عائر خدا و مقدسات را سبك بشمارد؛ اعتراضش به بني اميّه اين بود كه محرّمات را هتك و شعائر و احكام را ضايع كرده‏اند؛ پس چگونه راضي مي‏شد جريان كار به گونه‌اي پيش آيد كه بني اميه احترام حرم خدا را هتك نمايند؟ او مي‏دانست كه اعلان قيام در مكه موجب هتك مسجد و تخريب خانه و اسائه ادب به تمام مشاهد و مواقف حرم خواهد شد، اين دور انديشي و متانت رأي حسين، بعدها هنگام قيام زبير، آشكار گرديد، لذا از اينكه حرم را مركز قيام و نهضت قرار دهد جداً خودداري فرمود.

يك راه ديگر نيز مقابل آن حضرت بود: در مكه بماند و حرفي نزند و بيعت هم نكند، در آنجا بست بنشيند، و از بيعت يزيد امتناع ورزد. اين پيشنهادي بود كه عبدالله بن عمر و ابن عباس و بعضي ديگر به آن حضرت مي‏دادند، و خواستار شدند كه چون به احترام حرم، كسي متعرض شما نخواهد شد در همين جا بمان، و با يزيد بيعت نكن، و در اين محل امن و جوار خانة خدا، محترم و مكرّم اقامت فرما.

امام اين پيشنهاد را هم نپذيرفت؛ زيرا مي‏دانست بني‏اميه آن حضرت را خواهند كشت، و در هركجا به او دست يابند اگر چه در زير پرده كعبه يا در خانه باشد از او دست بردار نيستند و به احترام حرم و كعبه توجه ندارند.

مي‏دانست كساني را گماشته‏اند كه در همان موسم حج ناگهان بر آن حضرت حمله كنند و خونش را بريزند؛ در اين صورت هم احترام حرم هتك مي‏شد و هم خونش به هدر مي‏رفت و شهادتش براي اسلام مثمر ثمر نمي‏شد؛ زيرا ممكن بود حاكم مكه مردم را به اشتباه بيندازد و جمعي را به اسم شركت و توطئه در قتل آن حضرت، دستگير كند.

از اين جهت حسين ‏عليه‌السلام‏ تصميم به خروج از مكه گرفت تا آن كس نباشد كه پيغمبر ‏صلّي‏الله عليه و آله وسلّم‏ خبر داد به واسطه او حرمت حرم، هتك مي‏شود.

وقتي فرزدق از علت شتاب آن حضرت و خروج از مكّه، پيش از اداي مناسك پرسيد فرمود:

لَوْ لَمْ اَعْجِلْ لاَُخِذْتُ (15)

اگر شتاب نمي‏كردم دستگير مي‏شدم.

و نيز مي‏فرمود: «به خدا سوگند! تا خونم را نريزند، رهايم نمي‏كنند. و وقتي مرا كشتند خدا بر آنها كسي را مسلط سازد كه آنها را ذليل سازد تا آنكه از خرقه حيض خوارتر شوند.»(16)

به ابن زبير فرمود: «پدرم مرا حديث كرد كه رئيسي در مكه، حرمت آن را هتك مي‏نمايد و من دوست ندارم كه آن كس باشم.»(17)

طبري نقل كرد كه ابن زبير با آن حضرت سخني گفت. حضرت فرمود: «آيا مي‏دانيد ابن زبير چه گفت؟» گفتند: «خدا ما را فدايت كند نمي‏دانيم.»

فرمود: «گفت: در همين مسجد باش تا از برايت عده و جمعيت فراهم كنم.» سپس فرمود: «به خدا قسم! اگر من يك وجب بيرون از حرم كشته شوم بيشتر دوست دارم تا يك وجب داخل حرم كشته شوم [زيرا اگر داخل حرم كشته مي‏شد حرمت حرم هتك مي‏شد]، و سوگند به خدا! اگر من در لانة جنبنده‏اي از جنبندگان هم باشم مرا بيرون مي‏آورند و به قتل مي‏رسانند. به خدا قسم! احترام مرا هتك مي‏كنند، چنانچه يهود احترام شنبه را هتك كردند.»(18)

6. برداشتن بيعت از ياران

معلوم است كه يك انقلاب سياسي محتاج به عدّه و نفرات و جمعيت و افراد است و بدون افراد و سرباز و سپاه انقلاب سياسي نتيجه بخش نمي‏شود.

پس اگر كسي قيام كند و با حكومت اعلان مخالفت نمايد و به جمع قشون و سپاه اهميت ندهد، نمي‏توان او را طالب رياست دانست. و اگر از اين هم جلوتر رفت و لشكر خود را با اعلام عاقبت حزن‏انگيز و پايان پر اندوه قيام خويش از دور خود متفرق ساخت بلكه رسماً به آنها اجازة كناره‌گيري داد، رهبر اين قيام به فكري كه متهم نمي‏شود فكر سياست، سلطنت طلبي و حكومت است.

