انانى ، خيانت پيشه او را به آبهاى روان با باغهاى سرسبز، ميوه هاى رسيده و اسلحه هاى آماده براى يارى ، دعوت نموده اند.
اى كاش قلم هايشان مى شكست ! آنان در يك چرخش صد و هشتاد درجه اى انديشه اى شيطانى در سر پرورانده و آماده ارتكاب جرمى سهمگين شدند كه خون در رگها خشكيد، قلبهاى گرم و پرطپش يخ زد، اندوه بر سينه ها كوه شد و دستها و پاها از تلاش بازماندند!!
كتاب حاضر، ترجمه متن عربى اين رويداد عبرت آموز تاريخى است كه به تشنگان حقيقت اهداء مى شود.
اين دفتر، پس از بررسى ، ويرايش و اصلاحاتى چند، آن را چاپ و در اختيار انديشمندان قرار مى دهد و جز رضايت خداوند هدفى ندارد.
در خاتمه ؛ از خوانندگان محترم مى خواهيم چنانچه انتقاد يا پيشنهادى دارند، به آدرس :
قم - دفتر انتشارات اسلامى ، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه
قم - بخش فارسى - صندوق پستى 749،
ارسال فرمايند.
با تشكر فراوان .
دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مقدّمه مترجم
سخنى زيبا و به حق گفته اند كه :
((شيعه ، دو قبله دارد؛ يكى كعبه براى عبادت و ديگرى كربلا براى شهادت )).
كربلا، منحصر به زمان و مكان مشخصى نيست ؛ بلكه مانند نور، در تمامى آفاق هستى پراكنده گشته و مانند طوفانى جهانى در تمامى اعصار و قرون ، سير مى كند و هماره صدها قافله دل را به همراه خود مى برد.
كربلا، جايى است كه بزرگترين مصيبتهاى تاريخ در آن واقع گشته و غمبارترين روز تاريخ يعنى عاشورا را به خود ديده است .
كربلا، از مقدس ترين مكانهايى است كه از نظر شرافت و فضيلت با زمين كعبه برابرى مى كند البته اگر بالاتر نباشد؛ چرا كه آن جا كعبه گل است و اين جا كعبه دل .
كربلا، هيچ گاه سرزمين جاهليت و جاهلان نبوده و نيز با خون سرخى كه جزو خون رسول خدا آميخته گشته و پيكرى را كه پاره اى از بدن رسول خداست ، چون نگينى درخشان در خود جاى داده است .
كربلا، نامى پرفروغ است كه از ميان نامهاى ديگر چون : ((غاضريه ، نينوا، ماريه ، عمورا، نواويس ، شط فرات ، طف ، ساحل فرات ، طف فرات و حاير)) به طور ويژه اى ، جلوه نمايى مى كند كه گوياى يك حقيقت بسيار مهم است ؛ حقيقتى كه در طول تاريخ ، دلها را لرزانده واشكها را جارى ساخته است ؛ چرا كه يادآور كربى عظيم و بلايى بس ‍ بزرگ است : هذا موضع كرب و بلاء.
خواننده گرامى ! آيا تاكنون انديشيده ايد كه چرا مسافر، مى تواند در خاك كربلا نظير يثرب و بطحا، نماز خود را كامل بخواند؟! مگر نه آن است كه انسان در آن جا به وطن عقيده مى رسد و سفرش پايان مى يابد. كربلا نيز چونان مسجد كوفه ، منبرى بلند براى نشر پيام حق است . مكه ، مدينه ، كوفه و كربلا، ارتباطى عميق و پيوندى ناگسستنى با يكديگر دارند؛ چنانكه ماههاى رجب المرجّب ، شعبان المعظّم و رمضان المبارك كه نظم تكوينى آنها گوياى اين واقعيت است كه شهر على ، شهر النبى و شهر اللّه ، از ترتيب حكيمانه اى برخوردارند.
بر اساس روايات مورد اعتماد، نخستين كسى كه براى حسين بن على عليهماالسّلام مرثيه سرايى كرده ، جبرئيل امين عليه السّلام مى باشد كه براى حضرت آدم عليه السّلام هنگام توبه ، چنين گفته است :
((اين شخص ، به مصيبتى دچار خواهد شد كه مصيبتهاى ديگر در كنار آن ، اندك و كوچكند. عطشان ، غريب و تنها كشته مى شود؛ نه يارى دارد و نه ياورى .
