ینه چه عزایی کوفه

وای اگر آیه ی قرآن وسط راه افتد

وای آن هم وسط راه چه جایی؟ کوفه

نگذارم که شود حج تو بی قربانی

بین بازار به پا کرده منایی کوفه

گر به جسم پدر تو نرسیده دستش

می کند با تن من عقده گشایی کوفه

موی آشفته ی من تحفه ی بازار شده

زده بر موی سرم دست گدایی کوفه

فکر زینب کن و تا دیر نگشته برگرد

آسمانش بدهد بوی جدایی کوفه

صف کشیدند همه تیر سه شعبه بخرند

بر کماندار دهد قدر و بهایی کوفه

هرکه قب قب بزند جایزه اش بیشترست

حرمله کرده به پا زمزمه هایی کوف

شرط بستند سر چشم علمدار حرم

صحبت ضرب عمودست به جایی کوفه

زیر چادر گره ی مقنعه را محکم کن

که ندارد به خدا شرم و حیایی کوفه

 

شاعر: قاسم نعمتیشب هم چو قلب مردم اينجا سياه نيست

حال سفير بي کس تو رو به راه نيست

جز مکر از اهالي اينجا نديده ام

ديوار هم سفير تو را تکيه گاه نيست

آوارگي من به تماشا کشيده است

در اين ديار بهر غريبان پناه نيست

ترسم بُوَد که ساقي تان را نظر زنند

چشمي براي ديدن رخسار ماه نيست

اين قدر گويمت که در اين شهر خون پُرست

مُثله نمودن تن کشته گناه نيست

 

شاعر: محمد حسین رحیمیانوقت غروب بود و کسی در حرم نبود

وز خیل همرهان احدی یاورم نبود

کس نیست در برم به جز از سایه ی تنم

آن هم چو روز رفت و دگر در برم نبود

امروز کوفیان همه کردند بیعتم

آمد غروب و نیست یکی، باورم نبود

در کوچه های کوفه روان گشته ام ولی

غیر از هوای یار، دگر در سرم نبود

از فرط خستگی دگرم نای راه رفت

تا اینکه طوعه در به رخ مضطرم گشود

لطفش اگر چه با من دلخسته یار بود

بیش از شبی به خانه ی او سنگرم نبود

فردا رسید و گشت مرا صبح رستخیز

خواندم به اشک دیده و خون لبم سرود

یارب ز بام دار العماره رسان ز من

ب رساحت حسین و به میر حرم درود

 

شاعر: یاسر رحمانیتصویر ماه را کسی از چاه می کشد

شب رو به کوفه می کند و آه می کشد

سمت وقوع فاجعه‌ای تازه پا گذاشت

مرد غریبه ای که به دروازه پا گذاشت

افتاد ماه روی زمین و جنازه شد

تاریخ زخم کهنه اش انگار تازه شد

این سوگ بادهاست که هی زوزه می‌کشند

در شهر، گرگ‌ها به زمین پوزه می کشند

حالا دوباره کوفه سراسر کبود شد

پهلوی نخل های تناور کبود شد

تو می رسی و فاجعه آغاز می شود

درهای دوزخ از همه سو باز می شود

بیهوده است موعظه در گوش مرده ها

این شهر، خواب رفته در آغوش مرده ها

در گوش، با صدای تو انگشت می کنند

فریاد می زنی و به تو پشت می کنند

افکار مرده در سرشان خاک می خورد

در خانه اند و خنجرشان خاک می خورد

در دستشان چه هست به جز چند مشتِ سنگ

رد می‌شوی و پاسخ تو سنگ پشت سنگ

رد می شوی و پنجره ها بسته می شوند

سمت سکوت حنجره ها بسته می شوند

ماندی کسی ندید تو را کوفه کور شد

شب، خانه کرد و شهر پُر از بوف کور شد

روی تن تو این‌همه کرکس چه می کنند

با تو سرانِ خشک مقدس چه می کنند

حالا که از مبارزه پرهیز کرده اند

خنجر برای کشتن تو تیز کرده اند

شب می‌شود تو می رسی و ماه می رود

در آسمان کوفه سَرَت راه می رود

تصویر ماه را کسی از چاه می کشد

شب رو به کوفه می کند و آه می کشد

 

