a><a class="text" href="w:text:1569.txt">سه ساله</a><a class="text" href="w:text:1570.txt">مرهم</a><a class="text" href="w:text:1571.txt">آشیانه</a><a class="text" href="w:text:1572.txt">سه ساله</a><a class="text" href="w:text:1573.txt">عروسک</a></body></html>می آیم با شمیم زخم لاله

به دستم خون اوراق سه ساله

چهل بار از کتابی سرخ خواندم

مصیبت نامه ی یاس سه ساله

 

شاعر: محمد حسین انصاری نژادبنویس که با شتاب باید برسد

فورا ببرش، جواب باید برسد

لب های رقیه از عطش خُشک شده

این نامه به دست آب باید برسد

 

شاعر : جلیل صفر بیگی با شیون و اشک و ناله بر می گردند

رفتند، چو یاس و لاله بر می گردند

در قافله جای آفتابی خالی ست

افسوس که بی سه ساله بر می گردند

 

شاعر: یوسف رحیمی51-كامل الزيارات ، ص 68
52-اعيان الشيعه ، چاپ ارشاد ج 1، ص 579
53-منتهى الامال ، ج 1، ص 209
54-بحارالانوار، ج 44، ص 191
55-اعيان الشيعه ، ج 1،ص 580
56-منافب ال ابيطالب ، ج 4، ص 75 (به طور تلخيص ).
57-اعيان الشيعه ج ، 1 ص 538
58-اعيان الشيعه ، ج 1، ص 580
59-ترجمه ارشاد مفيد (ره ) ج 1، ص 82
60-بحارالانوار، ج 44، ص 394
61-معالى السبطين ، ج 2، ص 31 اين مطلب در روايات متعددى در مورد امامن ديگر نيز آمده كه آنها بعضى را به خاطر افراد با ايمان در صلب آنها نمى كشتند و آيه 25 سوره فتح نيز از شواهد اين مطلب است در اين باره به تفسير نورالثقلين ج 5، ص 70 مراجعه شود براى تكميل اين بحث داستان دوم شرح حال امام صادق (ع ) را بخوانيد.ای داغ غمت لاله به باغ دل ما

نام تو رقیّه جان، چراغ دل ما

دلسوختگان غم خود را دریاب

بگذار تو مرهمی به داغ دل ما

 

شاعر: سید رضا مؤیدتنش لبریز زخم تازیانه

شب و ماه خرابه آشیانه

گل پرپر پدر را خواب می دید

ستاره نم نم از چشمش روانه

 

شاعر: محمد حسین انصاری نژادخمیده قد دلجویی سه ساله

پریشان است گیسویی سه ساله

پدر را دید و جان تسلیم او کرد

شهید عشق، بانویی سه ساله

 

شاعر: مریم حقیقتزبان آتش و گل های دامن

عمود خیمه و رنج خمیدن

به خاک افتاده این جا یک عروسک

رقیه در تب بالا پریدن

 

شاعر: سودابه امینی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1575.xml">غزل</a><a class="folder" href="w:html:1592.xml">دوبیتی</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1576.txt">ماهی در التهاب</a><a class="text" href="w:text:1577.txt">شش ماهه</a><a class="text" href="w:text:1578.txt">ناله ی شکسته </a><a class="text" href="w:text:1579.txt">ذبح عظیم </a><a class="text" href="w:text:1580.txt">رنگ عشق</a><a class="text" href="w:text:1581.txt">ماه مادر</a><a class="text" href="w:text:1582.txt">گریه ی بی اشک</a><a class="text" href="w:text:1583.txt">سه شعبه</a><a class="text" href="w:text:1584.txt">فانوس مهتاب</a><a class="text" href="w:text:1585.txt">بي مقدمه</a><a class="text" href="w:text:1586.txt">آخرین سر باز </a><a class="text" href="w:text:1587.txt">مسیح عترت</a><a class="text" href="w:text:1588.txt">اصغر</a><a class="text" href="w:text:1589.txt">قنداقه</a><a class="text" href="w:text:1590.txt">شیشه ی می</a><a class="text" href="w:text:1591.txt">خودت</a></body></html>فکری به حال ماهی در التهاب کن

بابا برای تشنگی من شتاب کن

دردی عمیق در رگ من تیر می کشد

من را برای ذبح عظیم انتخاب کن

هل من معین توست که لبیک می دهم

اَمَّن یجیب های مرا مستجاب کن

من روی دست های تو قد می کشم، پدر

از این به بعد روی نبردم حساب کن

داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است!

