ال 4 هجرت در مدينه
وقت و محل شهادت :روز عاشوراى سال 61 ه‍ق در كربلا در سن 57 سالگى
مرقد شريف : در كربلا
دوران زندگى :در چهار بخش ؛
1 - عصر رسول خدا (ص ) (حدود 6 سال )
2 - دوران ملازمت با پدر (حدود 30 سال )
3 - ملازمت با برادرش امام حسين (ع ) (حدود ده سال )
4 - مدت امامت : ده سال اي ماه بني هاشم خورشيد لقا عباس

اي نور دل حيدر، شهدا عباس

اي از تو دل اطفال روشن به اميد آب

اي ساقي غم پرور،‌ميزان وفا عباس

اي تشنه آب آور،‌اي كشته نام آور

اي صف شكن لشكر سردار صفا عباس

لب تشنه شدي بر آب لب دوخته برگشتي

جان را به لب آوردي با عين رضا عباس

اي مير علمداران ، سقا وفا داران

د رجمع فدا كاران بودي به سزا عباس

تو درس وفا دادي با دست جدا دادي

دست همه محزون گير از بحر خدا عباسوعده‏اى داده‏اى و راهى دريا شده‏اى

خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شده‏اى

آب از هيبت عباسى تو مى‏لرزد

بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى

بى سجود آمده‏اى يا كه عمودت زده‏اند

يا خجالت زده‏اى وه كه چه زيبا شده‏اى

يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت

كمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى

منم و داغ تو و اين كمر بشكسته

توئى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى

سعى بسيار مكن تا كه ز جا برخيزى

كمى هم فكر خودت باش ببين تا شده‏اى

مانده‏ام با تن پاشيده‏ات آخر چه كنم؟

اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى

مادرت آمده يا مادر من آمده است

با چنين حال به پاى چه كسى پا شده‏اى

تو و آن قد رشيدى كه پر از طوبى بود

در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شده‏اىیه روزی من و تو توصف قیامت میگیریم سراغ سبب شفاعت

میبینیم دوتا دست روی دست زهراست

وامیشه با اون دست ،گره های امت

ابوالفضل

ای که چشمه های نور و رحمته میون دستای خدایی تو

من فدایی پدرومادرم ،پدرو مادرم فدایی تو

من تشنه تو دریا ابوالفضل

من مجنون تو لیلا ابوالفضل

منم بنده و تو مولا ابوالفضل

ابولفضل یا ابوالفضل یا ابوالفضل

چه شبای خوبیه

شبای دل مویه ها

شبای اشک

شبای شور

شبای شور و گریه ها

میرسه تا کرب و بلا

شور عشق و نوحه ها

ابوالفضل آقامه

ابوالفضل مولامه

شهادت پیش پیش پای ابوالفضل رویامه

ای که در دوعالم یکتایی

گره گشای دلهایی

تو برق شمشیر مولایی

تو عشق دلهایی

ای طنین شور و شیدایی

خدای حسن و زیبایی

به روز محشر هم سقایی

تو دلبر مایی...ای تب عشق خیمه ها

ماه شب عشق خیمه ها

بی تو شبم تاره

آرزوی لب تشنه ها

نیومدی افتاد از صدا طفل تو گهواره

بعد تو ای همه امیدم کار حرم زاره

غرق ب خون تنت ای وای

جسم تو پر داره

خیمه شده آه

شده گریه

شده ناله

شده نوحه بعد تو

تو موندی و مشک دریده و علم. ابالفضل

من موندم و رنگ پریده و حرم. ابالفضل

پهلوون ام البنین

چرا شدی نقش زمین

زخمی و پردردی

میگه رقیه که بدون

دیگه نمیخوام آب ای عمو

کی میشه برگردی...

بعد تو مادر شیرخواره یک شبه پیر میشه

چادر خیمه ها میسوزه

زینب اسیر میشه

زینب شده آب

شده دل خون

شده اصغر

شده بی کس بعد تو...

وقتی روی نی سرمونو میبرن ابالفضل

تو کوچه ها خواهرمونو میبرن ابالفضل

تو موندی و مشک دریده و علم ابالفضل

من موندم و رنگ پریده و حرم ابالفضل...پشت سر دعای زینب و رباب

پیش رو صدای زمزمه ی آب

یک تنه میزنه به قلب لشگر ابوتراب

روی لب سقای حرم

ای ساقی کوثر مدد

علم به دست و روی علم

نوشته یاحیدر مدد

از همه ما سوا

از همه خیمه ها

از دل و جان ما

تا ابد میرسد این ندا

یا ابالغوث ادرکنی

یا ابالفضل ادرکنی

نعره هات تو میدونه چه آتیشن

زیر پات به لرزه افتاده زمین

تا ابد یارته دعای خیر ام بنین

میگه حسین ای ماه حرم

ای تک سوار لشگرم

مدینه ای کاش بودی داداش

تو کوچه پیش مادرم

تو دل علقمه

غصه ی عالمه

با قدی که خمه

میخونه زیر لب فاطمه

یا ابالغوث ادرکنی

یا ابالفضل ادرکنیتو آرزوی لب سقا
شریعه در خروشه

هزار هزار چشمه خواهش
زیر پاهاش می‌جوشه

دل فرات موج می‌زنه كه ای تشنه! لب تر كن لب‌هاتو
شدم شبیه شوره‌زار دارم می‌نوشم اشك چشماتو
شعله به جون من نكش بیا و نشكن جام دستاتو

