د، نه جاى هماهنگى است و همراهى است .
بدين سبب ،
نخست بايد آيين همرهى دانست ...)

**************

آنانكه مى مانند، وفا به پيمان نخستين مى كنند.
روزى كـه امـام ، از مـكـّه به قصد عراق ، خارج مى شد، در خطبه اىكه در مكّه ايراد كرد، فرموده بود كه :
(هر كه آماده ديدار خدا است و خون خويش را در راه مى دهد، پس با ماكوچ كند، كه من سحرگاه فردا كوچ خواهم كرد...)
آنان ، جان را به كف گرفته اند و به سوى جانان مى روند.
چه غرور آفرين و زيباست ، هم قافله بودن با حـسـيـن !...در ركاب حـسـيـن (ع )...
(در راه دوست ، كشته شدن ، آرزوى ماست .
دشـمـن اگـر چـه تـشـنـه به خون گلوى ماست گرديم دور يار، چوپروانه دور شمع
چون سوختن در آتش عشق ، آرزوى ماست .
از جان گذشته ايم و به جانان رسيده ايم
در راه وصل ، اين تن خاكى ، عدوى ماست
خاموش گشته ايم و فراموش ، كى شويم ؟!
بس اينقدر، كه در همه جا، گفتگوى ماست

**************

(كاروان شهادت ) همچنان پيش مى رود.
روز دوّم محرّم است .
و... شامگاه اين روز، امام حـسـيـن در زمين كربلا، و در محلّى دور از آب ،فرود آمده خيمه مى زند.
(حرّ) كه فرماندهى هزار نفر از نيروهاى ابن زياد را عهده دار است، ماءمور است كه مانع امام به كوفه شود و امام را وادار به تسليمكـنـد، در غير اين صورت ، از متوجّه شدن كاروان امام ، به هر سوىجلوگيرى كند.
نـيـروهـاى تحت فرمان حرّ، كه براى مقابله با (كاروان شهادت )آمـده انـد، پـس از طـىّ مـسافتى زياد خسته و كوفته ... و تشنه اند.عـطـشـى نـزديـك بـه هـلاكـت ... كـه شهادت طلبانِ قافله نور، اسبسواران و اسبان را سيراب مى كنند.
...نمونه اى از جوانمردى و انسانيّت ! ولى ، حرّ، راه را بر امام مىبندد.
چـيـزى نـمـانـده اسـت كـه درگـيـرى شـروع شود، دستها به قبضهشمشيرها مى رود.
كاروان شهادت به راه خود ادامه مى دهد و سپاه حرّ، پا به پاى اينقـافـله پـيـش مـى رود، در عـيـن حـال ماءمور است مانع رسيدن امام بهكوفه شود. حرّ در انديشه است كه : (چه بايد كرد؟)
مى آيند و مى آيند تا در (كربلا) خيمه مى زنند.
حرّ، كمى دورتر خيمه مى زند، و منتظر فرمان ابن زياد مى ماند.

**************

كوفه ، حالتى ديگر دارد.
ابـن زيـاد، طـىّ حـكـمى ، دستور بسيج عمومى براى اعزام به جبههنـبـرد بـا حـسـيـن داده و متخلّفين را تهديد كرده است . افراد مشكوك ،دسـتگير مى شوند...اعدامهاى بى حساب ، گسترش مى يابد. و همهجا پر از جاسوس است و هر حركتى به نفع حـسـيـن ، در كوفه شديداسركوب مى شود.
بـيـش از 30 هـزار نـيـروى مسلّح ، براى مقابله با حـسـيـن و اصحابشآماده شده اند.
سـپـاه كـوفـيـان ، عـدّه اى مـاجـراجـوى خـودفـروخـتـه انـد،سـنـگـدل و بـى رحم ، غارتگر و هرزه ، شكمباره و شهوتران ، جاهطـلب و پـول پـرسـت ، دنيا دوست و ظاهربين ، عروسكهاى خيمه شببـازى يـزيـد، آدمـكـهـايـى مـقـوايـى و مسلوب الا راده ، بى روحيه وبـزدل ، داراى انـديـشـه ها و افكارى پراكنده و ناهمگون ، همچون :مـانـوى ، مـزدكى ، مجوسى ، يهودى ، نصرانى و ديگر فرقه ها ومليّتها و قوميّتهاى پراكنده ... و عدّه اى مسلمان نما و كفرپيشه .
ولى ... يـاران حـسـيـن ، مـوحـّدنـد و خـداجـوى ، ايـثـارگر و شجاع ،پارساى رزمنده ، شهادت طلب و حق باور، استوار و مخلص ... كه درقـلبـهـاشـان ، يـاد خدا نقش بسته و اراده هايى آهنين و دلهايى مطمئندارند.
اينان ، اگر حيات را دوست دارند، در كنار امام دوست دارند.
و... اگر هم مى ميرند، شهادت در ركاب امام را خواهانند.
همه چيزشان (امام ) است . و بى (امام )، هيچند و هيچ نمى خواهند.