حسين ‏عليه‌السلام‏ هنگامي كه از مدينه عازم هجرت به مكه و از مكه به عراق عزيمت كرد، همواره به زبان‌ها و بيان‌هاي مختلف، اطرافيان خود را از شهادت خبر مي‏داد و از سرنوشت خويش آگاه مي‏ساخت.

در خطبه‏اي كه در مكه، هنگام عزيمت به عراق انشاء كرد، در بين راه مكرر اصحاب خود را از پايان غم انگيز اين نهضت خبر داد.

وقتي به منزل ذوحسم رسيدند اين خطبه را خواند:

اَمّا بعد اَنَّهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الاَْمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ، وَ اِنَّ الدُّنْيا قَد تَغَيَّرَتْ، وَ تَنَكَّرَتْ وَ اَدْبَرَ مَعْرُوفُها، وَاسْتَمَّرَّتْ جِدّاً حَتّي لَمْ يَبْقِ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الاِْناءِ وَ خَسيسُ عَيْش كَالْمَرْعَي الْوَبيلِ. اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ، وَ أَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهي عَنْهُ لِيَرْغِبَ الْمُؤْمِنُ في لِقاءِ اللهِ مُحِقاً فَاِنِّي لا أَرَي الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَةً، وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلاّ بَرَما(19)

اكنون آنچه كه مي‏بينيد فرود آمده و دنيا دگرگون و زشت و ناخوش شده، وخوبي‌هايش پشت كرده، و زندگي‌اش رفته است، و چيزي  به  جا نمانده مگر اندك آبي كه در ته ظرف آب باشد، و عيش و پستي  كه مثل  چراگاه بد عاقبت، پايانش وخيم باشد. آيا نمي‏بينيد حق را كه بِدان عمل نمي‏شود، و باطل را كه از آن كسي باز نمي‏ايستد و پذيراي نهي نمي‏شود؟ بايد مؤمن، ديدار خدا را برگزيند؛ براستي كه من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگي با اين ستمكاران را جز ملالت نمي‏بينم.

در اين هنگام اصحاب با وفاي امام هر يك به نوعي و به زباني اظهار وفاداري و جان نثاري كردند و گفتند:

«اگر دنيا براي ما جاويدان باشد، و مرگي جز شهادت نباشد ما شهادت را بر زندگي برگزينيم و افتخار كنيم كه در برابر تو ما را بكشند و اعضاي ما را پاره پاره نمايند ما بر نيت و بصيرت خود ثابتيم. با دوستان تو دوست، و با دشمنان تو دشمنيم. خدا را به وجود مسعود تو بر ما منّت‌ها است.» (20)

خطاب حسين عليه‌السلام به ياران

وقتي به زمين كربلا رسيد محل شهادت و مقتل خود را به آنها نشان داد. هنگامي كه به منزل زباله رسيد اصحاب را از شهادت مسلم و عبدالله ابن يقطر آگاهي داد، و فرمود:

«قَدْ خَذَلَنا شيعَتُنا فَمَنْ اَحَبَّ مِنْكُمُ الاِْنْصِرافَ فَلْيَنْصَرِفْ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنّا ذِمامٌ

شيعه ما، ما را واگذاشتند هر كس از شما دوست مي‏دارد باز گردد بايد باز گردد كه ما را بر او بيعتي نيست.

در اين وقت آن مردم از چپ و راست متفرق و پراكنده شدند و جز برگزيدگان و آزمودگان كسي باقي نماند» (21).

در شب عاشورا هنگامي كه آن مردان خدا به عبادت، ذكر، نماز، و دعا و تلاوت قرآن مشغول بودند آقايشان حسين ‏عليه‌السلام‏ در ميان جمع آنها آمد، و اين خطبه را خواند، فرمود:

اُثْني عَلَي اللهِ اَحْسَنَ الثَناءِ، وَ اَحْمَدُهُ عَلَي السَرّاءِ، وَ الضَرّاءِ. اَللّهُمَّ اِنِّي اَحْمَدُكَ عَلَي اَنْ اَكرَمْتَنا بِالْنُبُوَّةِ؛ وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرآنَ، وَفَقَّهْتَنا فِي الدّينِ، وَجَعَلْتَ لَنا اَسْماعاً، وَأبْصاراً، وَ اَفْئِدَةً فَاجْعَلْنا مِنَ الشّاكِرينَ اَمّا بَعْد فَاِنِّي لا اَعْلَمُ اَصْحاباً اَوْفي، وَلا خَيْراً مِنْ اَصْحابي، وَلا اَهْلَ بَيْت اَبَرَّ، وَلا اَوْصَلَ مِنْ اَهْلِ بَيْتي فَجَزاكُ