ي مصالح عامه و ياري دين كنند.

جمله‌اي كه فرزدق به حضرت حسين ‏عليه‌السلام‏ عرضه داشت وضع مردم را در آن روزگار كاملا شرح مي‏دهد:

قُلُوبُهُمْ مَعَكَ وَ سُيوفُهُمْ عَلَيكَ(2)

دل‌هاي مردم با تو و شمشيرهايشان با بني اميه است.

اين جمله از طرفي موقعيت روحاني و ملّي حسين ‏عليه‌السلام‏ را در قلوب، معلوم مي‏سازد و از طرف ديگر ضعف روحي و فقدان شجاعت اخلاقي مردم را بيان مي‏كند.

يار با وفا و شهيد كربلاي حسين عليه‌السلاممجمع بن عبدالله بن مجمع عائذي مردم كوفه را اين گونه معرفي مي‌كند: «به سران مردم رشوه‏هاي بزرگ داده شد، و كيسه‏هايشان پر شد، پس آنها بر ظلم و دشمني با تو همدست شدند، و اما سائر مردم :

فَاِنَّ أَفئِدَتَهُمْ تَهْوي اِلَيكَ، وَ سُيوفَهُمْ غَدا مَشهُورَةٌ عَلَيكَ(3)

دل‌هاشان به سوي تو مايل است ولي شمشيرهايشان به روي تو كشيده مي‏شود.

از گزارش‌هاي تاريخي فوق درمي‌يابيم حضرت سيد الشهدا به يقين مي‌دانستند كه از چنين جامعة سست بنيادي نمي‌توان توقع ياري داشت. ايشان با چنين علمي حركت خويش را آغاز كردند.

با چنين اوضاعي آيا احتمال وجود انگيزه‌هاي مادي و مصالح سياسي را مي‌توان در رهبران و ياران اين قيام تصور كرد؟

3. آگاهي عمومي از فرجام قيام

نيت و انگيزة ياران و همراهان يك نهضت تأثير به سزايي در جهت‌گيري حركتي و اهداف آن نهضت دارد. اگر همراهان يك قيام با انگيزه‌هاي مادي به همراهي با يك حركت انقلابي برخاسته باشند قطعاً فرجام نيك اين حركت براي آنان اهميت بسيار دارد.

چنين انسان‌هايي براي رسيدن به مطامع و منافع خويش، جوانب امر را سنجيده و هرجا كه منافع آنها با اين قيام در تضاد باشد، پاي نمي‌گذارند. اما اگر انگيزة قيام، انگيزه‌اي الهي باشد ابزار سنجش حركت آدمي حق‌گرايي و حقيقت محوري خواهد بود. در اين صورت فرجام نيك و يا بد نهضت براي آنها اهميت نخواهد داشت. در قاموس نگاه معرفتي آنان اصل بر نتيجه محوري نيست بلكه تكليف محوري اصالت دارد.

به نقل متواتر ثابت است، رسول اعظم ‏صلّي‏الله عليه و آله وسلّم و علي ‏عليه‌السلام‏ از شهادت سيدالشهداء ‏عليه‌السلام‏ خبرها دادند، و اين اخبار در معتبرترين كتاب‌هاي تاريخي و حديثي ضبط گرديده است. صحابه، همسران، خويشاوندان و نزديكان پيغمبر ‏صلّي‏الله عليه و آله و سلّم اين اخبار را بلا واسطه و يا با واسطه شنيده بودند. چون حسين ‏عليه‌السلام‏ عازم هجرت از مدينه طيبه به مكه معظمه شد، و هنگامي كه در مكه تصميم به سفر عراق گرفت، اعيان و رجال اسلام در بيم و تشويش افتاده و سخت نگران شدند. آنان بر طبق اخبار پيغمبر ‏صلّي‏الله عليه و آله وسلّم يقين داشتند كه شهادت در انتظار حسين ‏عليه‌السلام‏ است و از طرف ديگر با اوضاع روز و استيلاي بني‏اميه بر جهان اسلام، كمترين احتمال در مورد پيروزي ظاهري اباعبدالله عليه‌السلام را انتظار داشتند. ايمان مردم به حقيقت آن حضرت و محبوبيتي كه ايشان در قلوب همه داشت، توقع مي‌رفت كه جمعيت و سپاه سيدالشهداء خيلي بيش از اينها باشد.

اما كساني مانند عبيدالله حر جُعفي از ميدان قيام و جهاد كنار ‏رفتند؛ چون اين اشخاص جوّ سياسي روز را مي‌شناختند و مي‏دانستند راه همراهي با حسين به كجا منتهي خواهد شد. اينان، همت آنكه مانند زُهير از سرِ مال و جاه و جان بگذرند و در راه خدا به ياري پسر پيغمبر بشتابند، نداشتند؛ از طرفي وجدانشان هم اجازه نمي‏داد كه با حزب اموي همكار شوند و با پسر پيغمبر كه حامي دين و طرفدار حق بود به ستيز برخيزند؛ پس كناره‌گيري اختيار نمودند و از سعادت شهادت و ياري امام وقت، محروم شدند.