**************

عباس بن على ، كنار رود فرات است .
همراه با سى سواره ديگر.
تـشـنـگى در خيمه هاى امام ، به اوج رسيده است و امام ، (عباس ) راهـمـراه ايـن جمع ، براى تهيّه ، آب فرستاده است ... ولى (آب ) درمحاصره است و نيروهاى دشمن كنترل مى كنند تا از ياران امام كسى ،آب برندارد.
نوعى محاصره ...
(هلال بن نافع ) كه از ياران امام است قدم پيش مى گذارد.
- كيستى ؟
- نافع بن هلال .
- براى چه آمده اى ؟
- آمده ايم تا از اين آبى كه مانع ما شده ايد بنوشيم .
- بنوش ... گوارايت باد!
هلال گفت :
- آيا آب بنوشم ، در حالى كه حـسـيـن ، تشنه است ؟! و نيز، يارانش .
- آنـهـا حـق آب خوردن ندارند. ماءموريم تا آنان را از برداشتن آب ،جلوگيرى كنيم .
اينجا ديگر بايد وارد عمل شد...
هـلال و عـبـاس و سلحشوران ، حمله كرده بر آب مسلّط مى شوند، مشكهاى آب را پركرده به خيمه گاه خويش ‍ برمى گردند.

**************

ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟...
يـاران حـسـيـن . سـربـازان دشمن را كه در بيابان گرم و سوزان ،دچـار تـشنگى شده اند، همراه با اسبهايشان ، سيراب مى كنند. همانسـربـازانى كه به سركردگى (حرّ)، راه را بر (قافله نور)بستند.
امـّا، ايـنان كنار آب ، به تشنگى امام و يارانش دلخوش اند و عدّه اىنيرو جهت جلوگيرى از نوشيدن آب ، به شريعه فرات ، گماشتهاند.
از آب هم مضايقه كردند كوفيان ...
ولى ... مگر با اين محاصره و بى آبى ، حـسـيـن ، تسليم سلطه زورو ستم يزيد مى شود؟ هرگز!
اين صدا از اردوگاه (عمر سعد) بلند است كه :
- اى حـسـيـن ؛
از اين آب ، حتى يك قطره نخواهى چشيد، تا آنكه از تشنگى بميرى.
يا به حكومت و فرمان (يزيد) و (عبيداللّه زياد) سر فرود آورى.
امام :
- (هيات منّا الذّله )...
من ، جان ز دست مى دهم ، (ايمان ) نمى دهم ...اتمام حجّت (حق ) بر (باطل )
آيا به جنگ من برخاسته اى ؟
آيا از خدا پروا ندارى ؟ خدايى كه بازگشت تو به سوى اوست ؟
مرا كه مى شناسى و مى دانى پسر كيستم ؟
بـيـا بـا مـن باش و اين گروه را رها كن ، كه اين راه به خدا نزديكاست .
(سخنان امام بود به عمرسعد، فرمانده عمليات نيروهاى دشمن )
عمرسعد گفت :
- مى ترسم خانه ام ويران شود!
- آن را برايت مى سازم .
- مى ترسم زمين و مزرعه ام را بگيرند.
- بهتر از آن را از داريى خودم ، در حجاز به تو مى دهم .
آخرين حرف عمرسعد:
- در كـوفـه ، زن و بـچـه دارم و مـى تـرسـم كـه ابـن زيـاد (والىكوفه ) آنها را نابود كند...

**************
گفت وگويى پرمعناست ... اتمام حجّت :
امام مى خواهد هيچ بهانه اى براى دشمن باقى نماند،
نـه ترس و نه طمع ، هيچيك مانعى سر راه پيوستن به اردوگاه حق، نيست .
آنكه مى ترسد و آنكه طمعكار است ، (وابسته ) و (اسير) است . وآنـكه اسير شد، استقلال در راءى و انتخاب و تصميم گيرى ندارد،مـى تـوان او را خـريـد، يـا بـرده سـاخـت . وابـسـتـه هـا، درمقابل (تطميع ) يا (تهديد)، خلع سلاح مى شوند.
امـّا... آنـكـه بـنـده (حـق ) اسـت ، از بـردگـى(باطل ) آزاد است .
آنـكـه (رضـاى خـدا) را بـرگـزيند، در دو راهيها و چند راهيها و دربـرخـورد بـا جـاذبه ها و تمايلات و وسوسه ها و كششها، قاطع ومصمّم است . و از هر چيز در راه خدا، به آسانى مى گذرد...
(شمر)، از كوفه آمده است .
بـا فـرمـانى براى سركوبى حـسـيـن و ياران حـسـيـن ، و اينكه : اگرتسليم نشدند خونشان را بريز و بر جسدهاشان اسب بتاز...
شمر، به كمك پستيها و رذالتهاى ذاتى اش ، حاضر است كه اگر(عـمـرسـعد) سرپيچى از فرمان كند، زمامدار