يت داشتند و موجب پيدايش انحرافى شدند كه آن قدر بزرگ شد تا زمام امور مسلمانان به يزيد بن معاويه سپرده شد، اعلام داشتند.

مـفـهـوم ايـن سـخـن ايـن اسـت كـه اصـلاح امـّت و بـه كـار بـسـتـن اصل امر به معروف و نهى از منكر براى تحقق بخشيدن به حياتى كه اسلام ناب محمدى بر آن حاكم باشد، جز با دورى جستن و نپذيرفتن ديگر سيره ها امكان پذير نيست .

چنين به نظر مى رسد، برخى قلم هايى كه سيره امام حسين (ع) را تدوين كرده يا برخى كتاب هـاى تـاريـخـى را نـسخه بردارى كرده اند از عبارت (تنها بر روش جدم و پدرم على بن ابى طـالب حـركـت مـى كـنم ) به محكوميت ديگر سيره ها پى برده اند از اين راه براى رفع محكوميت ديـگـر سـيـره ها از ديدگاه امام حسين (ع)، عبارت (و سيره خلفاى راشدين هدايت يافته ـ رضى الله عنهم ـ ) را بر آن افزوده اند.

محقق بزرگ ، سيد مرتضى عسكرى مى نويسد: (راشدين ) اصطلاحى است كه در دوران پس از خلافت امويان رايج گشت و در هيچ يك از نصوص پيش از آن دوره ديده نمى شود. مراد از راشدين كسانى است كه پس از رسول خدا(ص) زمام امور را پياپى به دست گرفتند و از جمله آنان امام على (ع) است ، بنابراين درست نيست كه اصطلاح راشدين به عبارت امام (ع) عطف گردد؛ و همه اين ها ما را به اين مطلب رهنمون مى شود كه آن عبارت به سخن امام حسين (ع) اضافه شده است .(585)

ايـن افـزايـش در نـص وصـيـتـنـامـه ، در روايـت كـتـاب الفـتـوح ابـن اعـثـم كـوفـى و مقتل الحسين خوارزمى كه از الفتوح نقل مى كند به چشم مى خورد.

خروج از مدينه ، چرا شبانه ؟

هـر چند كه منابع تاريخى درباره شب بيرون رفتن كاروان حسينى از مدينه اختلاف دارند، ولى بيش تر آنان بر اين باورند كه اين حركت شبانه صورت پذيرفته است .

از ظـاهـر مـتـون تاريخى چنين برمى آيد كه خروج در ساعت هاى پايانى شب صورت پذيرفته است ؛ و اين نشان مى دهد كه خروج از بيم تعقيب قدرت حاكم مخفيانه بوده است . به ويژه آن كه در روايـات آمده است ، امام (ع) هنگام خروج ، آيه شريفه (فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ)(586) را تلاوت مى فرمود.

ظـاهـر فضاى وقايع پس از ديدار امام با والى مدينه نيز چنين تصورى را ايجاد مى كند و آن را نـفـى نـمـى كـنـد. بـه ويـژه آن كـه اصرار امام (ع) بر اين بود كه در مدينه ترور نشود و يا درگـيـرى اى كـه مـوجـب شـكـسته شدن حرمت حرم پيامبر(ص) گردد، روى ندهد. از اين رو براى پرهيز ازاين تنگناها از زمان و رويدادها پيشى جست و شبانه و پنهانى شهر را ترك گفت !

هـمـيـن قـضـيـه در مـكـّه مـكـرمـه نـيـز بـراى امام (ع) پيش آمد و در آن جا نيز براى آن كه پيش آمد نـاگـوارى روى نـدهد و حرمت خانه خدا شكسته نشود ـ چنان كه در روايات آمده است ـ سحرگاهان يا در اوايل سپيده دم شهر را ترك گفتند.

به هر حال انگيزه هر دو بار يكى است ، به علاوه پيش از اين يادآور شديم كه اين محذور از ديد امام در چارچوب نگرانى بزرگ تر قرار مى گيرد؛ و آن بيم خفه شدن انقلاب خواه در مدينه يا در مكّه است .

اما آنچه توجّه را جلب كرده و تاءمل برانگيز است اين كه امام (ع) پيش از خروج از مكّه به خطبه ايستادند و طى آن هنگام خروجشان را از شهر اعلام داشتند:

هـر كس آهنگ جانبازى در راه ما و سر ديدار با خداوند دارد، بايد با ما بكوچد و من بامدادان حركت خواهم كرد، ان شاء الله (587)

بـه ايـن تـرتـيـب چـنـان كـه در ايـن روايـت آمـده اسـت ، امـام (ع) هـنـگـام حـركـتـشـان را اوايـل بـامـداد تـعـيـيـن كـرده انـد. يعنى وقتى كه پايان شب به شمار مى رود و هوا هنوز اندكى تاريك و براى پنهان شدن ، مناسب است .

