. مـامـقـانـى در تـنـقـيـح المـقـال گـويد: طبرى و ديگر مورخان واقعه از او نام برده اند؛ و از آنچه گفته اند، دانسته مى شـود كـه عـقـبه غلام رباب ، همسر امام حسين (ع)، بود و خدمتكارى و ركابدارى اسب هايش را بر عـهـده داشـت . چـون حـسـيـن (ع) بـه شـهـادت رسـيـد، بـر اسـبى نشست و گريخت . كوفيان او را گرفتند. پس از آن كه مدعى شد غلام رباب ، دختر امرؤ القيس كلبى ، همسر امام حسين (ع)، است رهـايـش كردند. وى به نقل رويدادها همان طور كه اتفاق افتاده بود پرداخت و اخبار كربلا از او گرفته شده است .(611)

امـا بـرخـى از عـلمـاى مـا بـه اسـتـنـاد سـلامـى كـه در زيـارت حـسـيـن (ع) (روز و شـب اول رجب و شب نيمه شعبان )(612) بر عقبه وارد شده است ، بر اين باورند كه او نيز در زمـره شـهـيـدان كـربـلاسـت . از جـمـله ايـن عـالمـان سـيـد ابـوالقـاسـم خـويـى ، در مـعـجـم رجـال الحـديـث است . آن جا كه مى گويد: از ياران حسين (ع)... در حضور آن حضرت به شهادت رسـيـد و سـلام بـر او در زيارت رجبيه آمده است و به گفته برخى مورخان عامه ، وى از معركه گـريـخـت و نـجـات يـافـت .(613) ديـگـر، شيخ على نمازى است كه در مستدركات علم رجـال الحـديـث گـويد: عقبة بن سمعان ... از ياران امام حسين (ع) است و در كربلا با آن حضرت هـمراه بود؛ و همان طورى كه سيد در زيارت رجبيه ، وى را در شمار شهيدان آورده است ، او همراه سيدالشهدا در روز عاشورا به شهادت رسيد.(614)

ديدارهاى ميان راه

با آن كه امام حسين (ع)، از مدينه تا مكّه جاده اصلى را پيمود، ولى روايت هاى تاريخى جزئيات زيـادى را از اين سفر باز نگفته اند؛ و آنچه در تاريخ آمده بسيار اندك به شمار مى رود؛ و از آن جمله است :

ديدار امام (ع) با فوج هاى فرشتگان و مؤ منان جن

علامه مجلسى در كتاب بحار، به نقل از كتاب مقتل سيد محمد بن ابى طالب موسوى گويد: شيخ مـا، مـفـيـد، بـا اسـنادى كه به اباعبدالله (ع) مى رسد، گويد: هنگامى كه اباعبدالله از مدينه حـركـت كـرد، دسـتـه هـاى مـنـظـمى از فرشتگان نشان دار يا نيك خلق خنجر به دست و سوار بر اسـبـان بـهـشتى آمدند و بر آن حضرت سلام كردند و گفتند: اى حجت خداوند بر مردم پس از جد، پـدر و بـرادرش ، خـداونـد سبحان در جاهاى فراوانى جدت را به وسيله ما يارى داد و اينك ما را به يارى تو فرستاده است .

حـضـرت بـه آنـان فـرمـود: وعـده گاهم قتلگاه و جايى است كه در آن به شهادت مى رسم و آن كربلاست ، چون بدانجا وارد شدم ، نزد من بياييد.

گـفـتند: اى حجت خداوند، فرمان بده كه گوش به فرمانيم . آيا بيم دشمن نمى رود كه شما را همراهى كنيم ؟

گفت : آنان را بر من راهى نيست و تا رسيدن به جايگاهم گزندى به من نتوانند رسانيد.

به دنبال آن دسته هايى از مسلمانان جن آمدند...

گـفـتند: اى سرور ما، ما از شيعيان و ياران شماييم . آنچه خواهى فرمان بده كه اگر بفرمايى تا در همين جا هستى همه دشمنانت را به قتل برسانيم ، فرمانتان اجرا مى شود.

حـسـيـن (ع) بـراى آنـان طـلب پـاداش نـيـكـو كـرد و فـرمـود: آيـا كـتـاب نـازل شـده بـر جـدم رسول خدا(ص) را نخوانده ايد كه مى فرمايد: (اءَيْنََما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمـَوْتُ وَلَوْ كـُنـتـُمْ فـِى بـُرُوجٍ مـُشـَيَّدَةٍ)(615) و مـى فرمايد: (لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عـَلَيـْهـِمُ الْقـَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ)(616) آن گاه كه من در جايگاهم ايستادم ، اين مردمان نـگـون بـخـت گـرفـتار چه چيزى مى شوند؟ و به چه وسيله آزمايش مى گردند؟ و چه كسى در جـوار قـبر من در كربلا سكونت خواهد گزيد؟ در حالى كه خداوند در روز گسترانيدن زمين آن را بـرگـزيد و پناهگاه شيعيان ما قرار داد و در دنيا و آخرت موجب ايمنى شان است . ولى شما روز پنج شنبه حاضر آييد و آن روز عاشوراست كه در پايانش كشته مى شوم و پس از من از خاندان و خويشاوندان و برادران و اهل بيتم چيزى نمى خواهند و سرم را نزد يزيد ملعون مى برند.

