ار مى دهد... چشم خود را به سمت آسمان مى دوزد... به سوى خدا... و با چشمانى گريان چون ابر بهار مى گويد:
- ((الهى تقبل منا هذا القربان )) .(75)
و ((سكينه )) خود را بر پيكر پدر مى افكند و آن را در آغوش مى گيرد. و در حالت ويژه اى از ارتباط با خداوند قرار مى گيرد. صدايى مى شنود كه از اعماق ريگها بلند است ... همهمه اى آسمانى و عجيب كه شباهت به صداى پدر سفر كرده اش دارد:
شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى
او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى (76)
قبايل با كوله بارى از ننگ .... ننگ ابدى .... قصد برگشتن به كوفه را دارند...
و ((سكينه )) همچنان جسد خونين پدر را در آغوش گرفته است .
قبايل بيابانگردِ بى فرهنگ ، هجوم مى آورند و او را به زور و با سرنيزه كشان كشان بر ناقه سوار مى كنند.
بيست زن داغدار و يك جوان بيمار و چند كودك بى سرپرست ، غنيمتى است كه قبايل در طولانى ترين روز تاريخ به دست آورده اند.
و امّا سرها در ميدان مسابقه قرار گرفته اند و لشكريان مى كوشند تا به واسطه آنها به ارقط، حاكم شهرِ شهره به نيرنگ ، تقرب جويند.
قبايل ، ساحل فرات را ترك مى كنند... فرات را تنها رها مى كنند تا در بيابان همچون مارى سرگردان در پيچ و تاب باشد.
و موكب اسيران نيز حركت كرده است و با چشمانى غمگين به پشت سر به اجساد پراكنده اى مى نگرد كه بر بالاى ريگهاى بيابان چون ستارگانى خاموش افتاده اند... سرانجام آن بيابان را پشت سر مى گذارد و سكوتى سهمگين بر آن صحرا حاكم مى گردد و فقط ناله اى از اعماق آن زمين شنيده مى شود؛ زمينى كه به رنگ ارغوانى درآمده است .
پايان 1- محدث قمى ، نفس المهموم ، ح 31.
2- خوارزمى ، مقتل ، ج 2، ص 100.
3- جرجى زيدان ، فاجعه كربلا، ترجمه : محمّد على شيرازى ، ص 4.
4- مطفّفين / 18.
5- ((عمه خود درخت خرما را گرامى بداريد؛ چرا كه از بقيه گل آدم خلق شده است ))؛ (لازم به تذكّر است كه اين روايت در جلد 66 بحارالانوار، ص ‍ 129 و ص 142 با اختلاف در عبارت آمده است ).
6- نساء / 3.
7- ((اى يارى شده ، بميران )) اين شعار انقلابيون بدر بوده كه بعدا به صورت رمز هر حركت انقلابى درآمده است .
8- قصص / 22؛ ((آنگاه كه موسى عليه السّلام به سمت مدين متوجه گرديد، گفت : اميد است كه خدايم مرا به راه راست هدايت فرمايد)).
9- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 166؛ ((مرگ همچون گلوبندى درخشان بر گلوى دخترى جوان بر فرزندان آدم نقش بسته است و من همانند شوق يعقوب نسبت به ديدار يوسف ، شوق ديدار گذشتگان خود را دارم )).
10- ((هرقل )) نام امپراطور روم بود كه معاويه و يزيد به دليل تجمل گرايى هاى خود به اين نام خوانده شده اند.
11- هود / 41؛ ((حركت و توقف كشتى با نام خداست )).
12- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 139؛ ((و من به جهت آشوب و فتنه و فساد و ظلم خارج نشدم ؛ بلكه خارج شدم تا در ميان امّت جدّم اصلاح ايجاد كنم . مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر نمايم و به روش جدّ و پدرم على بن ابيطالب رفتار كنم .
13- نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 51؛ ((اگر زنده باشيد و مقهور ظالمان ، در حقيقت مرده ايد؛ و اگر بميريد و غالب بر ستمگران باشيد، در حقيقت زنده ايد)).
14- ((ارقط)) يعنى خال خالى و چون ابن زياد مثل پلنگ خال داشته است در همه جاى اين كتاب با اين وصف خوانده شده است .
15- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 159؛ ((سوگند ياد كردم كه جز از روى آزادگى نميرم . هرچند كه مرگ را امر ناگوارى ببينم )).
16- او براى غربت و مظلوميت فرزند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گريه مى كند كه به سوى اين شهر در حركت است نه براى خود.
17- يعنى كارى مكن كه عرب با كشتن تو ننگ ابدى پيدا كند.
18- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 176؛ ((اى ديدگان ! در ريختن اشك بكوشيد، چه كسى پس از من بر شهيدان خواهد گريست ؟، بر قومى كه مرگ آنان را مى كشاند، به سمت مقدرات به منظور تحقق وعده اى )).
19- اعراف / 82؛ ((اينان مردمانى هستند كه به پاكى دعوت مى كنند)).
20- (...يَحْسَبُهُ الظَّمآنُ ماءا...)، نور / 39.
21- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 171؛ ((مى روم و مرگ براى جوانمرد عارغ نيست در صورتى كه نيّت او حق باشد و از روى تسليم به حق جهاد كند)).
((اگر زنده بمانم پشيمان نيستم و اگر بميرم ملامت نمى شوم . براى تو همين بس كه زنده باشى و بينى ات به خاك ماليده شود)).
22- ((هركس كه به ما ملحق شود، شهيد مى شود و هركس از ما جدا شود، به پيروزى نخواهد رسيد)).
23- ((ابرص )) به معناى ((پيس )) است و چون شمر بن ذى الجوشن داراى اين صفت بوده در اين كتاب به اين نام خوانده مى شود.
24- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 193؛ ((مردمان بنده دنيا هستند و دين لقلقه زبان آنان است و تا وقتى به دين پايبند هستند كه زندگى آنان اداره مى شود)).
25- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 274؛ (( خوارى و ذلت از ما (خاندان ) دور است ... مرگ بهتر از پذيرش ذلّت است )).
26- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 274؛ ((ننگ (اسارت ) بهتر از ورود در جهنّم است )).
27- احزاب / 23؛ ((بر سر پيمانى كه با خدا بسته اند تا مرحله صدق ايستاده اند)).
28- ((خداوند متعال امروز به شما و من اجازه كشته شدن داده است ؛ پس بر شما باد به صبر و جنگ ))، (لازم به تذكر است كه اين روايت در بحارالانوار، ج 45، ص 86 با عبارت ديگر آمده است ).
29- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 226؛ ((خداوندا! تو در هر ناراحتى تكيه گاه من و در هر گرفتارى اميد من و در هر حادثه اى پشتيبان و نيروى من هستى ... خداوندا! چه بسيار امور ناگوارى را كه باعث ضعيف شدن قلب و بيچارگى و بريدن دوستان و شماتت دشمنان گشته ، بر من نازل فرمودى ؛ در حالى كه من از شوق و رغبت به سوى تو شكايت آوردم و به غير از تو از همه دل بريدم ؛ و تو آن امور را بر طرف نمودى . پس تو ولىِّ هر نعمت و منتهاى هر آرزويى )).
30- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 227؛ ((اى مردم ! سخنم را بشنويد و (در كشتن من ) شتاب نكنيد تا شما را به آن حقى كه بر گردن من داريد، موعظه نموده غ و دليل آمدن خود را به اين سرزمين بيان كنم . پس اگر عذرم را پذيرفتيد، و سخنم را تصديق كرديد و در حق من انصاف داشتيد كه سعادتمند خواهيد بود و ديگر مرا تحت فشار قرار نخواهيد داد و اگر عذر مرا نپذيرفتيد و انصاف را رعايت نكرديد، پس بر من بشوريد و از اين امر نگران نباشيد. سپس كارم را يكسره كنيد و مهلتم ندهيد. بدون شك ، ولىّ و سرپرست من ، آن خدايى است كه اين كتاب را نازل كرده ؛ و او ولىّ و سرپرست همه صالحان است .
31- مقرّم ، مقتل الحسين ، ص 227؛ ((اى مردم ! خداوند دنيا را خلق نمود و آن را دار فنا و زوال قرار داد كه هر روزى در دست اهل آن دگرگون مى شود. مغرور، آن كسى است كه دنيا او را فريفته گرداند و بدبخت و تيره روز آن است كه مفتون دنيا گردد. پس اين دنيا شما را نفريبد چرا كه دنيا طمع و اميد كسانى را كه به آن دل بسته اند، قطع مى كند. شما را مى بينم كه بر كارى اجتماع نموده ايد كه خدايتان را به خشم درآورده ايد و روى مباركش را از شما برگردانده است و عذاب خود را بر شما نازل نموده است . پس ، پروردگار ما خوب پروردگارى است و شما بد بندگانى هستيد. اقرار و اعتراف به اطاعت كرديد و ايمان به محمّد آورديد؛ و سپس به خاندان او هجوم آورده قصد كشتن آنان را داريد شيطان بر شما چيره گشت