 و احترام و اكرام پيغمبر و اهلبيت مخصوصاحضرت زهرا (عليهم صلوات الله ) ميگردد.
و ما در اينجا قطره اى از درياى بيكران فضائل زيارت امام حسين (ع ) را آورده ايم كه انشاءاللّه خوانندگان محترم از آن استفاده هاى فراوان نمايند و اين حقير بى بضاعت را از دعاى خير خودشان فراموش نفرمايند و انشاءاللّه اين مجموعه مورد قبول درگاه حق قرار گرفته و هديه ايست به ساحت مقدس امام زمان (ع ) و ثوابش نثار ارواح طيبه مؤ منين و علماء و فضلا و امام راحل (ره ) و شهداء و برادر عزيزم آشيخ احمد مير خلف زاده گردد.
ريزه خوار و روضه خوان حضرت ابى عبداللّه الحسين (ع )
** على مير خلف زاده .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1601.txt">جام بلا</a><a class="text" href="w:text:1602.txt">حضرت خورشید</a></body></html>ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

خسته از ماندن و آماده ی رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

بی خود از خود، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد

یا علی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله ی در پوست نگُنجیدن را

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیر پایش همه کون و مکان می چرخید

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت: لاحول و لاقوه الا بالله

مست از کام پدر، زاده ی لیلا، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون

آه در مثنوی ام آینه، حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم، که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری

زخم ها با تو چه کردند؟ جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه  لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبار چرا دست به پهلو داری؟

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟

مثل آیینه ی در خاک مکدّر شده ای

چشم من تار شده؟ یا تو مکرّر شده ای؟

من تو را در همه ی کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

 

شاعر: سید حمید رضا برقعیکسی که عاشق چشمان مست دریا شد

پرید سمت خدا سمت عشق زیبا شد

چه سرنوشت غریبی، طلوع کن خورشید

خدا نوشته تو را تا که آب رسوا شد

شبیه حضرت خورشید آسمانی بود

که رود تشنه شد و غرق در معما شد

غروب تلخ علی اکبر آسمان پژمرد

شکست پشت پدر درد عشق معنا شد

پرید روح پیمبر زمین ترک برداشت

دوباره مثل خدا کربلا چه تنها شد

 

شاعر: زهرا رفیعی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1604.txt">علی اکبر</a><a class="text" href="w:text:1605.txt">ديده ي قدسيان</a><a class="text" href="w:text:1606.txt">فرصت عاشورایی</a><a class="text" href="w:text:1607.txt">کربلای عشق</a><a class="text" href="w:text:1608.txt">شق القمر </a></body></html>یکی می گفت از گل بهتر است او

شبیه حضرت پیغمبر است او

علیّ مرتضی آمد به میدان

ولی نه! نه! علی اکبر است او

 

شاعر: عبدالرحیم سعیدی رادتا شرح نَبَرد آفتاب آوردي

بر ديده ي قدسيان گلاب آوردي

جان دادن اكبر و تماشاي حسين

اي چرخ، بگو چگونه تاب آوردي؟

 

شاعر: مهدی قادری پورمعشوق، علی اکبری می طلبد

گاهی بدن و گاه سری می طلبد

تقویم پر از فرصت عاشورایی ست

هر روز حسین یاوری می طلبد

 

شاعر: پروانه بهزادی آزاددلم ای کاش امشب پر بگیرد

دوباره عاشقی از سر بگیرد

رود در کربلای عشق و آنجا

سراغی از علی اکبر بگیرد

 

شاعر: علی مطهریآیینه ی جد سرمدش می خواندند

شق القمر مجددش می خواندند

آنقدر شبیه مصطفی بود علی

که دشمن و دوست، احمدش می خواندند

 

شاعر: مریم حقیقت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1610.txt">حجله ی خون</a><a class="text" href="w:text:1611.txt">عطر پیمبر</a><a class="text" href="w:text:1612.txt">قد و بالا</a><a class="text" href="w:text:1613.txt">تکبیرهای ممتد</a><a class="text" href="w:text:1614.txt">چهره ی پیمبر</a><a class="text" href="w:text:1615.txt">ظهر عطش</a><a class="text" href="w:text:1616.txt">پیغمبرها</a><a class="text" href="w:text:1617.txt">پیغمبر سحر</a><a class="text" href="w:text:1618.txt">شمشیرهای خون آلود</a><a class="text" href="w:text:1619.txt">میوه ی من</a><a class="text" href="w:text:1620.txt">یوسف زیبا</a><a class="text" href="w:text:1621.txt">چراغ بیت الحزن</a></body></html>ثواب زيارت
((امّ سعيد احمسيّه ،)) مى گويد:
محضر مبارك ((حضرت ابى عبداللّه (ع ))) شرف ياب شدم ، كنيزم آمد و اظهار كرد كه اسب را برايت آماده كرده ام .
امام (ع ) به من فرمودند:
اسب براى چيست ، مگر كجا مى خواهى بروى ؟
عرض كردم : به زيارت قبور شهداء مى روم .
حضرت فرمودند: امروز را به تاءخير بيانداز، ((از شما اهل عراق متعجّبم كه راه دورى را طى كرده و به زيارت قبور شهداء مى رويد ولى سيّدالشّهداء(ع ) را ترك كرده و به زيارتش نمى رويد؟!))
عرض كردم : ((سيّدالشّهداء)) كيست ؟
حضرت فرمودند: ((سيّدالشّهداء حضرت حسين بن علىّ(ع ))) مى باشد.
عرض كردم : من زن هستم .
امام (ع ) فرمودند:
كسى كه مثل شما باشد اشكالى ندارد به آنجا رفته و آن حضرت را زيارت كند. عرض كردم : ((در زيارت ما چه ثواب و اجرى هست ؟)) حضرت فرمودند: ((زيارت شما معادل با يك حجّ و يك عمره و اعتكاف دو ماه در مسجدالحرام و روزه آن بوده و بهتر از كذا و كذا.)) ام سعيد مى گويد: حضرت سه مرتبه دست هاى مبارك را باز كرده بستند.
السلام اى شاه مظلومان حسين
السلام اى كشته تير وسنين
السلام اى نور چشم مصطفى
السلام اى زاده خيرالنساء
اى پدر اى كشته شمشير كين
از وفا بنگر بزين العابدين
اى پدر آيم من از شام خراب
بادل پر حسرت و چشم پر آب
اى پدر دانى كه بر من چون رسيد
از جفاى پور بوسفيان يزيد
پاى من شد بسته زير راحله
گردنم غل پاى واندر سلسله


زيارت گروهى از آسمان
از ((حضرت ابى عبداللّه (ع ))) شنيدم كه فرمودند:
((مساحت قبر حسين بن على صلوات اللّه عليهما بيست ذراع در بيست ذراع بوده و آن باغى است از باغ هاى بهشت و از آنجا فرشتگان به آسمان عروج مى كنند و هيچ فرشته مقرّبى و نبّى مرسلى نيست ، مگر آنكه از خدا طلب زيارت آن حضرت را مى كند، لذا فوجى از آسمان به زمين آمده تا آن حضرت را زيارت كرده و فوجى پس از زيارت از زمين به آسمان مى 