اعر: سید حبیب نظاریتو و مشک و دو چشم تر، اباالفضل

و نخلستانی از خنجر، اباالفضل

فرات از شرم چکه چکه شد آب

پس از دستان آب آور، ابا الفضل

 

شاعر: محمد حسین انصاری نژادفراتی از عطش گسترده بودی

غمی زیبا فراهم کرده بودی

ندادی از کف٬ آخر تشنگی را

به خون دل به دست آورده بودی

 

شاعر: سید حبیب نظارییک دسته گل یاس در آنجا رویید

سرچشمه ی احساس در آنجا رویید

وقتی که عمود خیمه بر خاک افتاد

هفتاد و دو عباس در آنجا رویید

 

شاعر: عبدالرحیم سعیدی راددوباره مشک دریا، یک دوبیتی

سرودی عشق را با یک دوبیتی

تنت روی زمین، یک چارپاره

دو دستت روی شن‌ها، یک دوبیتی

 

شاعر: سید حبیب نظاریشهادت حضرت قاسم بن الحسن (ع)

فرزند امام مجتبى (ع)، قاسم بن الحسن، كه شب پيش مژده شهادت خويش را از عموى عزيزش دريافت كرده بود، نزد عمو آمد و اجازه ميدان خواست .

امام بشدت گريستند و از اينكه يادگار برادر را به كام مرگ بفرستند، ابا مى نمودند؛ ولى اين نوگل عاشق شهادت، به دست و پاى عمو افتاد و آن قدر او را بوسيد و گريست كه اذن ميدان گرفت و در حالى كه اشك بر صورتش جارى بود، به ميدان آمد: إن تنكرونى فأنا ابن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن هذا حسين كالأسير المرتهن بين أناس لا سقوا صوب المزن يعنى اگر مرا نمى شناسيد، بدانيد كه من، فرزند حسن مجتبى، نواده رسول خدا هستم .

اين حسين است كه به دست شما مردم اسير شده است .

اميدوارم خداوند باران رحمتش را از شما دريغ كند! با اين رجز، قاسم بن الحسن خود را معرفى نمود .

او در حالى به ميدان آمده بود كه پيراهن بلندى بر تن و كفشى بر پا داشت .

او هنوز بند كفش پاى چپ خود را نبسته بود كه پا به ميدان نهاد .

قاسم به دشمن يورش برد و 35 نفر از آنان را به هلاكت رساند .

ابن فضيل ازدى- لعنة الله عليه- فرزند امام حسن مجتبى (ع) را هدف ضربه شمشير قرار داد و سر مباركش را شكافت .

قاسم فرياد زد: يا عماه: عموجان به فريادم برس! بى درنگ امام حسين (ع) به طرف قاسم آمد تا او را برهاند و شمشير خود را بر ابن فضيل فرود آورد .

او دست خود را سپر قرار داد و دستش قطع شد و فريادى كشيد و از لشكر كمك طلبيد .

ياران ابن فضيل حمله كردند تا او را نجات دهند؛ ولى او زير دست و پاى اسبها افتاد و به هلاكت رسيد .

گرد و غبار زيادى فضاى ميدان را پر كرده بود و چيزى ديده نمى شد .

پس از مدتى مشاهده كردند كه امام حسين (ع) بالاى سر نوجوان دلاور ايستاده است .

قاسم در حال جان دادن است و پاهاى خود را به زمين مى سايد .

امام فرمودند: خداوند قاتلان تو را از رحمتش دور كند! روز قيامت كسى كه با آنان به مخاصمه خواهد پرداخت، جدت رسول خدا و پدرت حسن مجتبى است .
به خدا قسم، بر عمويت بسيار گران است ببيند تو او را صدا مى زنى و او نمى تواند پاسخت را بدهد و يا اينكه پاسخ مى دهد؛ ولى براى تو سودى ندارد! به خدا قسم، امروز روزى است كه دشمنان عمويت زياد و يارانش اندكند! و قاسم را به سينه چسبانيد و در ميان كشتگان اهل بيت نهاد .كرامت و بزرگوارى امام حسين (ع )
روزى امام حسين (ع ) از جائى عبور ميكرد ديد جوانى به سگى غذا مى دهد، به او فرمود: ((به چه انگيزه اين گونه به سگ مهربانى مى كنى ؟))
او عرض كرد: من غمگين هستم ، مى خواهم با خشنود كردن اين حيوان غم و اندوه من مبدل به خشنودى گردد، اندوه من از اين رواست كه من غلام يك نفر يهودى هستم و مى خواهم از او جدا شوم .
امام حسين (ع ) با آن غلام نزد صاحب او كه يهودى بود آمدند، امام حسين (ع ) دويست دينار به يهودى داد، تا غلام را خريدارى كرده و آزاد سازد.
يهودى گفت : اين غلام را به خاطر قدم مبارك شما كه به در خانه ما آمدى به شما بخشيدم و اين بوستان را نيز به غلام بخشيدم و آن پول مال خودتان باشد.
امام حسين (ع ) هماندم غلام را آزاد كرد و همه آن بوستان و پول را به او بخشيد وقتى كه همسر يهودى ، اين بزرگوارى را از امام حسين (ع ) ديد گفت :((من مسلمان شدم و مهريه ام را به شوهرم بخشيدم )) و به دنبال او شوهرش گفت : ((من نيز مسلمان شدم و اين خانه ام را به همسرم بخشيدم )) (56).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1501.txt">ماه ترین عمو</a><a class="text" href="w:text:1502.txt">علمدار زمان</a><a class="text" href="w:text:1503.txt">جرعه  آب</a><a class="text" href="w:text:1504.txt">لب تشنه</a><a class="text" href="w:text:1505.txt">مشك آبي</a><a class="text" href="w:text:1506.txt">مهتاب</a><a class="text" href="w:text:1507.txt">دو تا دست</a></body></html>در روز عطش تو ساقی ما بودی