جنّيان گفتند: به خدا سوگند، اى حبيب خدا و پسر حبيب خدا، اگر نبود كه بايد از فرمانت اطاعت كنيم و مخالفت با فرمانت براى ما جايز بود، همه دشمنانت را پيش از آن كه به تو برسند مى كشتيم .

فـرمـود: بـه خدا سوگند ما از شما بر آنان تواناتريم ولى (تا كسى كه [بايد] هلاك شود، بـا دليـلى روشـن هـلاك گـردد و كـسـى كـه [بـايـد] زنـده بـمـانـد، بـا دليـلى روشـن زنـده بماند...).(617)

يك نكته

در ايـن جـا يـك نـكـتـه لازم را بـايـد يـادآور شـد و آن ايـن اسـت كـه خـطـاب هـاى اهـل بـيـت بـا ديـگـران بـا تـوجـّه به ميزان درك و فهمشان از سخنان آن بزرگواران تاءثيرى مـتـفـاوت دارد؛ و با توجّه به ميزان عقل ، ايمان و يقين به آنان و تسليم بودن در برابرشان ، بيان صراحت موضوع و جان حقيقت از سوى آنان براى مخاطبان تفاوت مى كند.

در ايـن روايـت مـى بـيـنـيـم كـه مـخـاطـب امـام ، فـرشـتـگـان و مـؤ مـنـان جـن ، از شـيـعـيـان اهل بيت هستند كه از سر راستى و اخلاص آماده يارى اند و ميزان معرفتشان نسبت به منزلت امام و يـقـيـن و تـسـليـم بـودن در بـرابر فرمان هايشان ـ همان طور كه در متن گفت و گوى اين روايت روشن است ـ بسيار بالا است .

از ايـن رو مـى بـيـنـيـم كـه امـام (ع) در پـاسـخـشـان مـوضـوع را بـه روشـنـى و صـراحـت كـامـل بـيـان مـى دارند. آن حضرت در اين گفت و گو ـ با منطق ژرف نگرى و منطق شهيد پيروز ـ تـاءكـيـد مـى كـنـد كـه سوى قتلگاه برگزيده خويش مى رود، (وعده گاه قتلگاه من است )، در سرزمين برگزيده ، (جايگاهم كه در آن جا شهيد مى شوم و آن كربلاست )؛ و تاءكيد مى ورزد كـه در راسـتاى تحقق بخشيدن اراده خداوندى مبنى بر آزمايش (اين خلق تيره روز) گريزى از رفـتـن نـيـسـت ، تـا آن كـه راه سـعـادت از وادى هـاى بـدبـخـتـى و تـيـره روزى بـه طـور كـامـل بـراى مـردم بـاز شـنـاسـانـده شـود؛ و حـق بـدون شـائبـه اى از آمـيـخـتـگـى و شـبـهـه از بـاطـل جـدا گـردد. بـا اين شهادت و در اين مكان جدايى اسلام ناب محمدى از امويتِ پنهان شده در زيـر نقاب اسلام ، تحقق يافت ؛ و اين يكى از مهم ترين ابعاد پيروزى آشكار حسينى ، استمرار يـافـتـه در طـول زمـان ، و يكى از بركت هاى شهادت ، (ذبح بزرگ )، و يكى از فيض هاى آن قـتـلگـاه مـقـدسـى اسـت كـه امـام بـراى پـرتوافشانى اين پيروزى در روز گسترش زمين آن را بـرگزيد؛ و اين بارگاه مقدس در گذر روزگار پناهگاه شيعيان حسينى و در دنيا و آخرت موجب امان آن هاست .

هـمـچـنـيـن آن حـضـرت تـاءكيد مى ورزند كه ناگزير روند اين رويداد بايد در چارچوب جريان طبيعى و دور از اسباب و وسايل خارق العاده و نامعمول باشد. چرا كه اگر هدف پيروزى ظاهرى و فورى بود و راهى جز اسباب خارق العاده نداشت ، امام (ع) با برخوردارى از ولايت تكوينى عـمـومـى شـان بـه اذن خـداونـد ـ تـبـارك و تـعـالى ـ بـراى تـحقق اين امر از فرشتگان و جنيان تـوانـاتـر بود؛ به خدا سوگند ما از شما بر آنان تواناتريم ، ولى (كسى كه [بايد] هلاك شـود بـا دليـلى ر