ـويد و در كشتنم مشتابيد تا شما را موعظه كنم بهآنچه حق شما بر گردن من است .
اگـر عـذرم را از آمـدن قـبـول كرده و سخنم را تصديق كرديد و بهانـصـاف رفتار نموديد، به سعادت خواهيد رسيد و گر نه ... بىانـدوه و مـهلت رفتار نماييد... همانا ولىّ من خدايى است كه قرآن رافرستاده و او پشتيبان صالحان است ...)
اينجا صداى شيون زنها بلند مى شود. امام عباس را مى فرستد تاآنـان را ساكت و آرام كند. سپس ، امام ، پس از حمد و ثناى خدا و درودبـر پـيـامـبران و فرشتگان و سخنانى پيرامون خلقت دنيا و مغرورشدن عدّه اى به آن ، از جمله مى فرمايد:
(پروردگار ما، خوب پروردگارى است .
ولى شـمـا، بـد بندگانى هستيد. به طاعت اقرار كرده و به محمد9ايمان آورديد، ولى به سوى اهل بيت و خاندانش و فرزندانش ، هجومآورده قصد كشتن آنان را داريد.
شـيـطان بر شما چيره شده و ياد خدا را از دلهاتان برده است . واىبر شما و بر خواسته شما...
(انا للّه و انا اليه راجعون )
(... اى مردم !
(به نسب من بنگريد... كه من كيستم ؟
آنـگـاه بـه نـفس خود برگشته و آن را نكوهش كنيد. بنگريد كه آيابر شما رواست كشتن و هتك حرمت من ؟
آيا من پسر دختر پيامبرتان نيستم ؟
آيا من پسر وصىّ پيامبر و پسر عموزاده او نيستم ؟...
آيا (حمزه سيد الشهدا) عموى پدر من نيست ؟
آيا (جعفر طيار) عموى من نيست ؟
آيا سخن پيامبر درباره من و برادرم را نشنيده ايد كه فرموده است :اين دو، سرور جوانان بهشتند؟
سخن من دروغ نيست
از جابر بن عبدالله انصارى و ابو سعيد خدرى بپرسيد،
از زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد،
آيا اينها كافى نيست كه از ريختن خون من دست نگهداريد؟...
آيا در اين شك داريد كه من پسر دختر پيامبرتان هستم ؟
به خدا سوگند، بين مشرق و مغرب ، جز من پسر پيغمبرى نيست !...
آيا به قصاص كدام خون يا كدام مال و جراحت ، مرا مى كشيد؟اء...)
زمين زير پايشان مى لرزد.
سخنان امام بر ايشان غير قابل انكار است . امّا...
آنگاه امام ، يكايك فرماندهان و افسران سپاه دشمن را، با نام ، صدامى كند و مى فرمايد:
(آيا برايم نامه ننوشتيد كه ميوه ها رسيده ... و زمينه مناسب است ولشكرى مجهّز برايت آماده است ؟...)
به دروغ ، و از روى بى حيايى مى گويند:
(ما ننوشته ايم ).
گـفت وگوى هايى ميان امام و بعضى انجام مى گيرد و با گستاخىتمام ، از امام مى خواهند كه تسليم شود و گردن به امر حكومت نهدتا آسيب و گزندى به حضرت نرسد.
امام ، در پاسخ ، با اشاره به حيله گريها و پيمان ، شكنيهاى آنانو يـاد از رفـتـار نـاجـوانـمـردانـه اى كـه بـا (مـسـلم بـنعقيل ) داشتند، مى فرمايد:
(...نـه بـه خدا، من هرگز، از روى ذلّت دست به آنان نخواهم داد وهـمـچـون بردگان فرار نخواهم كرد... من به خداى خود و شما پناهمى برم از هر متكبّرى كه به روز حساب ايمان ندارد...)
آنـگـاه كـلماتى ميان بعضى از ياران امام حـسـيـن و سران جبهه دشمن ،ردّ و بـدل مـى شـود و پـس از مـدّتـى ، بـازهـم ، امام ، دلسوزانه ودردمندانه به سخن آمده خطاب به آنان چنين مى فرمايد:
(...نـابـود بـاد جـمـعتان ، كه ما را به هنگام سرگردانى تان بهفرياد رسى خوانديد و ما شتابان به دادخواهى شما آمديم و اكنون، هـمـان شـمـشـيـرى را كـه به دستتان داديم ، به روى ما كشيديد وآتشى را كه ما به جان دشمنانمان افروختيم ، بر ما افكنديد...
آلت دست دشمن شديد تا بر سر دوست بكوبيد... دشمنانى كه نهعدالتى براى شما گستردند و نه آرمانى از شما برآوردند و ما رارهـا كـرديـد و هـمـچـون ملخ دريايى براى جنگ ، هجوم آورديد و چونپروانه گرد آمديد.