آه ! كاش مى ديدى او را كه مى گويد: واعطشاه ! در حالى كه تشنگى مانند دود، بين او و آسمان حايل گرديده است و كسى به فرياد او نمى رسد جز با شمشير و جرعه هاى پياپى مرگ . آنگاه جبرئيل و آدم عليهما السّلام چونان جوانمرده كه در سوگ عزيز خود مى نالد، براى حسين گريستند)).(1)
ظاهراً اولين مردى كه از خاندان عصمت و طهارت عليهم السّلام مرثيه شهيدان كربلا را پس از وقوع اين فاجعه هولناك ، سروده است ((حضرت امام زين العابدين سيد الساجدين امام على بن الحسين عليهما السّلام )) بوده كه در مراحل مختلف ، بويژه مسجد جامع اموى دمشق ، حماسه اى عظيم آفريد و انقلابى بزرگ پديد آورد. تا آنگاه كه مردم شام ، گريه و شيون نمودند.(2)
بارى ، مرثيه خوانان و مديحه سرايان ، در حقيقت به نخستين مرثيه سراى كربلا اقتدا نموده اند. جالب اين جاست كه نه تنها شيعيان و حتى مسلمانان ، بلكه بيگانگان نيز براى حسين بن على عليهماالسّلام روضه خوانى نموده اند. به اين بخش از مرثيه ((جرجى زيدان مسيحى )) توجه فرماييد:
((شب ، چادر خود را برافراشت و جنگ با كشته شدن حسين و ياران باوفا و خويشان فداكارش به پايان رسيد و جسدهاى بى سر و خون آلود شهدا در ميدان جنگ باقى مانده ، ماه ، اشعه خود را بر دشت كربلا افكند. خاك كربلا كه تا روز گذشته خشك و تشنه بود، با خون بى گناهانى سيراب شد. اگر خاك كربلا مى دانست كه در آن روز هولناك و تاريخى ، چه فاجعه بزرگ و جنايت عظيمى رخ داده است ، حتماً تشنگى را بر سيراب شدن ترجيح مى داد و اگر ماه مى دانست كه در آن شب حزن انگيز و شام غريبان ، اشعه خود را به كدام قطعه اى از زمين مى فرستد، حتماً روشنايى خود را محبوس مى كرد تا آثار آن جنايت عظيم و دلخراش را - كه تاريخ مانند آن را به ياد ندارد - از انظار پنهان كند)).(3)
بارى ، دلدادگان به مقام عظيم حسين بن على عليهماالسّلام پيشواى حماسه جاويد عاشورا تاكنون احساسات پاك خود را در قالب نثر و نظم و به سبكهاى ادبى و غير ادبى و به زبانهاى عربى و غير عربى ، ابراز داشته و با ترسيم نهضت عظيم كربلا و حوادث جانگداز و مصيبتهاى جانسوزى كه قهرمانان آن تحمّل نمودند، عشق و دلدادگى خود را نشان داده اند. و نيز عواطف انسانهاى ديگر را نسبت به اين جريان بى نظير تاريخى كه آميزه اى از مناعت و مظلوميت است ، برانگيخته اند و هر يك از آنان سهمى در زنده نگه داشتن آن ، به عهده گرفته اند.
البته از سوى پيشوايان معصوم ما نيز مطالب پرارج و تشويق آميزى در باره مرثيه سرايان و مديحه خوانان رسيده كه همواره موجب دلگرمى آنان گشته و هركدام ، زوايايى از حماسه عاشورا را مجسّم ساخته اند و بدين ترتيب ، حجم وسيعى از مدايح و مراثى در فرهنگ سرشار و پرجاذبه عاشورا راه پيدا كرده و ادبيّات عاشورا به رشد و بالندگى خاصى رسيده است .
يكى از اين پاكدلان نيك سرشت ، فاضل ارجمند جناب ((كمال السّيد)) است كه با كتابهايى ارجمند بويژه ((ذلك الحسين )) عشق درونى خود را به پيشگاه باعظمت حسين بن على عليهماالسّلام و خاندان پاك آن حضرت ، ابراز نموده است .
آرى ، كتاب حسين ، اشعه اى از حيات حسين و افق علّيين است كه در جاى دوردستى مى باشد: (كَلاّ اِنَّ كتابَ الاَبْرارِ لَف ى عِلّيّين ).(4) و اگر در مقام اشاره به كتاب تدوين ((ذلك الكتاب )) گفته مى شود، در مقام اشاره به قرآن ناطق نيز بايستى ((ذلك الحسين )) گفته شود.
اين جانب با كمال فخر و مباهات ، به ترجمه اين كتاب ارجمند پرداختم و پاداش آن را زيارت و شفاعت مى خواهم . در پايان به روح عرشى امام راحل درود فرستاده و سلامتى پيشواى مقتدر جمهورى اسلامى ايران حضرت آية اللّه خامنه اى را خواهانم والسلام .
سيد محمّ