ايى روز او را رها كرده اند، چگونه در دل شب سياه دوباره برمى گردند؟! كسانى كه در روز روشن فرار كرده اند، آيا بار ديگر در سياهى شب بازمى گردند؟
((مسلم بن عقيل )) گام برمى دارد... گامهاى خسته خود را برمى دارد و مى گذارد. در جلو چشم او تمامى تصاوير هيجان انگيز، مجسم مى شوند. به همراه دو راهنماى خود از بيابانهاى سوزان و خشك عبور مى كند... ريگهاى موّاج بيابان تفتيده ... جايى كه نه آب است و نه آثار حيات و نه هيچ چيز ديگر جز دانه هاى شن داغ ... تشنگى ... سرگردانى !
دو راهنماى او از تشنگى در كوير جان داده اند و او بايد تنها به راه خود ادامه دهد. مى خواهد از همان راهى كه آمده بر گردد... امّا حسين از او خواسته كه تا پايانِ راه برود. او، سفير حسين در راه كوفه است ... كوفه اى كه در پى به دست آوردن عظمت گذشته خويش است ... كوفه اى كه تشنه ديدار دوباره على بن ابيطالب است ... تا عدل او را بسرايد... رحمت او را... همدردى او با فقيران و مسكينان را... كوفه اى كه مى خواهد دوباره از سخنان نغز او به طرب درآيد... كوفه اى كه از منبر متروك مى خواهد كه چشمه علم و فصاحت جارى كند... اينها رؤ ياها و آرزوهاى مردان موش صفتى است كه در سوراخها خزيده و از وحشت به خود مى لرزند. اينها آرزوهاى چونان گلى هستند كه نياز به بازوانى مسلّح دارند.
خستگى ، سفير را رنج مى دهد... مانند فرمانده شكست خورده اى گامهاى خود را به سختى برمى دارد... تلخى شكست را احساس مى كند... در مقابل ارتشى خيالى . جا داشت كه دهشتزده باشد. چگونه ارتش بزرگ او با يك شايعه دروغين پراكنده شد!... در مقابلِ لشكرى كه بزودى از شام مى رسد... لشكرى خيالى ... لشكرى كه ساخته خيال بيمار بود... خيالى كه از عقل يك موش برخاسته كه از گربه مى هراسد... تنها از نام او مى ترسد.
مرد غريب ، نفس زنان كنار خانه اى قديمى مى نشيند. گويا كه هنوز در صحرا گام برمى دارد... هنوز درّه را مى پيمايد.
((طوعه )) در را باز مى كند؛ پيرزنى كه در انتظار پسرش مى باشد، همان پسرى كه رفته است تا با يافتن آن مرد جايزه بگيرد.
- آيا ممكن است كه جرعه اى آب به من بدهى ؟
زن شتابان مى رود و آب براى او مى آورد... قدرى از آب را مى نوشد و بقيه را بر روى سينه خويش مى ريزد. مى خواهد آتش كوير را كه در درون او شعله ور است خاموش كند.
پيرزن در حالى كه از نشستن وى ناراحت است مى گويد:
- مگر آب ننوشيدى اى بنده خدا؟!... پس برخيز و به خانه ات برو.
سكوت مى كند... سكوتى ناشناخته كه نمى خواهد كسى به راز او پى ببرد.
- برخيز! خداوند تو را عافيت دهد... اين درست نيست كه تو دَرِ خانه من بنشينى .
- چه كنم ؟... راه را گم كرده ام ... و كسى نيست كه مرا راهنمايى كند.
زن وحشت زده مى پرسد: مگر تو كيستى اى بنده خدا؟!
- من ((مسلم بن عقيل )) هستم .
زن در حالى كه احساس خطر مى كند مى گويد:
- تو مسلم هستى ؟!... برخيز! پس برخيز.
- كجا، اى كنيز خدا؟!
- به منزل من ...
و در آن افق تاريك درى گشوده مى شود... روزنه اى كه به نور منتهى مى گردد... لحظه اى از اميد... قطره اى آب در دل تفتيده كوير.
منزلى كوفى ، آن مرد آواره ((مسلم بن عقيل )) را در آغوش گرفته است ؛ ولى ساير منازل به صداى سمّ اسبانى گوش مى دهند كه در پى يافتن مردى غريب مى باشند.پنجاه حج
((مسعدة بن صدقه ))، وى مى گويد: محضر مبارك حضرت ابى عبداللّه عرض كردم ، براى كسى كه قبر حضرت امام حسين (ع ) را زيارت كند چه اجر و ثوابى است ؟
حضرت فرمودند: ثواب يك حجّى كه با رسول خدا بجا آورند مى باشد.
راوى مى گويد: محضرش عرضه داشتم : فدايت شوم ، ثواب يك حجّ با رسول خدا(ص ) ؟!!
حضرت فرمودند: بلى بلكه ثواب دو حجّ .
راوى مى گويد: عرض كردم : فدايت شوم ، ثواب دو حجّ؟
امام (ع ) فرمودند: بلى بلكه ثواب سه حجّ و پيوسته تعداد حجّها را حضرت اضافه مى كردند تا به ده حجّ رسيدند.
عرض كردم : فدايت شوم ، ثواب ده حجّ با رسول خدا(ص ) ؟!!
امام (ع ) فرمودند: بلى بلكه ثواب بيست حجّ.
عرض كردم : فدايت شوم ، ثواب بيست حجّ ؟!
پس پيوسته عدد حجّها را بالا مى بردند تا به پنجاه تا رسيد و ديگر سكوت اختيار فرمودند.(62)
ايخدا عاشق كربلايم
از فراق حسين در نوايم
روز و شب سوزم از اين مصيبت
از كرم چاره ئى كن برايم
بوده از كودكى آرزويم
كربلاى حسين جستجويم
هر شبى ياد او گفتگويم
من در اينراه حق جان فدايم
عاشق خيمه هاى حسينم
ذاكر سرور عالمينم
در عزايش بصد شور و شينم
اى خدا عازم نى نوايم
از مزار حسين دل غمينم
آرزو دارم آن را به بينم
رفته در قتلگاهش نشينم
نالم از ماتم آن شهيدان
گريم از سوز آه اسيران
زائر اكبر سر جدايم
پير گشتم نديدم نجف را
مسجد كوفه و آن شرف را
روز و شب ميخورم اين اسفرا
كربلا گشته ورد و ثنايم
تشنه شربتى از فراتم
دل شكسته بحال مماتم
رحمتى كن ز آب حياتم
تا كه از بار محنت در آيم
گرچه قرب و لياقت ندارم
در عزاى حسين غمگسارم
راضيم در رهش جان سپارم
من چه سازم فقير و گدايم
كن نصيبم خدا كربلا را
عمره و حج و شام بلا را