به من بگو وقتی بهم رسیدی
تو انعكاس موج من چی دیدی

آب روون قطره‌ای از تو
به كام من حرومه

اگه تو مشكم نمونی
كار سقا تمومه

یادت بمونه ای فرات كه ارباب من تشنه آبه
تا خیمه‌گاه خنك بمون كه مثل آتیش دل‌ها بی‌تابه
تویی همون بارونی كه دوای درد طفل ربابه

زلال تو تیمم وضومه
رسوندنت به خیمه آرزومه

ای ساقی لب‌تشنگان اباالفضل(ع)
از كف بریز آب روان اباالفضل(ع)

شعر از حاج محمد صمیمی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1467.xml">رباعی 1 الی 10</a><a class="folder" href="w:html:1478.xml">رباعی 11 الی 20</a><a class="folder" href="w:html:1489.xml">رباعی 21 الی 30</a><a class="folder" href="w:html:1500.xml">رباعی 31 الی 37</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1468.txt">خیمه ی دل</a><a class="text" href="w:text:1469.txt">سجده ی شکر</a><a class="text" href="w:text:1470.txt">عمو</a><a class="text" href="w:text:1471.txt">نخل به خون تپیده </a><a class="text" href="w:text:1472.txt">دریا</a><a class="text" href="w:text:1473.txt">سخاوت</a><a class="text" href="w:text:1474.txt">ظهر عطشناک</a><a class="text" href="w:text:1475.txt">لحظه های درد</a><a class="text" href="w:text:1476.txt">گل احساس</a><a class="text" href="w:text:1477.txt">عیار عشق</a></body></html>از شرم تو خیمه ی دلم می سوزد

اندیشه و فکر باطلم می سوزد

از شرم عطشناکی آن مرد بزرگ

دریا دریا ساحلم می سوزد

 

شاعر: حجت اله بخشودهتا ساغر وصل را به دستش دادند

چندی ز پی نطاره اش استادند

دیدند دو دست او پی سجده ی شکر

از شانه جدا شده به خاک افتادند...

 

شاعر: سعید سلیمان پورعلاقه شديد پيامبر (ص ) به حسين (ع )
عصر رسول خدا (ص ) بود، حسين (ع ) دوران كودكى را مى گذرانيد، روزى حسين (ع ) در آغوش گرم پيامبر (ص ) بود و پيامبر (ص ) با او بازى مى كرد و او را مى خندانيد.
عايشه گفت : ((اى رسول خدا! چقدر اين كودك را دوست دارى ، و با ديدار او شادمان مى شوى ؟))
پيامبر (ص ) در پاسخ فرمود: ((چرا او را دوست نداشته باشم و با ديدار او شاد نگردم با اينكه او ميوه قلبم و نور چشمم است ، ولى امتم او را خواهند كشت كسى كه بعد از وفات او مرقد او را زيارت كند خداوند ثواب يك حج ، از حجهاى مرابراى زيارت كننده مى نويسد.
عايشه گفت : ثواب يك حج از حج تو؟!
پيامبر (ص ) فرمود: بلكه ثواب دو حج من
عايشه با تعجب بيشتر پرسيد: ثواب دو حج تو؟!
پيامبر (ص ) فرمود: بلكه ثواب سه حج من ، اين موضوع همچنان تكرار شد، تا اينكه پيامبر (ص ) فرمود: ((بلكه خداوند ثواب نود حج از حج رسول خدا (ص ) با ثواب عمره هاى آنها را به زيارت كننده خواهد داد)) (51).در سینه ی ما نیست به جز درد، عمو

افتاده فرات دست نامرد، عمو

سوزاند عطش گلوی ما را امّا -

ما آب نخواستیم، برگرد عمو

 

شاعر: رضا نیکوکارآن نخل به خون تپیده را می بوسید

آن مشک ز هم دریده را می بوسید

خورشید، کنار علقمه خم شده بود

دستان ز تن بریده را می بوسید

 

شاعر: محمد رضا سهرابی نژادز شب تا صبح فردا گریه کردم

نه قطره بلکه دریا گریه کردم

برای دیدن روی تو ای ماه

زمین و آسمان را گریه کردم

 

شاعر: حجت الله بخشو