ولى آشـكـار شـدن هـنـگـام حـركـت از سـوى امـام (ع) ايـن استدلال را كه مى گويد، امام (ع) از بيم آن كه مبادا قدرت حاكم مراقب باشد و به جست و جوى وى برآيد، در تاريكى بامداد و پنهانى حركت كرد، نفى مى كند.

گـذشته از اين بسيار بعيد است كه كاروان ـ نسبتا بزرگ ـ حسينى مى توانست ساعت خروج خود را از مـديـنـه يـا مـكـّه ـ كـه كـاروان بزرگ تر شده بود ـ از ديد قدرت حاكمه پنهان كند، زيرا اينان بسيار حريص بودند كه زمان حركت كاروان را بدانند به ويژه آن كه شهرهاى آن دوره در مقايسه با شهرهاى مشهور امروزى بسيار كوچك به شمار مى آمدند.

از ايـن گـذشـتـه ، حـاكـم وقـت مدينه ، وليد بن عتبه ، هنوز مجبور به فشار آوردن بر امام (ع) نـشـده بود و اميدوار بود كه امام از شهر بيرون رود تا به خون او گرفتار نشود؛ و اين ـ همان گـونـه كـه اعـتـقـاد مـاسـت ـ و شـواهـد تاريخى نيز بدان اشاره دارد، چيزى نيست كه امام (ع) را بترساند.

من با كمال اطمينان در اين باره معتقدم كه خروج امام در تاريكى شب از بيم قدرت حاكمه و تعقيب نـبـود، بـلكـه بـه ايـن دليـل بـه جـاى روشنى روز تاريكى شب را براى خروج از اين دو شهر بـرگـزيـد كـه نـمـى خـواسـت چـشـم مـردم به زنان حاضر در كاروان حسينى بيفتد و ببينند كه چـگـونـه بـر رهـوارهـا سـوار مـى شـونـد؛ چـيـزى كـه بـراى غـيـرت حـسـيـنـى هـاشـمـى قابل تحمل نبود.

چـنـانـچـه ايـن مـوضـوع عـلت تـامـه حـركـت كـاروان حـسـيـنـى در دل شـب نـبـاشـد، دسـت كـم در مـيـان ديـگـر عـلت هـايـى كـه عـلت تـامـه ايـن خـروج شـبـانـه را تشكيل مى دهند، يكى از علل مهم به شمار مى رود.

پافشارى بر حركت در شاهراه

روايت تاريخى در توصيف راهى كه كاروان حسينى به كاروان سالارى امام حسين (ع) هنگام رفتن از مدينه به مكّه پيمود، چنين مى گويد:

آن گـاه حـسـيـن رهـسـپـار مـكّه شد؛ و اين آيه را مى خواند: (فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ)(588)؛ و شاهراه را اختيار كرد.

در ايـن هـنـگـام اهـل بيت گفتند: كاش شما نيز مانند پسر زبير از شاهراه كناره بگيريد تا جست و جوگران به شما نرسند.

امام (ع) فرمود: از آن كناره نگيرم تا خداوند هر چه بخواهد پيش آورد.(589)

در روايـت الفـتـوح آمـده اسـت : پـسـر عـمـوى امـام (ع)، مـسـلم بـن عقيل ، گفت : اى پسر دختر رسول خدا(ص)، نظر من اين است كه ما نيز مانند عبدالله زبير از اين راه كناره مى گرفتيم و به بيراهه مى زديم ، چرا كه از رسيدن جست و جوگران بيمناكيم .

حـسـين (ع) فرمود: نه به خدا سوگند، اى پسر عمو، هرگز از اين راه جدا نمى شوم تا اين كه يا خانه هاى مكّه را ببينم و يا آن كه خداوند آنچه را خشنود و راضى است پيش آرد.

آن گاه به شعر يزيد بن مفرغ حميرى تمثّل جست و گفت :

لا سهرت السوام فى فلق الصبح

مضيئا وَ لا دُعيتُ يزيدا

يوم اعطى من المخافة ضيماً

والمنايا يرصدننى اءن اءحيدا(590)

[خدا كند] ديگر در سحرگاهان چارپايان را به هجوم نرمانم و ديگر يزيدم نخوانند؛

اگر از بيم مرگ به ستم تن دهم و زير بار ذلت روم خطر مرگ مرا از راه ببرد.

در ايـن جـا مـمـكـن اسـت كـسـى بپرسد كه چرا امام (ع) همانند كسى كه تن به رو در رو شدن با هـرگـونـه خـطـر پيش بينى شده يا نشده اى داد