مرگ و نابودى بر شما باد! اى كنيزپرستان و از حزب راندگانو قرآن دورافكنان و حقپوشان و هواخواهان گناه و پُفهاى شيطان وقانون شكنان ... شما ميوه درختِ پيمان شكنى پدرانتان هستيد.
ناپاك ناپاكزاده (ابن زياد) مرا ميان دو چيز قرار داده : يكى شمشيرو شـهادت و ديگرى زندگى مذلت بار... امّا ما هرگز تن به ذلّتنمى دهيم .
ذلت از مـا بـه دور است و خدا و پيامبر و پاكزادان و آزادمردان ، اينرا بـر مـا روا نـمى شمرند ما هرگز اطاعت از ناكسان را بر (مرگشرافتمندانه ) ترجيح نمى دهيم ...)
آنـگـاه دسـت بـه سوى آسمان بلند كرده ، و آنان را نفرين مى كند،چرا كه آنان ،ائمه را تكذيب كردند و خوار شمردند. آيا اين مصيبت ،جانگدازتر نيست ؟!
آيا سوزناك تر از زخم شمشير و ضربت نيزه ، زخم زبان دشمن وجهالت و تيره روزى و گمراهى و ضلالت مردم نيست ؟!
چرا... چرا...
راستى كه حـسـيـن عزيز، چه دردهايى داشته است ...
خطابه قاطع و استوار و دردمندانه امام ، انفجارى از اندوه درونى وافسوس متراكم اوست ، نسبت به سرنوشت اسلام و وضع مسلمين .
ولى ... حـسـيـن (ع ) كشته مى شود، تا اسلام زنده شود.ثواب عمره
حضرت امام صادق (ع ) فرمودند: كسى كه به اميد ثواب و اجر به زيارت حضرت امام حسين (ع ) برود نه از روى تكبّر و نخوت و نه رياء و سمعه گناهانش پاك شده همانطور كه جامه با آب پاك و طاهر مى گردد، بنابراين هيچ آلودگى و لغزش بر او باقى نمى ماند و بهر قدمى كه برداشته ثواب يك حج به او داده و هرگاه گام و قدمش را از روى زمين بلند مى كند ثواب يك عمره دارد(44)
شود آيا كه ره كربلا بگشايند
در رحمت به رخ اهل ولا بگشايند
شود آيا كه دگر قافله ها، طايفه ها
بار در باديه كرببلا بگشايند


بدون تكبر
((عبداللّه بن ميمون قداح ))، از حضرت ابى عبداللّه (ع ) مى گويد:
محضر مبارك امام (ع ) عرض كردم : كسى كه به زيارت قبر حضرت حسين بن على (عليه السلام ) برود در حالى كه عارف به حق آن جناب بوده و زيارتش ‍ بدون تكبر و نخوت باشد ثوابش چيست ؟
حضرت فرمودند:
هزار حج مقبول و هزار عمره پذيرفته شده برايش مى نويسند و اگر شخص ‍ شقى باشد او را سعيد قلمداد مى نمايند و پيوسته در رحمت خداوند عزّوجلّ غوطه مى خورد.(45)
ما كه از عشقت گفتگو داريم
اى حسين جانم - اى حسين جانم
كربلايت را آرزو داريم
اى حسين جانم - اى حسين جانم


طلب آمرزش
((عبداللّه بن مسكان ))، مى گويد:
محضر مبارك حضرت ابا عبداللّه (ع ) بودم در حالى كه گروهى از اهل خراسان محضرش مشرف بودند، آنان راجع به زيارت قبر حسين بن على (عليه السلام ) و فضل و ثواب آن از حضرت سؤ ال كردند؟
حضرت فرمود:
پدرم از جدّم نقل فرمود كه آن بزرگوار مى فرمودند:
كسى كه امام حسين (ع ) را زيارت كند و نيّتش فقط خدا باشد حق تعالى گناهانش را محو نموده و او را از ذنوب بيرون آورده همانند مولودى كه مادرش او را زائيده باشد و فرشتگان او را در سير و سفرش مشايعت مى كنند، يعنى : بالاى سرش بال زده و گاهى بالهايش را بر سرش پهن نموده بدون اينكه حركت دهند و بهمين كيفيّت او را مشايعت نموده تا وى به منزل و اهلش برسد.
فرشتگان از پروردگار متعال براى او طلب آمرزش نموده و از اطراف و اكناف آسمان رحمت او را احاطه كرده و فرشتگان او را نداء داده و مى گويند:
پاكى و پاك است آن كسى كه تو زيارتش نمودى (يا: خوشا بر تو و خوشا بر كسى كه زيارتش نموده اى ) و او را در ميان اهل و عيالش حفظ و نگهدارى مى كنند.(46)
سلام ما به تو اى سومين امام حسين
كه در حضور تو