با خون من محاسن خود را خضاب کن

گهواره هم که تاب ندارد بدون من

فکری به حال خاطره های رباب کن

وقتش رسیده نیزه ی خود را علم کنند

هفتاد و دومین غزلت را کتاب کن

 

شاعر: وحیده گرجیباید كه رد غصّه بر دل جا بماند

داغ لب او بر دل دریا بماند

وقتی عطش با كام او ناسازگارست

دیگر چرا در معرض گرما بماند

او بیش از این طاقت ندارد با لبی خشك -

چشم انتظار مشك یك سقا بماند

دور و بر گهواره را خالی نمایید

شش ماهه می خواهد كمی تنها بماند

از گونه ی داغ و كبود او بفهمید

باید بنوشد آب زنده تا بماند

وقتی رباب از شیر دادن گشته مأیوس

تا عصر فردا روضه اش حالا بماند

آماده میدان شده شاید نخواهد

بعد غم بابا در این دنیا بماند

خندید بر روی پدر زیرا كه می خواست -

این خاطره در ذهن او زیبا بماند

كودك تلظّی كرد امّا تیر می گفت:

باید كه داغش بر دل بابا بماند

 

شاعر: محمد رضا طالبیاین ناله ی شکسته ی یک خسته مادرست

بی شیر بودنم به خدا مرگ آورست

آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل

خجلت زده غریب و پریشان و مضطرست

از دخترم سکینه شنیدم چه ها شده

رویت خضاب گشته ز خون کبوترست

مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم

من مادرم که سینه ی من مهد اصغرست

یا که ببند چشم علی یا که صبر کن

چشمش هنوز در پی بیچاره مادرست

با من مگو که تیر به حلق علی زدند

بر حنجرش نشانه ی تیزی خنجرست

داغش عظیم اگر چه خودش شیر خواره بود

این داغ سخت با همه غم ها برابرست

 

شاعر: یوسف رحیمییک پر ، دو پر نه! سهم تو تیر سه پر شده

سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده

تیری که از سه جای گلویت دریده است

بیرون کشیدنش چه قدر درد سر شده

لشگر نگفت حرمله پیش پدر نزن

شش ماه بیش نیست که آقا پدر شده

آن قدر بی هوا سر تو ذبح تیر شد

که تازه دست خونی من با خبر شده

یک نیزه دست حرمله هم خواب دیده بود:

تا شام و کوفه با سر تو همسفر شده

دیگر گلوت نیزه نشینی نمی کند

از بس که رشته رشته و زیر و زبر شده

حالا چگونه خیمه روم با چه کودکی

با کودکی که ذبح عظیم پدر شده؟

 

شاعر: رحمان نوازنی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:159.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:160.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:161.txt">داستان 1 الی 5</a><a class="text" href="w:text:162.txt">داستان 6 الی 10</a><a class="text" href="w:text:163.txt">داستان 11 الی 15</a><a class="text" href="w:text:164.txt">داستان 16 الی 20</a><a class="text" href="w:text:165.txt">داستان 21 الی 25</a><a class="text" href="w:text:166.txt">داستان 26 الی 30</a><a class="text" href="w:text:167.txt">داستان 31 الی 35</a><a class="text" href="w:text:168.txt">داستان 36 الی 40</a><a class="text" href="w:text:169.txt">داستان 41 الی 45</a><a class="text" href="w:text:170.txt">داستان 46 الی 50</a><a class="text" href="w:text:171.txt">داستان 51 الی 55</a><a class="text" href="w:text:172.txt">داستان 56 الی 61</a><a class="text" href="w:text:173.txt">پاورقی</a></body></html>سائیده شد لبان تو این گونه چوب را

برهم نمی کشند ـ شمال و جنوب را...

دیدند قرمز متمایل به عشق بود ـ

خونین ترش نخواه و ببخش این غروب را

آب فرات در کف خود ته نشین شده ست

پس خوب شد که لب نزدی این رسوب را

واجب نبود آمدنت لطف کرده ای

برداشته اند از همه حکم وجوب را

آبی نمانده است که خاموششان کنم

آتش زدی لبان خودت این دو چوب را

 

شاعر: رضا جعفریبه دور ماه من امشب محاق خونینی ست

گمان کنم خبر از اتفاق سنگینی ست

رسیده ام سر نعشی که می طپد در زخم

کبود پیرهنش نیزه پوش پرچینی ست

به جای بستر گرم و به جای بالش نرم

به روی ریگ بیابان به خواب شیرینی ست

به خون طپیده کتاب هدایت این قوم

چه روزگار فریبنده ی بد آئینی ست

برای بوسه ی مادر نمانده یک گل جا

برای عافیت کوفیان چه تصمیمی ست

به گاهواره ی خون آرمیده در گودال

که خواب تشنه لبان را امید تسکینی ست

بخواب هستی مادر، بخواب دلبندم

که شام، در هوس سفره های رنگینی ست

سکوت سوخته ای دشت را می آزارد

صدای رد شدن کاروان غمگینی ست

 

شاعر : پر