ربلا،
- نيمروزى -
به يكباره تركيد
تو خون دل و ديده روزگارى
كه با خنجر كينه توز ستم ، بر زمين ريخت
تو خون خدايى كه با خاك آميخت
تو شبرنگ سرخى كه در سالهاى سياهى درخشيد.الا... اى محرم !
تو خشم گره خورده ساليانى
تو آتشفشانى
تو بر ظلم دشمن گواهى
تو بر شور ايمان پاكان ، نشانى
تو هفتاد آيه
تو هفتاد سوره
تو هفتاد رمز حياتى
تو پيغام فرياد سرخ زمانى
تو، موجى ز درياى عصيان و خشمى
كه افتان و خيزان
رسيده است بر ساحل روزگاران
الا... اى محرم !
تو فجرى ! تو نصرى
تويى (ليلة القدر) مردم
تو رعدى
تو برقى
تو طوفان طفىّ
تويى غرّش تندر كوهساران

**************

الا...اى محرم !
تو يادآور عشق و خون و حماسه
تو دانشگه بى نظير جهاد و شهادت
تويى مظهر ثار و ايثار ياران

**************

الا...اى محرم !
به هنگام و هنگامه هجرت كاروان شهيدان
تو آن راه بانِ روانبخش و مهمان نوازى
كه در پاى رهپوى آزادگان
لاله ارغوان مى فشانى

**************

الا... اى محرّم !
به چشم و دل قهرمانان و آزادمردان
كه همواره بر ضدّ بيداد، قامت كشيدند
و در صفحه سرخ تاريخ ،
زيباترين نقش جاويد را آفريدند،
تو آن آشناى كهن ياد و دشمن ستيزى
كه همواره در يادشانى .
الا... اى محرم !
تو آن كيمياى دگرگونه سازى
كه مرگ حيات آفرين را
- به نام شهادت -
به اكسير عشقى
كه در التهاب سر انگشت سحر آفرينت نهفته است
چو شهدى مصفا و شيرين
به كام پذيرگان ، مى چشانى .نگاهى نو به حماسه كهن در كربلا
به دشت (نينوا)
ناى حقيقت ، از (نوا) افتاد
ولى ...
مرغ شباهنگ حقيقت ، از نواى ناله (حق حق ) نمى افتد.

**************

عـاشـورا، زنده است
چرا كه :
حـسـيـن زنده است .
و حـسـيـن حيات جاودان دارد
چرا كه :
شهيد است ، و شهيد، هرگز نمى ميرد
و شهدا، زندگان هميشه جاويدند:
(احياءٌ عِندَ رِبّهم )

**************

عـاشـورا، زنده است .
چرا كه : اسلام زنده است .
و عـاشـورا، تجسّم زنده اى از اسلام ، و تجسّمى از اسلام زنده است .
هـر مكتب ، به (محتواى فكرى و معنوى ) و به (نمونه هاى عينى وتربيت شده ها) زنده است .
و عـاشـورا،
اين هر دو را، در اوج و در غنا، داراست .
عـمـيـق تـريـن مفاهيم مكتبى و متعالى ترين رهنمودهاى دين و نابترينرگـه هاى حقيقت و اخلاص را، در كربلا، عـاشـورا و نهضت حـسـيـنى مىتوان ديد.
و نيز... حماسه سازترين انسانها را،
و خودساخته ترين مسلمانها را،
و وارسته ترين مجاهدان را،
و مردان (سلاح ) و (صلاح )، را
و صـاحـبـان (اشك ) و (شمشير) را، گريه و غريو را، عرفان ونبرد را...

**************

كربلا، دانشگاه والاترين معارف الهى است
كـه در آن ، (چـگونه مردن ) را مى آموزند، پس از آنكه ، (چگونهزيستن ) را آموخته اند.
دانشجويان اين مكتب ، (شهادت ) را لمس مى كنند.
و... آن را رسيدن به (لقاء الله ) مى دانند، و... معراج !
و شاگردان اين كلاس ، همه شاهدند و شهيد،
همه بزرگند، اكبرند
همه صاحب فضل اند، همه وارسته و آزادند،
همه (حرّ)ند، همه (حبيب )اند،
همه (مسلم )اند، همه (سعيد)اند،
همه ، مدال افتخارآميز شهادت ، به گردن آويخته اند،
- زينت انسان -
كه آموزگارشان حـسـيـن ، فرموده است :
(مـرگ در راه خـدا، بـراى مؤ من زيبنده تر و زيباتر از گردن بندبر گردن نوعروس است )
نسبت به حيات و موت ، نظر خاصّى دارند، پوينده راه حـسـيـن اند، كهفرموده است :
(اگـر دنـيـا و زنـدگـى ناپايدار آن ارزشى داشته باشد، سراىجـاودانـه خـدا، كـه پاداش مى دهد، برتر و گرامى تر است . اگرپـيكرها براى مرگ ، ايجاد شده اند، پس چه بهتر كه انسان در راهخـدا بـا شـمـشـيـر ، كشته شود و اگر روزيها، معيّن شده است ، پسحرص و طمع چرا؟...)
اين ، فلسفه حيات از ديدگاه امام است .
و بينش او، نسبت به مرگ و زندگى ،
نسبت به فنا و بقا،
نسبت به (ماندن ) و (رفتن ).

