وند.))
السّلام اى برادر شهيدم حسين
بى تو پرپر شده گل اميدم حسين
منكه پروانه روى تواءم
زائر كوى تواءم
سيّدى يا حسين

زيارت فرشته ها و انبياء
((صفوان جمّال )) گفت :
وقتى ((حضرت ابوعبداللّه (ع ))) به ((حيره )) تشريف آوردند به من فرمودند: آيا مايل به زيارت قبر امام حسين (ع ) هستى ؟
عرض كردم : فدايت شوم آيا قبر آن حضرت را زيارت مى كنى ؟
حضرت فرمودند: چگونه آن را زيارت نكنم و حال آن كه خداوند متعال در هر شب جمعه با فرشتگان و انبياء و اوصياء به زمين هبوط كرده و او را زيارت مى كنند.
البتّه حضرت محمّد(ص ) افضل انبياء و ما افضل اوصياء هستيم .
(طبق فرموده مرحوم مجلسى مقصود از زيارت حق تعالى ، انزال رحمت هاى خاصه اش بر آن حضرت و زوّار آن جناب مى باشد).
سپس صفوان عرض كرد: فدايت شوم پس ، هر شب جمعه قبر آن حضرت را زيارت كرده تا بدين وسيله زيارت پروردگار را نيز كرده باشيم ؟
حضرت فرمودند: بلى ، اى صفوان ملازم اين باش برايت زيارت قبر حسين (ع ) را مى نويسند و اين تفضيلى است (يعنى زيارت قبر حسين (ع ) اين فضيلت را دارد كه در آن زيارت پروردگار نيز مى باشد).
آمدم از گرد ره در كربلايت يا حسين
اى تمام هستى ام بادا فدايت يا حسين
آمدم بر تربتت تا عقده دل واكنم
بسته ام دل بر تو و لطف و عطايت يا حسين
باز كن در را بروى سائل درگاه خود
تا شود مهر نمازم خاك پايت يا حسين
خواب مى بينم و يا بيدارم اينجا كربلاست
من كجا و حرمت صحن و سرايت يا حسين
بر سرم منت نهادى تا بكويت آمدم
دعوتم كردى تو بر خوان عطايت يا حسين
بر تو از خيل غلامانت سلام آورده ام
يك جهان دل مى زند پر در هوايت يا حسين
مى كنم عرض سلام و از تو مى خواهم جواب
ن كه عمرى بر لبم باشد ثنايت يا حسين


هفتاد هزار فرشته
از حضرت ((ابو عبداللّه (ع ))) شنيدم كه مى فرمود:
خداوند متعال مخلوقى زيادتر از فرشتگان نيافريده ، در هر شب هفتاد هزار فرشته از آسمان نازل شده و از اوّل شب تا طلوع صبح بيت اللّه الحرام را طواف مى كنند و پس از طلوع صبح به طرف قبر نبى اكرم (ص ) برگشته و به آنجا كه رسيدند به حضرتش سلام نموده و بعداً به نزد قبر اميرالمؤ منين (ع ) رفته و به آن جناب سلام كرده و پس از آن به نزد قبر حسين (ع ) آمده و بر آن وجود مبارك سلام داده و قبل از طلوع آفتاب به آسمان عروج مى كنند و پس از ايشان فرشتگان روز كه آنها نيز هفتاد هزار نفر هستند به زمين آمده ابتداء بيت اللّه الحرام را طواف كرده و طول روز به آن اشتغال دارند و پس از غروب آفتاب به طرف قبر رسول خدا(ص ) رفته و بر آنجناب سلام داده و پس از آن نزد قبر اميرالمؤ منين (ع ) مى آيند و بر آن حضرت سلام كرده و بعد به نزد قبر حسين (ع ) حاضر شده و بر آن حضرت سلام داده و سپس پيش از غروب آفتاب به آسمان مى روند.
عمرى تو را مشتاق ديدارم حسين جان
در پاى گلزار تو چون خارم حسين جان
تنها بدرگاه تو يا مولى الموالى
من افتخار نوكرى دارم حسين جان
سودا كنم تا با ولاى تو به جانم
درد و بلايت را خريدارم حسين جان
دستى نديدم جز تو بر مشكل گشائى
هر جا گره افتاده در كارم حسين جان
بينى اگر بيمارم و رنجور و نالان
بر درد عشق تو گرفتارم حسين جان
مولاى من لطفى كن و دل را صفا ده
خود درد عشقم داده اى خود هم شفاده (1)


