رالعين ، ص 29.
97- مقاتل الطالبيين ، ص 84.
98-
يا نفس ! من بعد الحسين هونى 		وبعده لاكنتِ ان تكونى
هذا الحسين واردالمنون 		و تشربين بارد المعين

تاللّه ماهذا فعال دينى
(مقتل الحسين ، مقرم ، ص 268).
99-
وَاللّهِ اِنْ قَطعْتُمْ يَمينى 		اِنى اُحامى اَبَداً عَنْ دينى
وَعَنْ اِمامٍ صادِقِ اليَقينِ 		نَجْلِ النَّبىِّ الطّاهِرِ الا مينِ

(مقتل الحسين ، مقرم ، ص 169).
100- مضمون تعبيراتى است كه امام صادق ( عليه السلام ) درباره او به كار برده است :((كانَ عَمُّنا العَبّاسُ بنُ عَلي ، نافِذَ الْبَصيرَةِ، صُلْبَ الايمانِ، جاهَدَ مَعَ اَبيعَبدِاللّهِ( عليه السّلام ) وَاَبْلى بَلاءً حَسَناً وَمَضى شَهيداً))، (ابصارالعين فى انصار الحسين ، ص 26).
101- ابصارالعين فى انصار الحسين ، ص 34. مقاتل الطالبيين ، ص 82.
102- جمع شهداى آل ابى طالب در روز عاشورا، 22 نفر بودند. (مقاتل الطالبيين ، ص 95).
103- ((فتنه )) به معناى نهادن طلا در كوره آتش است تا نيك و بد آن از هم جدا شود.(مفردات راغب ). 104- به سنت همگانى و هميشگى خداوند، در مورد آزمودن و ابتلا و امتحان مردم گرويده به يك آيين بر حق ، در آيه 2 و 3 سوره عنكبوت و آيات فراوان ديگر، تصريح شده است . منتها هر كس به نحوى و هر گروهى از راهى و به شكلى ((آزمايش )) مى شوند. و البته آنكه ايمانش بيشتر و مسؤ وليتش بزرگتر و موقعيتش مهمتر، امتحانش هم سخت تر و دردناكتر و در صورت سقوط، فاجعه آميزتر است و به سخن امام باقر( عليه السلام ): ((اِنَّما يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ فِى الدُّنيا عَلى قَدْرِ دينِهِ))، (بحار، ج 67، ص 210) و از نظر عقل و منطق هم بروز صحنه آزمايش براى شناساندن چهره ها ضرورى مى نمايد تا آنكه واقعاً و به درستى معتقد و وفادار و كارى است ، از آنكه فقط شعار حق مى دهد و خود را مؤ من جا مى زند و در مرحله عمل ، مشتش بازمى گردد، باز شناخته شود و تا كارد، هندوانه را نبرد و داخل آن را نشان ندهد نمى توان گفت كه رسيده است يا كال ، و اصلاً چه رنگى است . امتحان هندوانه همان دَم كارد است و برخورد با چاقو، آزمودن بنى اسرائيل با گوساله طلايى ساخته دست سامرى است و گروه ديگر با ناقه صالح ، بايد به جايى رسيده باشى كه حتى اسماعيلت را هم به مذبح بكشى و به قفا بخوابانى و كارد بر حلقومش كشى تا خلوص و سره بودن خود را بنمايانى :
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان 		تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد

