 مهدى كند سلام حسين
سلام بر تو كه در زير تيغ با لب خشك
براى شيعه فرستاده اى پيام حسين
سلام بر تو و آن قطره هاى خون سرت
كه ريخت روى زمين در مسير شام حسين
سلام بر تو و آن لحظه اى كه قاتل تو
نهاد تيغ بر آن لعل تشنه كام حسين
سلام بر تو و آن دم كه زينبت مى گفت
بيا گلوى تو بوسم بجاى مام حسين
سلام بر تو و بر اصغرت كه تير جفا
بريخت شهد شهادت را بكام حسين


حاجت دنيا و آخرت
حضرت ابو عبداللّه (ع ) فرمودند: كسى كه قبر حضرت امام حسين (ع ) را قربة الى اللّه و براى خدا زيارت كند، حقتعالى او را از آتش جهنم آزاد نموده و روز فزع اكبر او را در امان قرار مى دهد و حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را از خداوند نخواسته مگر آنكه بارى تعالى به وى اعطاء مى فرمايد.(47)
خرم دل آنكه رفت به بستان كربلا
بهر طواف قبر شهيدان كربلا
از بهر عاشقان خدا در ره وصال
جولانگهى است عرصه جولان كربلا
خوش گلشنيست گلشن كرببلا كه هست
رنگين و خون پاك جوانان كربلا
از خط سبز و سرخ جوانان گلعذار
خوش جلوه گاه گشته گلستان كربلا


محبوبترين اعمال
حضرت ابى عبداللّه (ع ) فرمودند:
محبوب ترين اعمال نزد حق تعالى زيارت قبر حضرت حسين (ع ) بوده و برترين اعمال نزد او جلّ و على ادخال سرور و شادى بر مؤ من است و نزديك ترين بنده به خدا، بنده اى است كه در حال سجود بدرگاه الهى گريان باشد.(48)
السّلام ،السّلام ،بر تو اى كربلا
اى كه پاينده شد، از تو دين خدا
از كعبه شد جدا، سيدالشّهداء
به قربانگاه عشق ، مى رود از منا
حسين فاطمه ، عزيز مصطفى
نور چشم على ، همتاى مجتبى
السّلام ،السّلام ، بر تو اى كربلا
اى كه پاينده شد از تو دين خدا(حرّ)، وجدانى كه بيدار مى شود
امواج حقيقت ، وقتى پخش مى شود، جانهاى آماده و انديشه هاى مستعد ودلهاى لايق ، آن را مى گيرد.
جـهـان ، سـراسـر امـواج حـق است ، ولى گيرنده بايد قوى و سالمباشد.
سـخـنـان امام (كه در قسمت پيش نقل شد) وجدان خفته (حرّ) را بيدارمى كند و زمينه (حريّت ) او را فراهم مى سازد.
طوفانى از بيدارى ، درياى دلش را به موج مى نشاند...
- آيا به حـسـيـن ، بپيوندم و زندگى و موقعيّت و منصب خويش را فداكـنم ؟! من كه فرمانده مقرّب سلطه حاكمم ،... من كه مورد اعتماد آنانو امير لشكرم ...
يـا اينكه با امام ، بجنگم ؟... بى شك ، عذاب هميشگى در اين نهفتهاست . جبهه حـسـيـن حق و عدل و داد و جهاد و جاودانگى است .
جنگ نزديك است .
اگر بماند، بى شك بايد در صف قاتلان امام قرار گرفته ، دستبـه خـون پـاكـان بـيـالايد، حرّ، در آستانه اين (تولّد مجدّد) و درانديشه انتخاب راهى است كه مى بايست تنها بپيمايد.
(انتخاب )،... اين دشوارترين لحظه اى كه بر انسان مى گذرد.

**************

حرّ، تصميم خويش را گرفته است .
از (ابن سعد) مى پرسد: آيا واقعا با اين مرد، جنگ خواهى كرد؟
- آرى ... جنگى كه كمترين اثر آن ، جدا شدن سرها و دستهاست ....
حرّ، راه (آزادى ) را پيش مى گيرد.
از صف سربازان ، كناره مى گيرد.
(مـهـاجـر بـن اوس ) يـكـى از سـپـاهـيـان ابـن زيـاد، از ديدن تغييرحال حرّ، و اضطرابش نزديك آمده مى پرسد:
- اى حـرّ!... مـن تـو را تـرسـو نمى دانستم . شجاعت و بى باكى ودلاورى تـو در مـيـان عـرب ، ضـرب المـثـل اسـت . اگر از من دربارهشجاع ترين رزمندگان بپرسند، هرگز از نام تو نمى گذرم . ازاين گروه اندك كه در محاصره ما هستند مى ترسى ؟!
- از خدا بيم دارم .
- براى چه از خدا؟!
- چـون مـى خـواهـنـد مـردى را مـظـلومـانـه بـهقتل برسانند.
- حـسين ، مظلوم نيست ... چون بر خليفه شوريده و قصد اخلالگرىو ايجاد ناامنى دارد.
- در ايـن وضـع ، صـلح و آرامـش هـسـت ولى بـراى يـزيـد وعمّال جيره خوار او و وابستگان به دستگاهش ...
مرد مى پرسد؟
- اكنون چه قصد دارى ؟
حرّ مى گويد:
- مى خواهم از دو راهى بهشت و دوزخ ، راه بهشت را برگزيده و بهحـسـيـن ملحق شوم . اگر چه قطعه قطعه شوم و مرا در آتش بسوزانند،چون مرا تاب تحمّل آتش جهنّم نيست ...

