با وى مناجات نموده و مى فرمايد:
بنده من ! از من بخواه تا به تو عنايت كنم ، من را بخوان اجابتت نمايم ، از من طلب كن به تو بدهم ، حاجتت را از من بخواه تا برايت روا سازم .
راوى مى گويد، امام (ع ) فرمودند:
و بر خداوند متعال حق و ثابت است آنچه را كه بذل نموده اعطاء فرمايد.(22)

دوست خدا
حضرت ابى عبداللّه (ع ) فرمودند:
خداوند متعال فرشتگانى دارد كه موكّل قبر حضرت امام حسين (ع ) مى باشند، هنگامى كه شخص قصد زيارت آن حضرت را مى نمايد حق تعالى گناهان او را در اختيار اين فرشتگان قرار مى دهد و زمانى كه وى قدم برداشت فرشتگان تمام گناهانش را محو مى كنند.
سپس قدم دوّم را كه برداشت حسناتش مضاعف مى گردد، تا به حدّى مى رسد كه بهشت برايش واجب و ثابت مى گردد، سپس اطرافش را گرفته و تقديسش مى كنند و فرشتگان آسمان نداء داده و مى گويند: زوّار دوست خداست ، دوست خدا را تقديس نمائيد.
و وقتى زوّار غسل كردند، حضرت محمّد(ص ) ايشان را مورد نداء قرار داده و مى فرمايد:
اى مسافران خدا! بشارت باد بر شما كه در بهشت با من هستيد.
سپس اميرالمؤ منين (ع ) به ايشان نداء نموده و مى فرمايد: من ضامنم كه حوائج شما را برآورده نموده و بلاء را در دنيا و آخرت از شما دفع كنم ، سپس پيامبر اكرم (ص ) با ايشان از طرف راست و چپ ملاقات فرموده تا بالا خره به اهل خود باز گردند.(23)
آشنا كرد خدا عشق ترا با دل ما
از ازل كرد عجين مهر ترا با گِل ما
ما به درياى غمت دل بسپرديم حسين
شده اى خون خدا بحر غمت ساحل ما
اى تو مصباح هدى اى پسر شير خدا
يك نگاه تو كند حل همه مشكل ما
سر تو بر سر نى سر دهد آيات خدا
بفداى سر تو اين سر ناقابل ما
هر كجا نام تو آيد بميان شور و نواست
بجز از اشك در آنجا نبود حاصل ما
به صبا گوى به باغ دلِ ما كن گذرى
عطر جانبخش تو از لطف كند شامل ما
منظر ديده بود بى گل رويت (خاموش )
روشن از جلوه عشق تو شود محفل ما(24)

هزار حسنه
((اءبى الصّامت ))، مى گويد:
از حضرت ابى عبداللّه (ع ) شنيدم كه مى فرمودند:
كسى كه پياده به زيارت قبر حضرت امام حسين (ع ) برود، خداوند متعال به هر قدمى كه بر مى دارد، هزار حسنه برايش ثبت و هزار گناه از وى محو مى فرمايد، و هزار درجه مرتبه اش را بالا مى برد، سپس فرمودند:
وقتى به فرات وارد شدى ابتداء غسل كن و كفش هايت را آويزان نما و پاى برهنه راه برو و مانند بنده ذليل راه برو و وقتى به درب حائر رسيدى چهار مرتبه تكبير بگو، سپس اندكى حركت كن باز چهار بار تكبير گفته بعد به طرف بالاى سر حضرت برو و در آنجا بايست و سپس چهار مرتبه تكبير بگو و نزد قبر نماز بخوان و از خداوند متعال حاجت خود را بخواه .(25)

هزار گناه محو
((عبداللّه بن مُسكان ))، از حضرت ابى عبداللّه (ع )، نقل كرد كه : آن حضرت فرمودند:
كسى كه از شيعيان ما بوده و حسين (ع ) را زيارت كند، از زيارت برنگشته مگر آنكه تمام گناهانش آمرزيده مى شود و براى هر قدمى كه برمى دارد و هر دستى كه بالا مى رود و اسبش را حركت داده و مى راند هزار حسنه ثبت شده و هزار گناه محو گشته و هزار درجه مرتبه اش بالا مى رود.(26)
بسر دارم هواى تو
شده دل مبتلاى تو
بلب دارم ثناىِ تو
بياد كربلاىِ تو
پناه عالمين
حسين جانم حسين
گل باغ هدائى تو
شهيد كربلائى تو
بحكم حق رضائى تو
ذبيحً بالقفائى تو


كرامت حق
شنيدم از امام (ع ) كه مى فرمودند:
احدى نيست كه در روز قيامت مگر آنكه آرزو مى كند از زوّار امام حسين (ع ) باشد، زيرا مشاهده مى كند با ايشان چه معامله اى شده و چه كرامتى حق تبارك و تعالى درباره آنها منظور مى فرمايد.
و نيز آن حضرت فرمودند:
كسى كه دوست دارد در روز قيامت بر سفره هاى نور بنشيند، پس بايد از زوّار حضرت حسين بن على (ع ) باشد.(27)
سلام ما بر حُسين كشته راه خُدا
درود بر روح آن تشنه لب نينوا
سلام بر قاسم و اكبر و هم اصغرش
به امّ كلثوم و برزينب غم پرورش درها همه بسته بود در قحطی مرد

