 موقعي با يزيد مخالفت كرد كه هنوز از او جور و ستمي ظاهر نشده بود.»

در پاسخ بايد گفت: در محيط مسلمين و جهان اسلام خصوصاً با توجه به سوابق روشن سيد الشهداء ‏عليه‌السلام‏ و فضايل و مناقب او اخبار و احاديث متواتره‏اي كه در شأن و بلندي مقامش از پيغمبر اعظم ‏صلّي الله عليه وآله‏ روايت شده، احتمال آنكه حسين عليه‌السلام در اين قيام قدمي به اشتباه برداشته باشد مردود و منفي است و مصاب بودن آن حضرت، يك فكر عمومي و نظر و رأي همگاني است.

پيشواي فداكاري

در عصر ما عموم عقلا و طبقات فاضل دنيا براين عقيده هستند كه بايد تا سرحد امكان با ظلم و ستم و استثمار ضعيفان مبارزه كرد. انديشمندان عالم، حيات و بقاي ملل را وابسته به مقاومت آنها در برابر ظلم و ستم مي‏دانند و روش حسين عليه‌السلام را مي‏ستايند؛ او را پيشواي فداكاران راه نجات بشر و آزادي ملت‌ها و اصلاحات دانسته و به ياوه سرايي‌هاي مُشتي ناصبي اعتنا نمي‏كنند. كساني كه اين ياوه‏ها بر قلم و زبانشان جاري شود مورد طعن و ردّ مسلمين واقع مي‏گردند.

اول: نويسنده ناصبي گمان كرده قيام حسين ‏عليه‌السلام‏ به منظور طلب سلطنت بوده و حاصل نشدن آن به علت ترك حزم و احتياط و آماده نساختن وسايل و اسباب مي‌باشد؛ از اين جهت، حركت امام را بدون مطالعة عاقبت كار و دور انديشي شمرده و مورد انتقاد قرار داده است.

انگيزة قيام كربلا

قيام امام براي طلب حكومت نبود. آن حضرت از عواقب امر، مطلع بود و ديگران هم از مآل و پايان اين حركت، آگاه بودند. امام خود را مكلّف مي‏دانست كه در برابر وضعي كه پيش آمده عكس العمل نشان دهد.

او بيعت با يزيد را جايز نمي‏دانست و امتناع از آن را هرچند به قيمت خون پاكش تمام شود واجب مي‌شمرد.

حسين عليه‌السلام شخصيت اول در بين امت بوده و تمام شرايط زمامداري اسلامي در او جمع بود؛ ريشه در خاندان رسالت داشت و  به صلاح امت اهميت مي‏داد. اين شخصيت مصلح و هدايت‌گر چگونه راضي شود خلافت، بازيچه جواني فاسق، فاجر و متجاهر به گناه گردد؟

اگر امر به معروف و نهي از منكر واجب باشد، حسين ‏عليه‌السلام‏ اول كسي بود كه بايد به آن عمل كند، و اول كسي است كه بايد براي پاك كردن محيط از منكرات و كفر و ظلم اگر چه به بذل جان باشد، اقدام نمايد. اگر حسين ‏عليه‌السلام‏ در راه بقاي دين و دفاع از شرع، مجاهده و فداكاري نكند پس چه كسي جهاد نمايد؟

حسين عليه‌السلام فداكاري و جان نثاري در راه اقامه حق و اماته باطل و نجات اسلام را واجب مي‏دانست كه فرمود:

لا اَرَي الْمَوْتَ اِلا سَعادَةً، وَلاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلا بَرَما

مرگ را جز سعادت نمي‌بينم و زندگي با ستمگران را جز ذلت نمي‌انگارم.

و هم او بود كه فرمود:

لا اُجيبُ ابْنَ زِياد فَهَلْ هُوَ اِلا الْمَوْتُ فَمَرْحَبا بِهِ

خواستة ابن زياد را اجابت نمي‌كنم مگر نتيجة آن جز مرگ نيست پس به مرگ خوش‌آمد مي‌گويم.