**************

عـاشـورا، يك تاريخ است ، و قهرمان آن ، حـسـيـن .
قهرمان نه ... بلكه معلّم و مربّى .
حـسـيـن ، مى داند كه تاريخ ، اين صحنه را با تمام جزئياتش ، باتـمـام بـار مـعـنـوى اش ، با تمام غناى فرهنگى و حماسى اش ، باتـمـام سـازنـدگـى انـسـانـى اش ، ثـبـت خـواهد كرد و سخنانش بهيادگار خواهد ماند و خطبه هايش ، دستمايه تلاش و جهادِ روندگاناين راه خواهد گشت و (مكتب عـاشـورا) به آموزشگاه بزرگ زندگىو الهـام آزادگـى و حـق بـاورى نـبـرد بـا سـتـمتبديل خواهد شد.
از ايـن رو، تـا آنـجـا كه در توان دارد، مايه مى گذارد، از جان ، ازخـون ، از فـرزنـد، از كـودك شيرخواره ، از جوان برومند، از ياران90 سـاله ، از اسـارت خـانواده ، و از هر چه در توان دارد، مايه مىگذارد، و به عـاشـورا، معنى و محتوا مى دهد.
و به همه صحنه ها و مصيبت ها و ضربه ها راضى است .
حـتـى در قـتـلگـاه ، در واپـسـيـن دم ، شـعـار رضـا و تـسليم و آواىعبوديّت سر مى دهد و سرود تسليم بر لب دارد كه :
(الهى رضىً بقضائك و تسليما لا مرك ... لامعبود سواك )
و...
در اين نبرد، سلاحش ، تمام دار و ندارش
در اين ستيز، توانش ، تمام بود و نبودش ...مسلم بن عقيل پيشاهنگ شهادت
(... شهيد،
با مرگ انتخابى خونرنگ خويشتن ،
در دفتر هزار برگ شب قدر
زنده بودن خود را،
به ثبت مى رساند و جاويد مى شود
بر جلوه دروغى دنيا
خطِ بطلانِ سرخ مى كشد
- از خون -
شهيد، نبض تندِ (رهايى ) است .
همواره مى تپد...
در امتداد نسلها و قرنهاى پياپى ...)

**************

جان پاك حـسـيـن (ع )، از پذيرفتن حكومت يزيد ابا دارد.
پـاكـمـردى هـمـچـون فـرزند پيامبر، با ناپاكزاده آلوده اى همچونيزيد نمى تواند سازش كند.
اسلام در خطر است .
و... سرنوشت مسلمين ، به دست بوالهوسان افتاده است .
حكومتى لازم است تا اسلام را حاكم سازد،
و پيشوايى كه به (حق ) و (قسط) قيام كند،
و رعيّت پرور، اسلام دوست ، حقپرست و خداخواه باشد.
انقلابى ضرورى است تا ستم حاكم را از ميان بردارد و شرك مسلّطرا بزدايد و كفر نقاب زده را رسوا كند.
و عـاشـورا همه اين ها را دربردارد.
كربلا، خاستگاه اين نهضت است ،
و...(حـسـيـن )، قافله سالار اين حركت نورانى .
و (مـسـلم )، سـفير اين انقلاب ، و پيشتاز اين حركت مقدّس و... اوّلينشهيد اين راه .

**************

اشك هم ، بايد بر مظلوميّت و تنهايى مسلم ريخته شود.
قهرمان رشيد، پيشاهنگ نهضت و نماينده ويژه امام حـسـيـن است . هزارانمـرد بـا او (بـيـعـت ) كـرده و پـيـمان خون بسته اند. كوفه ، چوننـگـيـنـى مـسـلم را دربـرگـرفته است . شمشيرها و بازوها، داوطلبنصرت او و واژگون كردن سلطنت يزيدى و زمينه سازى براى آمدنامام اند.
اكـنون مسلم ، نگينى در ميان حلقه انبوه ياران است ، و هر شب صحبتاز جـنـگ اسـت سـخـن از شستشوى لكّه هاى ذلّت و ننگ است ، ز (رفتن)ها و (ماندن )ها...
امّا صفحه برمى گردد مسلم تنها مى ماند.
آن شمشيرها در غلاف مى خزند،
و آن شمشير زنها در خانه ها...
و قـدّاره بـنـدان سـلطـه ابـن زيـاد، نـعره زنان و عربده كشان ، با(تـهـديـد) و (تطميع )، محيط رعب و وحشت مى آفرينند. و هركس ،براى حفظ جان خويش از گزند والى جديد كوفه ، دم برنمى آوردو (پيمان ) را فراموش مى كند.
(مـسـلم ) غـريـب و تـنـهـا و بـى يـاور مى ماند و سرانجام ، پس ا