ن پيام
از چه زوار نخواهى تو شاها ديگر
از فراقت عزيز گشته ايم خون جگر
يك شب جمعه كن يا حسين تو نظر
چشم گريان اين دوستان را نگر
كربلا را حسين راهنما شو دگر
دوستان را امير كاروان شود دگر
دوستان مردند از حسرت كربلا
اى خدا باز كن اين ره كربلا
ياحسين ياحسين ياحسين ياحسين (50)

رزق و عمر طولانى و در زمره سعدا
((عبدالملك خثعمى ))، از حضرت ابى عبداللّه (ع )، گفت : حضرت به من فرمودند:
اى عبدالملك زيارت حسين بن على (ع ) را ترك مكن و ياران و اصحابت را به آن امر فرما، و شيعيان ما را امر كنيد به زيارت آن حضرت ، زيرا حق تعالى بواسطه آن عمر تو را طولانى كرده و روزى و رزقت را واسع مى فرمايد و امورى كه بدى و شر را جلب مى كند دفع مى نمايد. در حال حيات سعيد و سعادتمند نموده و نخواهى مرد مگر سعيد و تو را در زمره سعداء مى نويسد.(51)
و زيارت آن حضرت بر هر مؤ منى كه اقرار به امامت حضرتش از طرف خدا دارد واجب است .

حاجت روا
((بشير دهّان ))، از ابى عبداللّه (ع )، حضرت درباره كسى كه به زيارت قبر امام حسين (ع ) مى رود فرمودند:
وى هنگامى كه از اهلش جدا مى شود به هر قدمى كه بر مى دارد گناهانش ‍ آمرزيده مى شود و سپس پيوسته به هر قدمى تقديس و تنزيه شده تا به قبر مطهر مى رسد وقتى به آنجا رسد خداوند متعال او را خوانده و مى فرمايد:
بنده من از من سؤ ال كن تا به تو اعطاء كنم ، من را بخوان تا اجابتت نمايم ، از من طلب نما تا به تو بدهم ، حاجتت را از من بخواه تا برآورده نمايم .
راوى گفت :
امام (ع ) فرمودند:
و حق است بر خدا كه آنچه بذل نموده را اعطاء فرمايد.(52)

مسافرين خدا
حضرت ابى عبداللّه (ع ) حضرت فرمودند:
خداوند متعال فرشتگانى دارد كه موكّل قبر مطهّر حضرت حسين بن على (عليه السلام ) مى باشند، هنگامى كه شخص قصد زيارت آن حضرت را مى نمايد خداوند گناهان او را به اين فرشتگان اعطاء نموده و در اختيار آنها مى گذارد وقتى وى قدم گذارد فرشتگان گناهان را محو مى كنند سپس وقتى قدم بعدى را برداشت حسنات او را مضاعف مى نمايند و پيوسته حسنات او را مضاعف كرده تا جائى كه بهشت را براى وى واجب مى گردانند سپس ‍ اطرافش را گرفته و تقديس و تنزيهش مى نمايند و سپس فرشتگان آسمان را نداء مى دهند كه زوّار حبيب حبيب خدا را تقديس و تنزيه نمائيد و وقتى زوّار غسل زيارت نمودند حضرت محمّد(ص ) ايشان را نداء داده و مى فرمايد:
اى مسافرين خدا بشارت باد شما را كه با من در بهشت همراه خواهيد بود.
سپس اميرالمؤ منين (ع ) ايشان را نداء داده و مى فرمايد:
من ضامنم كه حوائج شما را برآورده و در دنيا و آخرت بلاء و محنت را از شما دور نمايم .
پس از آن فرشتگان دور ايشان حلقه زده و از راست و چپ آنان را در بر گرفته تا به اهل و خويشاوندان خود بازگردند.(53)
تا جان بتن مراست هواىِ تو در سر است
بر سر مرا هواى تو از لطف داور است
در دل مرا زيارت قبر تو آرزوست
قبر توام زخُلد برين با صفاتر است
اى افتخار خلق جهان ، خون پاك تو
پيروز در مصاف بشمشير و خنجر است
باشد هميشه پرچم گلگون تو بپا
تا بانگ روح پرور اللّه اكبر است
هر بلبلى بباغ خزان تو در فغان
بر غنچه هاى نورس و گلهاى پرپر است


