ُ اللهُ عَنّي خَيْراً (فَقَدْ اَبْرَرْتُمْ وَ عاوَنْتُمْ، اَلا وَ اِنَّهُ لاَُظُنُّ اَنَّ لَنا يَوْماً مِنْ هؤُلاءِ. اَلا وَ اِنِّي قَدْ اَذَنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَميعاً في حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ مِنّي ذِمامٌ، وَ هذَا اللَّيْلُ قَدْ غَثِيَكُمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلا، وَ دَعَوْني وَ هؤُلاءِ الْقَوْمُ، فَاِنَّهُمْ لَيْسَ يُريدُونَ غَيْري (22)

فرمود:

خدا را به نيكوتر وجهي مدح و ثنا مي‏كنم، و او را در خوشي و ناخوشي حمد و سپاس مي‏كنم. خدايا! تو را حمد مي‏نمايم كه ما را به نبوت گرامي داشتي و به ما قرآن آموختي و فقه دين به ما بخشيدي و براي ما چشم و گوش و دل قرار دادي پس ما را از شكرگزاران قرار بده (اما بعد) من اصحابي را با وفاتر و بهتر از اصحاب خود، و اهل بيتي را نيكوتر و با پيوندتر از اهل بيت خود نمي‏دانم، خدا شما را پاداش نيك دهد كه شرط نيكي و ياري را به جا آورديد ما را با اينان روزي سخت در پيش است. به شما اذن دادم كه همگي برويد، بيعت خود را از شما باز گشودم، بر شما عهد و بيعتي نيست. اين تاريكي شب را مَركب خود قرار دهيد، و مرا با اين مردم بگذاريد زيرا اينان جز من ديگر كسي را طلب نكنند.

در اينجا نيز برادران و برادرزادگان و اصحاب امام هر يك به نوبت برخاستند، و شرط وفاداري به جا آوردند و سخناني گفتند كه تا جهان باقي است سرمشق اصفيا و اولياست.

سپس حسين ‏عليه‌السلام‏ آنها را در حال دعا و عبادت گذاشت و به خيمه بازگشت و مشغول رسيدگي به كارها و وصيت به امور مهم خود گرديد. (23)

چنانچه مي‏بينيم حسين ‏عليه‌السلام‏ تا شب عاشورا همواره اصحاب و ياران خود را از پايان كار، آگاهي مي‏داد. روش سيد الشهداء با جمع‌آوري عِدّه و عُدّه سازگاري نداشت. خطبه‌ها، نامه‌ها و گفتگوهاي امام عليه‌السلام با جمع آوري سپاه و سرباز منافات داشت. هرگز از فتح و غنيمت و اعطاء منصب و حكومت سخني به ميان نمي‏آورد و به جز امر خدا و تكليف شرعي و امتثال فرمان، باعث و محركي نداشت.

بنابراين بسيار خطاست اگر كسي قيام امام را تعليل به علل سياسي يا اختلافاتي كه بين بني‏هاشم و بني‏اميه بوده است بنمايد هرچند آن اختلافات نيز بر اساس تباين اخلاقي و منافرات روحي و اختلاف فكر اين دو قبيله بود و از موجبات شدت دشمني يزيد، همان كينه‏هاي ديرينه او و فاميلش نسبت به بني‌هاشم و اخلاق زشتي بود كه در محيط فاسد تربيت بني اميه كسب كرده بود.

ولي قيام حسين ‏عليه‌السلام‏ بالاتر از اين بود كه از آن اختلافات گذشته سرچشمه بگيرد. چنانچه بعثت پيغمبر ‏صلّي‏الله عليه و آله وسلّم‏ ارتباطي به اختلاف بني هاشم و بني اميه نداشت، علت قيام حسين ‏عليه‌السلام‏ نيز اين اختلاف نبود و يگانه كلمه‏اي كه مي‏توانيم در علت قيام آن حضرت بگوييم اين است كه نهضت حسين ‏عليه‌السلام‏ يك مأموريت الهي و فرمان پذيري واقعي بود كه با سياست و تصرف مسند حكومت و زمامداري و منافع دنيوي هيچ گونه ارتباطي نداشت.