اصرار بر انصراف

ابن عباس مي‏گفت: «جمع بسياري از ما اهل بيت، شك نداشتند كه حسين ‏عليه‌السلام‏ در طف كشته مي‏شود.» (4)

ابن عباس، ابن عمر، محمد بن حنفيه و عبدالله بن جعفر در انصراف آن حضرت، اصرار داشتند و تقاضاي خود را از سيد شهيدان تكرار مي‌نمودند؛ زيرا اينان شهادت آن امام مجاهد مظلوم را پيش‏بيني كرده بودند؛ آنان عرض مي‌كردند: «اگر تو كشته شوي نور خدا خاموش مي‏گردد، تو نشانه راه يافتگان،و اميد مؤمنان هستي.» (5)

از همه بيشتر شخص حسين ‏عليه‌السلام‏ از خبرهاي جد و پدرش با اطلاع و از روحيات مردم آگاه بود! او از همه بهتر آنها را مي‏شناخت و مي‌فرمود:

اَلنّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا، وَالدّينُ لَعقٌ عَلي اَلْسِنَتِهِمْ ...فَاِذا مُحصُوا بِالْبِلاءِ قَلَّ الدَّيانُونَ (6)

مردم بندة دنيا هستند و دين لق‌لقة زبانشان مي‌باشد... پس هنگامي مردم در برابر هجوم بلاها قرار مي‌گيرند عدة دين‌داران به قلت مي‌گرايد.

از اين جهت زماني كه در بين راه يك نفر از بني عكرمه از آن حضرت تقاضاي انصراف از كوفه را نمود و عرضه داشت: «شما وارد نمي‏شويد مگر بر نيزه و شمشير» حضرت فرمود:

يا عَبْدَاللهِ اِنَّهُ لَيسَ بِخَفِي عَلَي الرَّأي وَ لكِنَّ اللهَ لا يغْلَبُ عَلي اَمْرِهِ (7)

اي بنده خدا! آنچه گفتي بر من پوشيده نيست و پايان كار همان است كه تو مي‏بيني؛ ولي بر امر، قضا و حكم خدا نمي‏توان غالب شد.

«به خدا سوگند! تا خونم را نريزند، رهايم نمي‏كنند. و چون مرا كشتند خدا كسي را بر آنها مسلط سازد كه ذليلشان سازد تا آنكه از خرقه حيض خوارتر شوند.» (8)

4. امام و روشنگري دربارة نتيجة قيام

هركس بخواهد يك انقلاب سياسي را رهبري كند و مسند زمامداري را تصرف نمايد، همواره براي تقويت روحيه اطرافيان خود و تضعيف روحيه دشمن، خود را برنده و فاتح و طرف را بازنده و مغلوب معرفي مي‏كند؛ حماسه سرايي مي‏نمايد، از شجاعت خود و جمعيت و امتيازات و شرايطي كه او را بر دشمن غالب مي‏كند، مي‏گويد، خطابه مي‏خواند، سخنراني مي‏كند تا طرفدارانش قويدل و به دنبال هدف او باشند.

ليكن اگر سخن از كشته شدن خود و كسانش به ميان آورد و در سخنراني‌ها گاهي به كنايه، گاهي به صراحت از سرنوشت دردناك خويش سخن به ميان آورد و مرگ و شهادت خود را اعلام كند كه طبعاً موجب ضعف قلب و بيم و وحشت مردم ناآزموده مي‏گردد، معلوم مي‏شود در نهضتي كه پيش گرفته مقصدش سياست و رياست نيست؛ زيرا علاوه بر آنكه اسباب و وسايل آن را تدارك نمي‏بيند، وسايل موجود و حاصل را نيز از ميان مي‏برد و از اينكه نهضتش منتهي به حكومت و رياست شود مردم را مأيوس مي‏كند.

همه از شهادت مي‌گفتند

اين سخنان با تأمين اغراض سياسي سازگار نيست. و چنان كسي لابد هدف ديگر دارد و محرك او را در قيام و نهضت در ماوراء امور سياسي بايد پيدا كرد.

حسين ‏عليه‌السلام مكرر از قتل خود خبر مي‏داد، و از خلع يزيد و تصرف ممالك اسلامي و تشكيل حكومت به كسي خبر نداد؛ هر چند همه را موظّف و مكلف مي‏دانست كه با آن حضرت همكاري كنند و از بيعت با يزيد و اطاعت او امتناع ورزند و به ضد او شورش و انقلاب بر پا نمايند ولي مي‏دانست كه چنين قيامي نخواهد شد، و خودش با جمعي قليل بايد قيام نمايند و كشته شوند. لذا شه