ـار كـسانى كه دعوت حضرت را اجابت كردند، با سه ، چهارتن تفاوت ذكر شده است . همان طور كه نام كسانى كه دعوت وى را لبيك گفته اند نيز با ديگر منابع تفاوت دارد.

328-نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص 102، خطبه شماره 74.

329-ر. ك . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 9، ص 312.

330-كافى ، ج 2، ص 242ـ243، شماره 4.

331-مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 237.

332-المـجتنى ، ص 23؛ أُسد الغابه ، ج 2، ص 14، با سندى كه به ابن دريد مى رسد و اضافه هاى ميان دو كمانك نيز در آن ديده مى شود.

333-احتجاج ، ج 2، ص 10ـ11.

334-اخبار الطوال ، ص 220.

335-همان .

336-انساب الاشراف ، ج 3، ص 151، شماره 12.

337-اخبار الطوال ، ص 221.

338-اختيار معرفة الرجال ، ج 1، ص 325، شماره 176.

339-انساب الاشراف ، ج 3، ص 150، شماره 10.

340-كافى ، ج 8، ص 330، شماره 506.

341-الفتوح ، ج 8، ص 289.

342-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 122.

343-انساب الاشراف ، ج 3، ص 51، شماره 61.

344-انساب الاشراف ، ج 3، ص 151ـ152، شماره 13.

345-ارشاد، ص 221.

346-تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع)، ص 200، شماره 255.)

347-الامامة والسياسة ، ج 1، ص 179.

348-زهر الا داب ، ج 1، ص 101.

349-اخبار الطوال ، ص 224.

350-انساب الاشراف ، ج 3، ص 152، حديث شماره 13.

351-تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع)، محمودى ، ص 197، حديث شماره 254.

352-انساب الاشراف ، ج 3، ص 152، حديث شماره 13.

353-حياة الامام الحسين بن على (ع)، ج 2، ص 223.

354-انساب الاشراف ، ج 3، ص 156 ـ 157، شماره 15.

355-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 18، ص 327.

356-الحـسـيـن (ع) سماته و سيرته ، ص 115ـ116، نويسنده كتاب مى گويد: آنچه را كـه ابـن عـسـاكـر نـقـل كـرده اسـت در بـيـرون دو كـمـانـك و گـفـتـه هـاى بـلاذرى را در داخل آن آورده ايم ؛ و من معتقدم كه اصل نامه يكى است و اختصار از راويان است .

357-اخبار الطوال ، ص 220.

358-الامامة والسياسة ، ج 1، ص 187.

359-الامامة والسياسة ، ج 1، ص 182.

360-ثورة الحسين (ع) ظروفها الاجتماعيه وآثارها الانسانيه ، ص 138ـ143.

361-الفتنة الكبرى ، ج 2، ص 188.

362-نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص 143ـ144، خطبه شماره 98.

363-ثورة الحسين (ع)، ظروفها الاجتماعيه وآثارها الانسانيه ، ص 153 ـ 155.

364-زهرالآداب ، ج 1، ص 101.

365-ثورة الحسين (ع) ،ظروفهاالاجتماعيه و آثارها الانسانيه ، ص 152 ـ 155.

366-اختيار معرفة الرجال 1، 252 حديث 99.

367-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 18، ص 327.

368-ثورة الحسين (ع)، ص 158.

369-شـيـخ راضـى آل يـاسين نويسنده كتاب ارزشمند صلح الحسن (ع) نيز بر همين باور است .

370-الامامة والسياسة ،ص 1.

371-اخبار الطوال ، ص 221.

372-انساب الاشراف ، ج 3، ص 151، حديث 13.

373-نـسـاء (4)، آيـه 59: اطـيـعـوا الله واطـيـعـوا الرسول ...

374-همان ، آيه 83: ولو ردوه الى الرسول والى اولى الامر...

375-انفال (8)، آيه 48: و قال لا غالب لكم اليوم فى الناس وانى جارلكم ...

376-انعام (6)، 158.

377-الاحتجاج ، ج 2، ص 22ـ23.

378-احقاق الحق ، ج 11، ص 595.

379-الخرائج والجرائح ، ج 2، ص 811، حديث 20.

380-اثـبـات الهـداة ، ج 2، ص 583، حـديـث شـمـاره 37، فصل هشتم .

381-بـحـار الانـوار، ج 60، ص 311، بـه نقل از كتاب محمد بن بحر شيبانى ، معروف به ذهبى .

382-مناقب على بن ابى طالب ، ابن مغازلى ، ص 400، حديث شماره 454.

383-كفاية الاثر، ص 175ـ176.

384-حج (22)، آيه 19.

385-الخصال ، ج 1، ص 42ـ43، باب دوم ، حديث 30.

386-شمس (91)، آيه 1.

387-همان ، آيه 2.

388-همان ، آيه 3.

389-تفسير فرات كوفى ، ص 563، حديث 721.

390-شمس (91)، آيه 4. 391-بحار الانوار، ج 24، ص 79، حديث 20.

392-نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 85، حديث 20.

393-نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 85، حديث 21.