دلايل و شواهد تاريخي و روايات فوق و بسياري از روايات و شواهد ديگر به اهل تدبر ثابت مي‌كند كه علت قيام حضرت، امر پروردگار بوده و اغراضي مانند منابع مادي، مصالح شخصي و... را در اين حركت نمي‌توان تصور كرد.2 - آيا شرايط امر به معروف و نهي از منكر موجود بود؟

امر به معروف و نهي از منكر داراي شرايطي خاص مي‌باشد از جلمه شرائط مهم اين فرع شرعي احتمال تأثير است. از بديهيات آن زمان اين بود كه يزيد و پيروانش نه از حكومت كناره مي‌گرفتند و نه از روش خود دست بر مي‌داشتند. يكي ديگر از شرايط امر به معروف و نهي از منكر امنيت ازضرر مي‌باشد. حال آنكه جان، مال، فرزندان و ياران حضرت در اين جريان از هيچ گونه امنيتي برخوردار نبودند. با اين اوضاع چگونه امام عليه‌السلام يكي از علل قيام خود را امر به معروف و نهي از منكر مي‌دانستند؟

اولاً: شرايطِ احكام و خصوصيات و فروع آن را بايد از حسين ‏عليه‌السلام‏ آموخت. استوارترين دليل بر جواز هر عمل، انجام آن توسط امام معصوم است. به عبارت ديگر گفتار و رفتار آن حضرت از ادلّه احكام شرعي مي‌باشد.

بر اين اساس نمي‌توان احتمال تأثير و امنيت از ضرر را از شروط انحصاري امر به معروف و نهي از منكر دانست بلكه از حركت تاريخي سيد الشهداء مي‌توان دريافت كه علاوه بر شروط مذكور شرط‌هاي ديگري نيز در انجام امر به معروف و نهي از منكر دخيل مي‌باشد.

ثانياً: مسلّم نيست كه شرعاً در هر مورد، وجوب امر به معروف و نهي از منكر، مشروط به امنيت از ضرر باشد بلكه مي‏توان گفت در بعضي موارد عكس آن ثابت است و بايد اهميت مصلحت امر به معروف و نهي از منكر را با ضرر و مفسده‏اي كه از آن متوجه انسان مي‏شود سنجيد، اگر مصلحت اين فرع ديني اهم و شرعاً لازم الاستيفا باشد، مانند بقاي دين، تحمل ضرر لازم و ترك امر به معروف جايز نمي‌باشد.

به بيان ديگر، بين امر به معروف و نهي از منكرهاي عادي و معمولي كه غرض بازداري اشخاص از معصيت و مخالفت، و واداري آنها به اطاعت و انجام وظيفه است، و بين امر به معروف و نهي از منكري كه جنبه عمومي و كلي داشته و احياي دين، بقاي احكام و شعائر به آن وابسته باشد و ترك آن موجب خسارت‌ها و مصائب جبران ناپذير و قوّت كفار و تسلط آنان بر مسلمانان شود، تفاوت وجود دارد. به طور مثال در عصر حكومت يزيد ملّيت جامعه اسلام در خطر تغيير و تبديل به مليت كفر بود و اوضاع و احوال نشان مي‏داد كه به زودي دين از اثر و رسميت افتاده و اسلام از جامعة مسلمين رخت برخواهد بست. در صورت اول امر به معروف و نهي از منكر مشروط به امن از ضرر است و در صورت دوم وجوب، مشروط به امن از ضرر نيست و بايد با احتمال تأثير و عدم ترتب مفسده بزرگ‌تر، دين را ياري كرد و خطر را از اسلام دفع نمود اگر چه به فدا كردن مال و جان برسد.

ثالثاً: احتمال تأثير بر دو نوع مي‌باشد: گاه شخصي در حال انجام معصيت است و از طرفي احتمال تأثير نهي از منكر در مورد او داده نمي‌شود در اين صورت نهي از منكر جايز نيست؛ و گاه بالفعل احتمال تأثير نهي از منكر را نمي‏دهيم ولي مي‏دانيم در آينده مؤثر واقع خواهد شد در اين صورت نهي از منكر واجب، و با صورت احتمال تأثير فعلي، فرق نمي‌كند.

مانند آنكه اگر با فرق ضاله يا مؤسسات فساد مبارزه كنيم و معايب و مفاسد و مقاصد سوء آنها را به گوش مردم برسانيم و اعلام خطر نماييم احتمال اينكه پس از مدتي دستگاهشان بي‏مشتري و بر چيده شود وجود دارد و يا اينكه اثر آنها در فساد جامعه كمتر گردد و يا حداقل از گسترش بيشتر تبليغات و فسادشان جلوگيري به عمل مي‏آيد و يا اگر كارگردانان آنها دست از خيانت برندارند در اثر نهي از منكر، تبليغات سوء آنها باعث گمراهي نخواهد شد، در اين مورد امر به معروف و نهي از منكر با احتمال تأثير آن در آينده، واجب است.

عَلَم مبارزه در دنياي معاصر

در دنياي معاصر هم بيشتر مللي كه توانسته‏اند بندهاي اسارت خويش را پاره كرده و به آزادي و اس