» ص‌ 106 و 107

45 «مقتل‌ مقرّم‌» از «مقتل‌ خوارزمي‌» و از «لهوف‌»

46 «لهوف‌» ص‌ 107، و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 326، از «كامل‌» ابن‌ أثير، ج‌ 4، ص‌ 31، و از «مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 2، ص‌ 35

47 «مقتل‌ مقرّم‌» از «الاءتحاف‌ بحبّ الاشراف‌» ص‌ 16

48 «مقتل‌ مقرّم‌» از «لهوف‌»

49 «لهوف‌» ص‌ 110؛ و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 329، از «لهوف‌»

50 «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 329 و 330، از ابن‌ نما، ص‌ 39؛ و «المجالس‌ السّنيّه‌» مجلس‌ 69

51 «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 331، از «أسرار الشّهاده‌» ص‌ 423

52 «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 332، از «تظلّم‌ الزّهرآء» ص‌ 129، و از «بحار» ج‌ 10، و ص‌ 205

53 همان‌ مصدر، از «مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 2، ص‌37

54 همان‌ مصدر، از «بحار» ج‌ 10، ص‌ 206؛ و ï ï«مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 2، ص‌ 37

55 «لهوف‌» ص‌ 110؛ و «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 332، از «لهوف‌»

56 «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 333، از «كامل‌» ابن‌ أثير ج‌ 4، ص‌ 32

57 «مقتل‌ مقرّم‌» ص‌ 333، از «إرشاد» مفيد

58 همان‌ مصدر، از «مقتل‌ العوالم‌» ص‌ 100، و از «مقتل‌ خوارزمي‌» ج‌ 2، ص‌ 73

59 «آتشكده‌» نيّر، ص‌ 121 و 122

60 «دمع‌ السّجوم‌» پاورقي‌ ص‌ 196هستى اُم البنين (س)
شاعر : داود يداللهى

من شير سرخ بيشه فتح المبينم

عشق حسين و هستى ام البنينم

من ناز شصت غزوه هاى خون و عشقم

عباسم و پور اميرالمؤمنينم

من ترجمان لا فتى الا عليم

انا فتحنايم لك فتحاً مبينم

من برق شمشير شه خيبر گشايم

دارم دو دوست حيدرى در آستينم

من ساقى عشق مدينه تا فراتم

آزاد مرد مكتب حق اليقينم

من فارغ التحصيل فرهنگ وفايم

خدمت گذار با صفاى كربلايم

من باغبان اله هاى داغدارم

من خيمه هاى نينوا را پاسدارم

من قافله سالار اردوى حسينم

در علقمه لا سيف الا ذوالفقارم

من خاتم انگشتر نهر فراتم

با تشنگى من الفتى ديرينه دارم

من حيدر خيبر گشاى كربلايم

من شير مرد تكسوار كار زارم

من دستهايم را به زهرا هديه دادم

اما از اين هديه ز زينب شرم سارم

زان بوسه هايى كه به دستم مرتضى زد

روى لبم مهر ف