**************

- يابن رسول اللّه ... آيا توبه ام پذيرفته مى شود؟
مـن هـمـان كـسـم كـه راه را بـر تـو گـرفـتـم و بـردل خاندانت ترس ريختم .
اينك ، آگاهانه و از روى شناخت به سوى تو آمده ام .
مـى خـواهـم كـه بـا فـدا كردن جان در ركاب تو در راه آرمان و هدفمقدست ، توبه كنم .
آيا توبه ام پذيرفته است ؟!
انتظار...
حـرّ، چند لحظه ميان ياءس و اميد مى گذراند. بديهاى خويش را بهياد مى آورد و ماءيوس مى شود، كرم و بزرگوارى حـسـيـن را به يادمى آورد، اميدوار مى گردد و...
- آرى اى حرّ، خداوند توبه ات را مى پذيرد.
اشك شوق در ديدگان حرّ حلقه زده است .
(حـرّ)، ايـنـك در جـبهه (احرار) است . از (بردگى ) سپاه ستم ،به (آزادگى ) اردوى عدالت رسيده است .
راهى طولانى و پرخطر... امّا با يك (انتخاب ).

**************

حرّ، از امام اجازه مى طلبد تا اهل كوفه را نصيحت و ارشاد كند.
در مقابلارتش و سپاه دشمن مى ايستد، لشگريانى كه تا چند لحظه پيشتر،خود، فرماندهى گروه هزار نفرى آنان را به عهده داشت .
در دل حرّ... و سپاه كوفه ، چه مى گذرد؟...
حرّ، تولدى تازه يافته است و چهره اى نوين به خود گرفته استو مى خواهد (خود) را در اين چهره جديد به همه نشان دهد و آنچه راكه (شده ) است ، در معرض لمس و ديد و درك همگان - دوست و دشمن- قرار دهد و اعلام كند كه (حرّ) است و آزاد...
رو در روى سـپـاه كـوفه مى ايستد و آنان را بر اين پيمان شكنى وجـفـا و نـيـرنـگ ، مـلامـت و نـفـريـن مـى كـند و وجدان آنان را به زيرتازيانه ملامت مى كشد...
سـپـاه كـوفـه كـه تـاب شـنـيـدن اين سخنان را ندارند، با دنائت وپـسـتـى ، بـه سـويـش تـيـر مـى بـارنـد، و... حـرّ، درحال حمله ، اين رجز را مى خواند:
(من حرّ و زاده حرّم .
دلاور و شجاعم ،
نه ترسى دارم تا پا به فرار گذارم
و نه هراسى از شمشيرهاتان ...
مى ايستم
و به خدا سوگند تا نكشم ، كشته نمى شوم .
پيش مى روم و باز نمى گردم
ضربتى مى زنم كه دو نيمتان كند.
و هرگز دست از نبرد با شما فرومايگان برنخواهم داشت )
شمشيرى برهنه در دست دارد و تيغ مى زند و پيش مى رود.

**************

پيكر پاك حر را به سوى اردوگاه امام آورده اند.
حـسـيـن بـه بالين او آمده است . حرّ هنوز رمقى در بدن دارد كه امام ،چهره خونگرفته اش را نوازش مى كند و مى فرمايد:
(...تـو هـمانگونه كه مادرت ، تو را (حرّ) نام نهاده ، حرّ و آزادى)
(تو حرّى ، هم در اين دنيا و هم در سراى آخرت ...)(حجّ اكبر)، عـاشـورا يا (عيد قربان )؟!
عـاشـورا، محكى بود كه بسيارى با آن شناخته شدند.
هم خوبان ...هم بدان ،
هم حقپرستان ...هم باطل پرستان
هم صاحبان (ولايت )...هم مخالفان (امامت
هم خالصان مخلص ...هم رياكاران هفت رنگ
هم اهل شعار...هم مردان كار و كارزار
هم (وارستگان )...هم (وابستگان )،
هم زاهدان انقلابى ...هم زرپرستان زاهدنما،
هم صادقين ...هم دروغگويان لافزن .
چـرا كـه ، لحـظـه ، لحـظـه امـتـحان و آزمايش است . صحنه ، صحنهتـجـربـه و تـصـفـيـه است . روز، روز بازشناختن سره از ناسره ،شـايسته از ناشايست ، خودى از بيگانه است . كربلا محك تجربهاست ، تصفيه گاه است . (فتنه ) است .(1)