هزار حج و هزار عمره
((عبداللّه بن نيمون قدّاح ))، از حضرت ابى عبداللّه ، مى گويد: محضرش ‍ عرض كردم :
براى كسى كه به زيارت امام حسين (ع ) رود در حالى كه به حق آن حضرت عارف و آگاه بوده و هيچ استكبار و استنكافى از زيارتش نداشته باشد چه اجر و ثوابى مى باشد؟
حضرت فرمودند: براى او ثواب هزار حجّ و هزار عمره مقبول مى نويسند و اگر شقى بوده سعيد محسوبش مى كنند و پيوسته در رحمت خدا غوطه ور است .(63)
هركه دارد به دلش مهر شه كرببلا
بشتابد به زيارت كه ديگر آزادست
عازم كوى حسينم عزيزان به نوا
زائر كوى حسين روز جزا دلشادست (64)


بنده آزاد كردن
((ابو سعيد مدائنى ))،مى گويد:
محضر حضرت ابو عبداللّه (ع ) عرض كردم : فدايت شوم ، آيا به زيارت قبر فرزند رسول خدا(ص ) بروم ؟
حضرت فرمودند: بلى ، اى اباسعيد و زيارت قبر فرزند رسول خدا(ص ) كه پاكيزه ترين پاكيزه گان و نيكوكارترين نيكوكاران هست برو و وقتى آن حضرت را زيارت كردى خداوند متعال براى تو ثواب آزاد كردن بيست و پنج بنده را مى نويسد.(65)
يا حسين خون شد دلم در هواى كوى تو
دمبدم حسين گويم قاصدم بسوى تو
هر كسى به سر دارد آرزوى دنيا را
در دلم نمى باشد، غير آرزوى تو

شافع قيامت
((سيف تمّار))، از حضرت ابى عبداللّه (ع ) ، وى گفت :
زائر امام حسين (ع ) در روز قيامت صد نفر كه همگى اهل دوزخ بوده و در دنيا از مسرفين بودند را شفاعت مى كند.(66)
((وشّاء)) نقل كرد: شنيدم از ((امام رضا(ع ))) كه فرمودند:
هر امامى در گردن دوستان و شيعيانش عهدى دارد و زيارت قبورشان از مصاديق وفاء به عهد و حسن اداء وظيفه محسوب مى شود، لذا كسى كه از روى رغبت و ميل به زيارتشان رود ايشان در روز قيامت شفيع او خواهند بود.(67)

شفاعت
((عبداللّه بن شعيب تيمى ))، از حضرت ابا عبداللّه (ع ) نقل مى كند كه حضرت فرمودند:
روز قيامت منادى ندا مى كند: شيعيان آل محمّد در كجا هستند؟!
پس از ميان مردم گردنهائى كشيده شده و افرادى بپا مى خيزند كه عدد آنها را غير از حقتعالى كس ديگر نمى داند. ايشان در قسمتى از مردم بپا خاسته اند، سپس منادى ندا مى كند: زوّاز قبر حضرت امام حسين 