دلسوزترین یاور بابا بودی

امروز تمام بچه ها می دانند

تو ماه ترین عموی دنیا بودی

 

شاعر: پروانه بهزادی آزاددر باور مشک، آسمان را کشتند

دستان علمدار زمان را کشتند

وقتی که علی ِ دوم از اسب افتاد

تک تک همه ی فرشتگان را کشتند

 

شاعر: مریم حقیقتخالی است درون مشک از جرعه ی آب

انگار که رفته است این آب به خواب

یا مست شده است و در خماری مانده است

آبی که به حسرت لبت شد بی تاب

 

شاعر: حسین . ساز مسند پاک روشنی عزل است آب

در دفتر شعر عاشقان هزل است آب

تا از لب ماه تشنه لب تر نشده است

لب تشنه ی یک جرعه اباالفضل است آب

 

شاعر: مریم حقیقتكشيده مشك آبي نيمه كاره

كنارش آسماني پر ستاره

تمام حرف هایش خط آخر -

زمين افتاده بغضي پاره پاره

 

شاعر: حسین.ستوان گفتن آهي نمانده

ميان موج خون ماهي نمانده

دو تا دست بريده مشك، مهتاب

از اينجا تا خدا راهي نمانده

شاعر: حسین . سدو چشم، خیس یک دریا، دو تا دست

دو تا گل‌دستهٔ زیبا، دو تا دست

قنوت تشنگی را سرخ خواندند

کنار غربت سقا، دو تا دست

 

شاعر: سید حبیب نظاری<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1509.txt">درباره کتاب </a><a class="folder" href="w:html:1510.xml">اشعار حضرت رقیه (س)</a><a class="folder" href="w:html:1574.xml">اشعار حضرت علی اصغر (ع)</a><a class="folder" href="w:html:1599.xml">اشعار حضرت علی اکبر (ع)</a></body></html>نام کتاب : اشعار فرزندان امام حسین (ع)

نویسنده : سایت کمیت

منبع :
1- سایت کمیت www.komeit.irپاسخ كوبنده امام حسين (ع ) به نامه معاويه
معاويه در مدينه جاسوسى داشت و حوادث مدينه را با فرستادن نامه براى معاويه ، به او گزارش مى داد، در يكى از گزارشها براى معاويه نوشت : ((حسين بن على (ع ) كنيز خود را آزاد نموده و سپس با او ازدواج كرده است )).
وقتى كه اين خبر به معاويه رسيد نامه اى به اين مضمون براى امام حسين (ع ) نوشت :
به من خبر رسيده كه تو با كنيز خود ازدواج كرده اى ، و بجاى اينكه با همتاهاى خود در طائفه (بزرگ ) قريش ازدواج كنى كه اگر با آنها ازدواج مى كردى ، فرزند نجيب از آنها به دنيا مى آمد و تو شخصيت خود را حفظ مى كردى ولى نه درباره فرزندت و نه درباره خودت انديشيدى و با كنيزى ازدواج كردى ، كه از شاءن تو دور است )).
امام حسين (ع ) پس از دريافت نامه معاويه ، در پاسخ او چنين نوشت :
((نامه و انتقاد تو در مورد ازدواج من با كنيز آزاد شده ام به من رسيد، اين را بدان هيچكس در شرافت و در نسب به مقام رسول خدا (ص ) نمى رسد، من كنيزى داشتم براى وصول به ثواب خدا او را آزاد ساختم سپس بر اساس سنت پيامبر (ص ) با او ازدواج نمودم و اين را نيز بدان كه 