زيارت پنجاه هزار فرشته
((اسحاق بن عمّار)) نقل مى كند:
محضر مبارك حضرت ابى عبداللّه (ع ) عرض كردم : شب عرفه در حائر بوده و نماز مى خواندم و در آنجا قريب پنجاه هزار نفر از مردمى ديدم زيبا روى و خوش بو كه طول مدّت شب را در آنجا نماز مى خواندند و هنگامى كه صبح طلوع نمود به سجده رفتم و پس از برداشتن سر احدى از ايشان را نديدم .
امام (ع ) به من فرمودند:
پنجاه هزار فرشته به ((حسين (ع ))) عبور كرده و در حالى كه آن حضرت كشته شده بودند پس به آسمان بالا رفتند و خداوند متعال به ايشان وحى فرستاد:
به پسر حبيبم مرور كرديد در حالى كه او كشته شده بود، پس چرا كمك و يارى او نكرديد؟ حال به زمين فرو رويد و نزد قبرش ساكن شويد و با هيئتى ژوليده و حالى غمگين باقى بمانيد تا قيامت بپا شود.(2)
يا حسين زائر كرب و بلاى توام
سائل درگه لطف و عطاى توام
حرمت قبله حاجات ماست
ذكر نام تو مناجات ماست
ياحسين ياحسين ، ياحسين ياحسين
اى كه باشد خجل آب فرات از لبت
جان عالم بقربان تو و زينبت
آمدم خط براتم بده
تشنه ام آب فراتم بده
ياحسين ياحسين ، ياحسين ياحسين
اى كه هستى سفينة النجات همه
رومگردان زما بحرمت فاطمه
در كنار حرمت آمدم
به اميد كرمت آمدم
ياحسين ياحسين ، ياحسين ياحسين خواهم که بوسه ات زنم امّا نمی شود

جایی برای بوسه که پیدا نمی شود

لب را به هم بزن و نفس زن که هیچ چیز -

شیرین تر از شنیدن بابا نمی شود

این پیرمرد بی تو زمین گیر می شود

بی شانه ی تو مانده اگر پا نمی شود

هر عضو را که دیده ام از هم گشوده است

جز چشم تو که بر رخ من وا نمی شود

خشکم زده کنار تو و خنده هایشان

خواهم بلند گردم از این جا نمی شود

ای پاره پاره تن ز دل پاره پاره ام

گفتم بغل کنم بدنت را نمی شود

باید کفن به وسعت یک دشت آورم

در یک کفن که پیکر تو جا نمی شود

حجله گرفته پای تنت مادرم ببین

اشکم حریف گریه ی زهرا نمی شود

 

شاعر: حسن لطفیرفتی و لرزه به جان پدرت افتاده

از نفس، خواهر من پشت سرت افتاده

همه ی دشت پر از عطر پیمبر شده است

هر طرف تکّه ای از بال و پرت افتاده

این فزع کردن من دست خودم نیست علی

چشمم آخر به تن مختصرت افتاده

یک نفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دور و برت افتاده

نفسی تازه کن و باز دلم را خوش کن

روی جسمت پدر محتضرت افتاده

کوچه ای باز نمودند که راحت بزنند

بین لشگر علم و هم سپرت افتاده

قدری آهسته بگویید به امّ لیلا

خنجر و تیغ به جان پسرت افتاده

 

شاعر: احسان محسنی فردخواهم اگر به آن قد و بالا ببینمت

باید تو را به وسعت صحرا ببینمت

تکّه به تکّه جسم تو را جمع کردم و -

می چینمت به روی عبا تا ببینمت

حالا که نیزه خورده و پهلو گرفته ای

پیغمبرم، به کسوت زهرا ببینمت

خوبست این که حدأقل مادر تو نیست

ورنه چگونه در بر لیلا ببینمت

جان کندن مرا به تمسخر گرفته اند

پیش بساط خنده ی اینها ببینمت

ترسم ز عمّه بود بیاید... که آمده

حالا من عمّه را ببرم... یا ببینمت؟!

تشنه نرفته است ز خون تو دشنه ای

باید به نیزه ها نگرم تا ببینمت

 

شاعر: محمد بیابانیاین نیزه ها که روی تنت قد کشیده اند

انگار تیغ، روی محمّد کشیده اند

تا این که خوب خوب جدایت کنند، آه!

هر گوشه هر طرف که نباید کشیدنت

بالای زین بمان که و گر نه به رسم کفر

این ها اگر سوار بیفتد کشیده اند

فزت و رب کرب و بلا را بخوان که باز

این ابن ملجمان همگی قد کشیده اند

حتماً نماز شکر ادا کرده اند چون -

تکبیرهای ممتد و بی حد کشیده اند

حتّی فرشته های خدا هم قلم به دست

بر تکّه تکّه های تو گنبد کشیده اند

از پا نشستم از غم و پایین پای من

تنها برای توست که مرقد کشیده اند

 

شاعر: رحمان نوازنیهرگز دوباره مثل تو پیدا شود علی

بعد از تو خاک بر سر دنیا شود علی

از این درخت پر ثمر اصلا بعید نیست

یا