394-اعراف (7)، آيات 200 ـ 201.

395-يوسف (12)، آيه 92.

396-اصل ضرب المثل عربى چنين است : (شنشنة اعرفها من اءخزم ) (اين عادتى است كه از اخزم مى شناسم ) كه مصراع يك بيت شعر است و از يك داستان مشهور برگرفته شده است .

397-نفثة المصدور، ص 614ـ615.

398-كمال الدين ، ج 1، ص 317 ـ 318، ب 30، ح 4.

399-همان ، ص 317، ب 30، ح 3.

400-غيبة طوسى ، ص 190ـ191، حديث شماره 153.401-تفسير منسوب به امام عسكرى (ع)، ص 309، حديث شماره 154.

402-كهف (18)، آيه 82.

403-تفسير عياشى ، ج 2، ص 337، ح 64.

404-علل الشرائع ، ج 9، حديث 1، باب 9.

405-مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 51.

406-صف (61)، آيه 8.

407-كتاب سليم بن قيس ، ص 206ـ209.

408-مائده (5)، آيه 63.

409-همان ، آيه 78.

410-همان ، آيه 44.

411-فى ء: غنيمت [يا غنيمتى كه بدون پيكار به دست مسلمين بيفتد و از آن همه است ].

412-تحف العقول ، ص 171ـ172.

413 -حجر بن عدى كندى : عمرو بن عبدالبر در كتاب الاستيعاب گويد: حجر با وجود كمى سـن و سـال در بـرابـر صـحـابـه بـزرگ ، از بـزرگـانـشـان بود. ديگرى گفته است : او از قـهـرمـانان ؛ و پرچمدار پيامبر(ص) بود. او از سران و پارسايان به شمار مى رفت و محبت و اخـلاص او نـسـبـت بـه امـيـرمـؤ مـنـان (ع) مـشهورتر از آن است كه باز گفته شود. در جنگ صفين فـرمـانـده قـبـيـله كـنـده بـود و در جنگ نهروان فرماندهى جناح چپ سپاه را داشت . او به حُجر خير مـشـهـور بـود... اعـمـش گويد: نخستين كسى كه در اسلام به زجر كشته شد حجر بن عدى بود و نـخـسـتـيـن سـرى كـه از شـهـرى به شهر ديگر هديه داده شد، سر عمرو بن حمق بود (الدرجات الرفيعه : ص 423ـ429).

اميرالمؤ منين به وى گفت : اگر روزى از تو بخواهند كه از من بيزارى بجويى چه خواهى كرد؛ و چـه خواهى گفت ؟ گفت : يا اميرالمؤ منين ، به خدا سوگند، اگر مرا با شمشير تكه تكه كنند و درون آتـشـى گـداخـتـه اندازند، اين كار را بر بيزارى جستن از تو ترجيح خواهم داد. حضرت فـرمـود: اى حـجـر در هـر كـار خـيـرى مـوفـق بـاشـى ، خـداونـد بـه خـاطـر اهل بيت پيامبرت به تو پاداش خير دهد. (سفينة البحار، ج 1، ص 223).

مـعـاويـه در سال 53 ه‍ حجر بن عدى را كشت . او نخستين كسى بود كه در اسلام به طرز فجيعى كـشـتـه شـد؛ زيـاد وى را هـمـراه نـوزده نـفـر ديـگـر از يـارانـش از اهـل كـوفـه و چـهـار تن از ديگر جاها، از كوفه برد. چون به ((مرج عذراء) در دوازده ميلى دمشق رسـيدند، پيك ، اخبارشان را به معاويه رساند. او مردى لوچ را فرستاد... چون به آنان رسيد بـه حـجـر گـفت : اى سرگمراهى و معدن كفر و طغيان و دوستدار ابوتراب ! اميرالمؤ منين به من دستور داده است كه تو و يارانت را بكشم ، مگر آن كه از كفرتان بازگرديد و صاحبتان را لعن كـنـيـد و از او بـيزارى جوييد. حجر و همراهانش گفتند: شكيبايى بر تيزى شمشير از آنچه ما را بدان دعوت مى كنيد، براى ما آسان تر است ، و رفتن نزد خداوند و پيامبرش و جانشين او نزد ما مـحـبـوب تـر از ورود در آتـش اسـت . چـون حُجر براى كشته شدن پيش رفت ، گفت : بگذاريد دو ركـعـت نماز بخوانم ؛ و نمازش را طولانى ساخت . به او گفتند: از بيم مرگ بود؟ گفت : نه ،من هـرگـز بـراى نـمـاز تـطـهـير نكردم مگر آن كه نماز گزاردم و هرگز نمازى كوتاه تر از اين نـخـوانـده ام ؛ سـپـس پـيـش رفت و گردنش زده شد و ديگر يارانى كه با وى همسخن بودند نيز كـشـته شدند. گفته شده است كه قتل آنان در سال پنجاهم هجرى بوده است . (مروج الذهب ، ج 3، ص 12ـ13).

از جـمـله كسانى كه همراه حجر كشته شدند اينان بودند: پسرش همام ، قبيصة بن ضبيع عبسى ، صـيـفـ