كرامت خداوند
((عبد اللّه بن يحيى الكاهلى ))، از حضرت ابى عبداللّه (ع ) فرمودند:
كسى كه مى خواهد روز قيامت در كرامت خداوند متعال باشد و شفاعت حضرت محمّد صلوات اللّه عليه و آله شاملش گردد پس بايد حسين (ع ) را زيارت كند چه آنكه بالاترين كرامت حقتعالى به وى رسيده و ثواب و اجر نيك به او داده مى شود و گناهانى كه در زندگانى دنيا مرتكب شده وى را مورد سؤ ال و باز خواست قرار نمى دهند، اگر چه گناهانش به تعداد ريگ هاى بيابان وبه بزرگى كوره هاى تهامه و به مقدار روى درياها باشد، حسين بن على سلام اللّه عليهما در حالى كشته شد كه :
اوّلاً: مظلوم بود.
ثانياً: نفس و جسمش مقهور و مورد ستم قرار گرفته بود.
ثالثاً: خود و اهل بيت و اصحابش تشنه بودند.(54)
سلام ما بر حسين كشته راه خدا
درود بر روح آن تشنه لب كربلا
سلام ما بر قاسم و اكبر و هم اصغرش
به امّ كلثوم و بر زينب غم پرورش
به حامى كودكان و ساقى لشكرش
كه در ره دين شده دو دستش از تن جدا
به آخرين وداع و سوز دل زينبش
به آخرين نماز و زمزمه ياربش
به آخرين كلامى كه بود ورد لبش
كه گفت يا رب منم بر آنچه خواهى رضا
آنكه براه خدا هستى خود را بداد
بهر نجات بشر جان بكف خود نهاد
داد به خلق جهان درس قيام و جهاد
بر همه مسلمين داد به خونش بها
قبله دلها بود كرببلاى حسين
وعده گه عاشقان صحن و سراى حسين
مى طپد اين قلب ما فقط براى حسين
خدا خدا كى شود نصيب ما كربلا(55)پرتو هفتم
قصه غريبى است اين ماجراى عطش . و از آن غريبتر، قصه كسى است كه خود بر اوج منبر عطش نشسته باشد و بخواهد ديگران را در مصيبت تشنگى ، التيام و دلدارى دهد.
گفتن درد، تحمل آن را آسانتر مى كند اما نهفتنش و به رو نياوردنش ، توان از كف مى ربايد و نهال طاقت را مى سوزاند، چه رسد به اينكه علاوه بر هموار كردن بار اندوه بر پشت خويش ، بخواهى به تسلاى ديگران بايستى و به تحمل و صبورى دعوتشان كنى .
بارى كه بر پشت توست ، ستون فقراتت را خم كرده است ، صداى استخوانهايت را در آورده است ، پيشانى ات را چروك انداخته است ، چشمهايت را از حدقه بيرون نشانده است ، ميان مفصلهايت ، فاصله انداخته است ، تنت را خيس عرق كرده است و چهره ات را به كبودى كشانده است و... تو در اين حال بايد بخندى و به آرامش و آسايش تظاهر كنى تا ديگران اولا سنگينى بار تو را در نيابد و ثانيا بار سبكتر خويش را تاب بياورد.
اين ، حال و روز توست در كربلا.
در كربلا، شايد هيچ كس به اندازه تو زهر عطش در جانش رسوخ نكرده باشد.
بچه ها كه فرياد العطش سر داده اند، همگى در سايه سار خيمه بوده اند.
معجر و مقنعه و عبا و دشداشه و لباس كامل ، در زير آفتاب سوزنده نينوا، حتى خون رگهاى تو را تبخير كرده است .
تو اگر با همين حجاب ، در عرصه نينوا مى نشستى ، عطش تمام وجودت را به آتش مى كشيد، چه رسد به اينكه هيچ كس در كربلا به اندازه تو راه نرفته است ، ندويده است ، هروله نكرده است مگر البته خود حسين
و تو اكنون با اين حال و روز فرياد العطش بچه ها را بشنوى و تاب بياورى . بايد تشنگى را در تار و پود جوانان بنى هاشم ببينى و به تسلايشان برخيزى . بايد زبانه هاى عطش را در چشمهاى كودكان نظاره كنى و زبان به كام بگيرى و دم برنياورى .
بايد تصوير كوثر را در آينه نگاهت بخشكانى تا بچه ها با ديدن چشمهاى تو به ياد آب نيفتند.
بايد آوندهاى خشكيده اينهمه نهال را به اشك چشم آبيارى كنى تا تصوير پژمردگى در خيال دشمن بخشكد و گلهاى باغ رسول الله را شاداب تر از هميشه ببيند.
اما از همه اينها مهمتر و در عين حال سختر و شكننده تر، كار ديگرى است و آن اين كه نگذارى آتش عطش بچه ها از در و ديوار خيمه ها سرايت كند و توجه ابوالفضل را برانگيزد، نگذارى طنين تشنگى بچه ها به گوش عباس برسد.
چرا كه تو عباس را مى شناسى و از تردى و نازكى دلش باخبرى .
مى دانى كه تمام صلابت و استوارى و دليرى او، در