 بلكه دو بازويش را گرفته و او را برده و به فرشته اى تحويل داده و آن فرشته به او جرعه اى از ((حميم )) (آب داغ جهنم ) و جرعه اى از ((غسلين )) (آب چرك كه از پوست و گوشت دوزخيان جارى مى باشد) مى چشاند و سپس او را روى تكه اى سرخ از آتش قرار داده و به وى مى گويند: بچش چيزى را كه دست هايت بواسطه زدن شخصى كه او را زدى براى تو پيش فرستاده اند، كسى را كه زدى پيك و پيام آور خدا و رسول خدا بود و در اين هنگام مضروب را آورده و نزديك درب جهنّم نگاه داشته و به او مى گويند: به زننده خود بنگر و به آنچه به سرش آمده نظر نما آيا سينه ات شفاء مى يابد؟ اين عذابى كه به او وارد شد بخاطر قصاص براى تو مى باشد، پس مى گويد:
حمد خدا را كه من و فرزند رسول خدا را يارى فرمود. (11)

مشمول دعاها
((عبداللّه بن بكير)) در ضمن حديثى طولانى مى گويد: حضرت ابو عبداللّه (ع ) فرمودند:
اى ابن بكير خداوند متعال از بقاع و اماكن روى زمين شش بقعه را اختيار فرموده :
بيت الحرام ، حَرَم ، مقابر انبياء، مقابر اوصياء، مقابر شهداء، و مساجدى كه نام خدا در آنها برده مى شود.
اى ابن بكير، آيا مى دانى اجر كسى كه قبر حضرت ابى عبداللّه الحسين (ع ) را زيارت كند چيست ؟
هيچ صبح و بامدادى نيست مگر آنكه هاتفى از فرشتگان بالاى قبر آن حضرت فرياد مى كند: اى خواستاران خير رو كنيد به برگزيده خدا و كوچ كنيد بطرف ارجمندى و بزرگى و بدين ترتيب از ندامت و حسرت در امان باشيد.
اهل مشرق و مغر ب نداء اين هاتف را مى شنوند، مگر جنّ و انس و در زمين هيچ فرشته اى از فرشتگان حافظ و نگهبان در وقتى كه بندگان خواب هستند باقى نمى ماند، مگر آنكه به قبر مطهّر روى آورده و هجوم مى كنند تا در آن مكان مقدّس حقتعالى را تسبيح نموده و از درگاه جلالش بخواهند تا از آنها راضى گردد.
و هيچ فرشته اى در هوا باقى نمى ماند كه نداء هاتف را شنيده ، مگر آنكه در جواب آن حق تعالى را تقديس مى كند و بدين ترتيب اصوات و صداهاى فرشتگان بلند و قوى شده پس اهل و سكنه آسمان دنيا به آنها جواب داده و در نتيجه اصوات و صداهاى فرشتگان و سكنه آسمان دنيا تشديد يافته به حدّى كه طنين آن به اهل و سكنه آسمان هفتم رسيده و بدين ترتيب انبياء عظام صداهاى ايشان را استماع كرده پس رحمت و صلوات بر حضرت امام حسين (ع ) فرستاده و زائرين آن حضرت را دعاء مى كنند.(12)
بار بگشائيد اينجا كربلاست
آب و خاكش با دل و جان آشناست
السلام اى سرزمين كربلا
السلام اى منزل نور خدا

ترس از ظلم
از حضرت ابى عبداللّه (ع ) نقل كرده ، وى گفت : محضر مبارك امام (ع ) عرضه داشتم : من به شهر ((ارجان )) وارد شده و در آنجا نازل شدم ولى قلب و دلم آرزوى زيارت قبر مطهّر پدر بزرگوارتان را داشت لذا از شهر به قصد زيارت آن جناب خارج شدم امّا دلم ترسان و لرزان بود و از خوف و ترس ‍ سلطان و ساعيان و عمّام وى و مرزبانان تا زمان مراجعت در وحشت و دهشت بودم .
حضرت فرمودند:
اى پسر بكير آيا دوست ندارى كه خداوند تو را از كسانى كه در راه ما ترسان و خائف مى باشند محسوب فرمايد؟
آيا مى دانى كسى كه به خاطر خوف ما خائف باشد حقتعالى او را در سايه عرش مكان دهد و هم صحبتش حضرت امام حسين (ع ) در زير عرش ‍ مى باشد و حق تعالى او را از فزع هاى روز قيامت در امان مى دارد، مردم به فزع و جزع آمده ولى او فزع نمى كند، پس اگر فزع كند فرشتگان آرامش كرده و بواسطه بشارت دادن قلبش را ساكت و ساكن مى نمايند.(13)
زنده با عشق حسينم كه جهان زنده اوست
خادم درگه اويم كه ملك بنده اوست
كربلا پايگه عشق حسين بن على است
كه به پا دين حق از دولت پاينده اوست
خاتم حلقه جود است و سليمان وجود
لاله گون جامه ايثار برازنده اوست
عشقبازان حريمش همه مهپاره نور
رخ عبّاس بهين اختر تابنده اوست
ز عطش سوخت گل باغ ولايت افسوس
تا ابد نهر فرات است كه شرمنده اوست
حنجر غنچه اش را ناوك دشمن بدريد
عالمى واله و مفتون شكر خنده اوست
چون ((كميل )) است زجان شاعر درگاه حسين
شاملش در دو جهان مهر فزاينده اوست (14)