والا تا آنجا كه ((حادثه )) و ((فتنه ))اى پيش نيامده است ، خيلى ها چهره مذهبى و موقعيت دينى و اجتماعى دارند و خود را در سنگر دفاع از اصالتهاى انسانى قلمداد مى كنند و شعارهاى انقلابى مى دهند، آن هم دو آتشه و كاسه از آش داغتر مى شوند و سنگ شرف و شعور، به سينه مى زنند، ولى وقتى در بوته آزمايش و كوره امتحان قرار مى گيرند و تجربه هاى عينى ، آنان را مى فشارد و ((حق )) در متن زندگى و عمل ، ملاك شناخت افراد مى شود نه در عالم ذهن و به صورت مجرد، آن وقت معلوم مى شود كه هركس چكاره است ؟
و آنكه ادعا داشته ، چند مرده حلاج است و در اين گير و دار، كلاهش تا كجاها پس معركه است ؟ و ما اين را در تاريخ بسى خوانده بوديم و در زمان خود چه پيش از انقلاب اسلامى و چه پس از پيروزى ، نيز ديديم كه وقتى مرزبندى شد، چگونه بعضيها آن طرف خندق قرار گرفتند و همدست و همداستان با احزاب مهاجم و محاصره كننده مدينه .
105- اين استغاثه و يارى طلبى ، به عبارتهاى گوناگون در كتب تاريخ و مقتل ، بيان شده است ، از جمله : ((هَلْ مِنْ ناصِرِ يَنْصُرُ ذُرِيَّتَهُ الاَطهارَ))، (ذريعة النجاة ، ص 129).
:((هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ الرَّسُولِ))، (ناسخ التواريخ ، ص 224).
:((اَمامِنْ مُغيثٍ يُغيثُنا لِوَجْهِ الله ، اَما مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِاللّهِ( 6 ) ))، (قمقام زخار، ص 404).
106- اين به خوبى نشان مى دهد كه چگونه مردم در نظام حاكمى كه مبتنى بر جور و تعدى و جهل و هوس و خودكامگى و بازيچه و ملعبه است ، مسخ مى شوند و كارهايى از آنان سر مى زند كه جز از ابزار و آلات بى روح و بى شعور و بى اراده انتظار آن نيست و مردم در اين گونه نظامها، به پست ترين جايگاههايى كه مى توان تصورش كرد مى رسند و آلت دست بى اراده ارتجاعى ترين عناصر ضد انسانى قرار مى گيرند.
107- مقاتل الطالبيين ، ص 90. بحارالانوار، ج 45، ص 45.
108- ((اِلهى اِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنّا النَّصْرَ فَاجْعَلْهُ لِما ما هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ وَانتَقِمْ لَنا مِنَ الظّالِمينَ))، (مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 273).
109- اين ، مطابق نوشته : مناقب ابن شهر آشوب ، بحارالانوار، نفس المهموم ، كامل ابن اثير، ارشاد مفيد، اعلام الورى طبرسى و... است و آنچه كه در زبانها مشهور است ، يعنى اينكه امام كودك شيرخوارى را به نام ((على اصغر)) به ميدان جنگ آورد و براى او از دشمن ، درخواست آب كرد و در ميدان او را به تير زدند، در هيچ منابع تاريخى و روايى نيست و محققين درباره آن كودك شيرخوار، نظرهاى متفاوتى دارند، بنا به برخى منابع ، حسين بن على ،خودش آن كودك رادرقبركوچكى كنارخيمه هادفن كرد(ابصارالعين ،ص 24).
110- بحارالانوار، ج 45، ص 50. اعيان الشيعه ، ج 1، ص 609. تاريخ طبرى ، ج 4، ص 345. اعلام الورى ، ص 243.
111- از سى هزار تا صد هزار گفته اند.
112- حياة الامام الحسين بن على ، ج 3، ص 277.
113- ((اِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ ولا تَخافُونَ يَوْمَ الْمَعادِ فَكُونُوا اَحْراراً فى دُنياكُمْ...))، (كامل ابن اثير، ج 4، ص 76. بحارالا نوار، ج 45، ص 51).
114- ((يا اَبطال الصفا، يا فُرسانَ الهيجاء...))، (ناسخ التواريخ ، حالات امام حسين (عليه السلام )، ص 228).
115- قمقام زخار، فرهاد ميرزا، ص 462. و در ((مقتل الحسين مقرم ))، ص 283، چنين آمده است :((صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ! لا اِلهَ سِواكَ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ...))،
116- المجالس السنيه ، سيد محسن امين ، ج 1، ص 123.
117- ((تو كلاس فشرده تاريخى ، پايان سخن ، پايان من است ، تو انتها ندارى ))، (از شعر: خط خون ، موسوى گرمارودى ).
118- براى اطلاع از نقض مقررات جنگى از سوى حكومت يزيد در ماجراى كربلا، رجوع كنيد به : انقلاب تكاملى اسلام ، جلال الدين فارسى ، ص 834، با عنوان : ((عبور از دو ميدان )).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1752.xml">گفتمان عاشورايي</a><a class="folder" href="w:html:1767.xml">قيام جاودانه</a><a class="folder" href="w:html:1779.xml">پیشوای آزادگی</a><a class="folder" href="w:html:1817.xml">دانستنيهاى عاشورا براى نوجوانان</a><a class="folder" href="w:html:1874.xml">نماز عشق حسين(عليه‌السلام) </a><a class="folder" href="w:html:1888.xml">قرآن و امام حسين (ع)</a><a class="folder" href="w:html:1901.xml">آداب كوي جانان</a><a class="folder" href="w:html:1911.xml">عاشورا در فقه</a><a class="folder" href="w:html:1925.xml">ده گفتار</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1753.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:1754.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:1755.xml">فصل اول: شش سؤال پيرامون يك قيام</a><a class="folder" href="w:html:1762.xml">فصل دوم :پرسش و پاسخ عاشورايي</a><a class="text" href="w:text:1766.txt">پاورقی</a></body></html>نام کتاب : گفتمان عاشورايي

نویسنده : آ