فریاد نشسته بود در قحطی مرد

یک زن، شب کوچه های بن بست غریب

مردانه شکسته بود در قحطی مرد

 

شاعر: دکتر محمد رضا سنگریدل من بر سر این دار صفایی دارد

وه که این شهر چه بام و چه هوایی دارد

خانه ی پیرزنی خلوت زاویه ی من

هر که شد وحی به او، غار حرایی دارد

شب که شد داد زدم کوفه میا کوفه میا

مرغ حق در دل شب صوت رسایی دارد

پیکرم تا به زمین خورد صدا کرد حسین

شیشه از بام که افتاد صدایی دارد

پشت دروازه مرا فاتحه ای مهمان کن

تا بدانند که این کشته خدایی دارد

هم سرم بی بدن و هم بدنم بی کفن ست

حالم از قسمت آینده نمایی دارد

در سر بی بدنم هست هزاران نکته

سوره ی ما نیز بسم الله و بایی دارد

دید خورشید که در بردن این نامه شدم -

دست بر دامن هر ذره که پایی دارد

 

شاعر: رضا جعفریکارش میان معرکه بالا گرفته بود

‏شمشیر را به شیوه ی مولا گرفته بود

‏تنها میان مردم بیعت فروش شهر

‏انبوه کینه دور و برش را گرفته بود

‏دلواپس غریبی امروز خود نبود

‏امّا دلش به خاطر فردا گرفته بود

‏دیدی که از ارادت دیرینه ی حسین

‏یک کوفه زخم در بدنش جا گرفته بود؟

‏با سنگ، پای بیعت او مهر می زدند

‏باور نکرد از همه امضا گرفته بود

‏این شهر خواب بود و ندانست قدر او

‏او شب برای مردمش احیا گرفته بود

‏جرمش چه بود؟ نسبت نزدیک با علی

‏أن شعله ها برای همین پا گرفته بود

 

شاعر: محمد ارجمندگر سر ما به قدوم‌ تو دوان‌ خواهد شد

دوش‌ ما راحت‌ از این‌ بار گران‌ خواهد شد

به‌ بلندای‌ قدت‌ بر تو سلامی‌ دادم‌

زین‌ بلندی‌ ادب‌ مسلم‌ عیان‌ خواهد شد

از خدا خواسته‌ام‌ ذبح‌ منای‌ تو شوم

زده‌ام‌ فالی‌ و امروز همان‌ خواهد شد

قسمتم‌ نیست‌ که‌ نوشم‌ قدحی‌ آب‌ روان‌

عید قربان‌ من‌ اکنون‌ رمضان‌ خواهد شد

به‌ دو ابروی‌ تو سوگند که‌ در مکه‌ بمان‌

ورنه‌ هر قبله‌نما رقص‌ کنان‌ خواهد شد

بر سر دار الاماره‌ جگرم‌ می‌سوزد

که‌ جگر گوشه ی‌ زهرا به‌ سنان‌ خواهد شد

سنگ‌ بر روی‌ هلال‌ تو نمایند حلال‌

سر تو بر سر دروازه‌ نشان‌ خواهد شد

چون‌ سر نی‌ سر گیسوی‌ تو بی‌ تاب‌ شود

"نفس‌ باد صبا مشک‌ فشان‌ خواهد شد"

زینب‌ خسته‌ هراسان‌ سکینه‌ بشود

"چشم‌ نرگس‌ به‌ شقایق‌ نگران‌ خواهد شد"

و زی‌ آید که‌ کشی‌ تیر برون‌ از دل‌ خویش

قامت‌ زینب‌ از این‌ غصه‌ کمان‌ خواهد شد

 

شاعر: محمد سهرابیدر این دیار هوای نفس کشیدن نیست

برای هیچ پری فرصت پریدن نیست

خدا به داد دل لاله های تو برسد

به ذهن این همه گل چین به غیر چیدن نیست

هزار سرو روان در پی ات روانه شدند

بلند قامتشان حیف قد خمیدن نیست!

در این کویر، خود ساقی آب می گردد

برای نو گل تو وقت قد کشیدن نیست

لطیف تر ز گل یاس کودکان تواند

که حقشان به دل خارها دویدن نیست

به التماس بگویم بیا که بر گردیم

دل لطیف مرا تاب زخم دیدن نیست

 

شاعر: محسن عرب خالقیچه کنم؟ نامه نوشتم که بیایی کوفه

کاش برگردی از این راه و نیایی کوفه

در شب عیدخضابی بکنم مستحب ست

بسته بر صورت من، بَه، چه حنایی کوفه

بین یک کوچه باریک گرفتار شدم

کرده بر پا چو مد