احسان به اهلبيت
((عبداللّه بن عبدالرحمن اصم )) نقل كرده :
حديث گفت براى ما ((معاذ))، از ((ابان ))،كه گفت :
از او شنيدم كه مى گفت :
حضرت ابوعبداللّه (ع ) فرمودند:
كسيكه به زيارت قبر ((حضرت ابا عبداللّه الحسين (ع ))) رود محققا به رسول خدا و به ما اهل بيت احسان نموده و غيبتش جايز نبوده و گوشتش بر آتش ‍ حرام است و در مقابل هر يك درهمى كه انفاق كرده خداوند متعال انفاق اهالى و سكنه ده هزار شهرهائى كه در كتابش مضبوط و معلوم است را به او اعطاء مى فرمايد، و بدنبال آن حوائج و نيازمندى هايش را روا مى فرمايد، و آنچه را كه از خود باقى گذارد حقتعالى حافظ آنها است و در خواست و سؤ ال چيزى از خدا نمى كند مگر آنكه بارى تعالى اجابتش مى فرمايد اعم از آنكه سريع و بدون مهلت حاجتش را روا كرده يا با تاءخير و مهلت آنرا برآورده نمايد.(15)
السلام اى كعبه آمال ما
اى صفا و شور عشق و حال ما
خاك تو دارالولاى اهل دل
مروه و سعى و صفاى اهل دل
كربلا بوى خدايى مى دهى
عطرناب آشنايى مى دهى (16)در سرخی غروب نشسته سپیده ات

جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده ات

آخر دل عموی تو را پاره پاره کرد

آوای ناله های بریده بریده ات

در بین این غبار به سوی تو آمدم

از روی ردّ خونِ به صحرا چکیده ات

پا می کشی به خاک... تنت درد می کند

آتش گرفته جان منِ داغ دیده ات

خون گریه می کنند چرا نعل اسب ها؟

سخت است روضه ی تن در خون تپیده ات

بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده ام

آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده ات؟

باید که می شکفت گل زخم بر تنت

از بس خدا شبیه حسن آفریده ات

 

شاعر: سید محمد جواد شرافتابر زخمت دوباره بارش كرد

آسمان را دچار لرزش كرد

چشم در خون نشسته ام، قاسم

زخم های تو را شمارش كرد

كاكلت دست یك مغیره صفت

خنده اش با كنایه غُرّش كرد

ای یتیم حسن، گلوی تو را

سایه ی دشنه ای نوازش كرد

نیزه ای در طواف سینه ی تو

با خدای خودش نیایش كرد

زیر نعل زمخت صدها اسب

درد، صبر تو را ستایش كرد

خس خس سینه ی شكسته ی تو

صحنه را مو به مو گزارش كرد

 

شاعر: وحید قاسمیبالاترین نقطه ی پرواز جاش بود

خورشید از اهالی صبح نگاش بود

خال لبش که ارثیه ی آفتاب هاست

یک آسمان ستاره قطبی فداش بود

یک بند بسته، بند دگر را نبسته است

این اشتیاق تازه ی نعلین پاش بود

کم کم بزرگ می شود و مرد می شود

آنقدر سنگ و تیر و بهانه براش بود

افتاده بود و دور خودش داد می کشید

یک استخوان درد بدی در صداش بود

آن جاد ای که ما به غبارش نمی رسیم

این نوجوان قافله در انتهاش بود

 

شاعر: علی اکبر لطیفیانشبیه بارش فریادها با ذکر یا رب ها

عطش می ریخت بر روی زمین از خشکی لب ها

زمین می سوخت در تب، عاشقان در تاب بی تابی

تماشایی است طرز سوختن، در تاب ها تب ها

چه دشتی بود: غرق داغ، غرق درد، غرق خون

تمام دشت، وصف گوشه ای از حال زینب ها

جهان با آخ های استخوان ها زیر و رو می شد

چه قاسم ها که افتادند زیر پای مرکب ها

عسل ها مات از شیرینی شهد شهادت ها

که «احلی من عسل» ها عاجزند از شرح مطلب ها

قل