شاعر: زنده یاد نجمه زارع<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1660.txt">خیمه‌های سوخته‌</a><a class="text" href="w:text:1661.txt">دل مویه ها</a><a class="text" href="w:text:1662.txt">روضه خوان</a></body></html>فرشته ها ملازم زوار
((مفضّل بن عمر)) نقل كرده كه : حضرت ابو عبداللّه (ع ) فرمودند:
گويا مى بينم كه فرشتگان با مؤ منين بر سر قبر حضرت حسين بن على (ع ) ازدحام كرده اند.
راوى مى گويد: عرضه داشتم : آيا مؤ منين فرشته را مى بينند؟
حضرت فرمودند: هرگز، هرگز، آنها به خدا قسم ملازم و همراه مؤ منين بودند، حتّى با دست هايشان به صورت هاى آنها مسح مى كشند.
سپس امام (ع ) فرمودند: خداوند منّان هر صبح و شام از طعام بهشت بر زوّار امام حسين (ع ) نازل مى فرمايد و خدمتكاران ايشان فرشتگانند.
هيچ بنده اى از بندگان خداوند حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را از خداوند متعال درخواست نمى كنند، مگر آنكه خدا به او عطاء مى فرمايد.
راوى مى گويد: عرض كردم : به خدا قسم اين كرامت مى باشد.
امام (ع ) به من فرمودند: اى مفضّل : برايت بيشتر بگويم ؟
عرضه كردم ، بلى سرور من .
حضرت فرمودند: گويا مى بينم تختى از نور را كه گذارده اند و بر روى آن قبّه اى از ياقوت سرخ زده شده كه با جواهرات آن را زينت نموده اند و حضرت امام حسين (ع ) بر روى آن تخت نشسته اند و اطراف آن حضرت نود هزار قبه سبز زده اند و مؤ منين آن حضرت را زيارت كرده و بر آن جناب سلام مى دهند.
پس خداوند متعال به ايشان مى فرمايد:
اى دوستانم از من سؤ ال كنيد و بخواهيد، پس زياد اذيّت شديد و خوار و مقهور گرديديد، امروز روزى است كه حاجتى از حاجات دنيا و آخرتتان را از من درخواست نكرده ، مگر آنرا روا نمايم .
پس خوردن و آشاميدنشان در بهشت مى باشد، پس به خدا قسم كرامت و احسانى كه زوال نداشته و انتهاء آن را نمى توان درك كرد همين است .(28)

جزء عمر حساب نشود
((حضرت ابى الحسن الرضا(ع ))) نقل نموده و آن جناب از پدر بزرگوارشان حكايت كرده اند كه ابو عبداللّه جعفربن محمّد الصادق (ع ) فرمودند:
ايّام زيارت حضرت امام حسين (ع ) جزء عمر زائر شمرده نشده و از اجلشان محسوب نمى گردد.(29)
امام صادق (ع ) فرمود:
كسى كه مى خواهد در همسايگى رسول خدا(ص ) و حضرت على و فاطمه (عليهاالسلام ) باشد، زيارت حسين بن على (ع ) را ترك نكند.(30)
اى برق عشقت بر دلم
يادِ تو شمع محفلم
باَبى اَنت يا ثاراللّه
يا مولا يا اباعبداللّه


زيارت مظلوم
((ابى بصير،)) مى گويد:
از حضرت ابا عبداللّه (ع ) يا ابا جعفر(ع ) شنيدم كه مى فرمودند:
كسى كه دوست دارد محل سكنا و منزلش بهشت باشد پس زيارت مظلوم (كربلاء) را ترك نكند.
عرض كردم : مظلوم كيست ؟
حضرت فرمودند: مظلوم حسين بن على (ع ) كه صاحب كربلاء است مى باشد، كسى كه بخاطر شوق به آن حضرت و محبّت به رسول خدا(ص ) و فاطمه (عليهاالسلام ) و حبّ به اميرالمؤ منين صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين حضرتش را زيارت كند، خداوند او را بر سر سفره هاى بهشتى نشانده كه با آن سروران هم غذا باشد، در حالى كه مردم در حساب مى باشند. (31)

حساب قيامت
((عبداللّه بن زراره ،)) مى گويد:
از حضرت ابو عبداللّه (ع ) شنيدم كه مى فرمودند:
در روز قيامت براى زوّار حسين بن على (ع ) بر ساير مردم فضيلت و برترى مى باشد.
عرض كردم ، فضيلتشان چيست ؟
حضرت فرمودند:
پيش از ديگران و چهل سال قبل از آنها به بهشت داخل مى شوند در حالى كه مردم در حساب و موقف مى باشند.(32)
دل تنگم سفر كربلا مى خواهد
آستان بوسى شاه شهدا مى خواهد
روز و شب در غم دورى حسين بيمار است
جرم بيمار چه باشد كه دوامى خواهد(33)


عرفان و شناخت
حضرت ((عبد صالح (ع ))) مى گويد:
بر آن حضرت داخل شده و سلام كرده و محضرش عرض كردم :
فدايت شوم : همه گروه از مردم حضرت حسين (ع ) را زيارت مى كنند، چه كسانى كه به اين امر عرفان و شناخت دارند (امر ولايت را) و چه آنانكه منكر آن مى باشند و نيز زنان سوار مراكب شده و به زيارت آن حضرت مى روند و اين 