اشتباه در نگاه

اشتباه يا اشتباه كاري در اينجاست كه قيام امام را با قيام سياستمداران و رياست طلبان تاريخ مقايسه كرده و آن را انتحار سياسي و ترك حزم مي‌شمارند با آنكه اين قيام از هرگونه شائبه اغراض دنيايي و شخصي منزه و مبراست. در فصل اول همين بخش روشن ساختيم كه قيام امام يك قيام الهي و اداي تكليف ديني و مأموريت خدايي بود و بايد آن را با قيام‌هاي مشابه آن (نهضت‌هاي انبيا و اوليا) مقايسه كرد كه به اتكاي نيروي مادي و ظاهري نبود.

ابراهيم خليل در حاليكه نه قشوني داشت و نه شمشير و اسلحه و نه همكار و همفكري، در برابر پادشاه جباري مانند نمرود قيام كرد و خدايان و مقدسات او و ملتش را خوار شمرد، بت‌هايشان را شكست و پايمال نمود. موساي كليم چوپان پشمينه پوش فقير از فرعون مصر خواستار شد كه دست از دعواي خود بردارد و استعباد بندگان خدا را ترك كند و بني اسراييل را آزاد سازد؛ فرعون را گمراه شمرد و از او و قشون و سپاهش بيم نكرد.

محمّد ‏صلّي‏الله عليه و آله وسلّم بي معين و يار و ياور و تنها و بي جمعيت و لشكر، پرچم دعوت گردنكشان متكبر عرب و عجم را به دوش گرفت، و قبايل مشرك و وحشي را كه سيصد و شصت بت داشتند، به توحيد و پرستش خداي يگانه خواند و به پادشاه ايران و قيصر روم نامه نوشت و همه را به پذيرش دين خدا دعوت كرد.

يحياي پيغمبر، مردم را به سوي خدا خواند، اما توسط پادشاه ستمكاركشته شد و سرش را براي فاحشه‏اي به هديه بردند.

حسين عليه‌السلام مردم را به حق و عدالت و دين جدش دعوت كرد، او را كشتند و سرش را براي يزيد هديه بردند.

زكريا و ساير پيغمبراني كه كشته شدند يا مردم دعوتشان را پذيرفتند، با اتكا به كدام اسباب ظاهري و وسايل مادي قيام كردند؟

قيام اين طبقه جز مأموريت ديني، باعثي نداشت و غلبه و شكست ظاهري براي آنها يكسان بود.

در عصر انبيا نيز كساني بودند كه دعوت ايشان را تندروي و بي احتياطي و استقبال از مرگ و هرگونه خطر مي‏شمردند و حتي آنها را به باد استهزا و تمسخر مي‏گرفتند؛ چون هدف انبيا را از هدف مردمان دنيا طلب و جاه دوست تميز نمي‏دادند و نهضت‌هاي روحاني و معنوي و آسماني را كه براساس اطاعت امر خدا و فضيلت و بشر دوستي و حقيقت و عدالت و اتمام حجت است، مانند نهضت‌هاي دنيايي كه براساس حبّ به دنيا و جاه و رياست و منفعت شخصي است مي‌شمردند.

قيام به موقع

دوم: به نظر نويسنده ناصبي، حسين ‏عليه‌السلام‏ زماني قيام كرد كه هنوز از يزيد، ستمي ظاهر نشده بود و بهتر اين بود كه صبر كند و حرفي نزند و حكومت او را امضا نمايد تا يزيد بر مُركب مرادش سوار شود و ظلم و ستمش عالم را بگيرد، آن وقت قيام كند!

وي گمان مي‌كند حسين ‏عليه‌السلام‏ يزيد را نمي‏شناسد، يا مسلمان‌ها او را نمي‏شناختند.

يزيد مشهور به فساد اخلاق و اعمال زشت بود. ميگساري، سگ‌بازي و تجاهر او به معاصي، معروف بود. كساني كه در زمان معاويه با ولايتعهدي او مخالفت كردند همه، فساد اخلاق و سوء رفتار يزيد را مانع زمامداري او مي‏دانستند.

يزيد در زمان پدرش حتي وقتي به مدينه مي‏آمد، با آنكه مي‏دانست كردار و رفتارش به گوش بزرگان اسلام و صحابه مي‏رسد، دست از ميگساري بر نمي‏داشت. (30)

امام در همان عهد معاويه، او را مي‏شناخت؛ پس به معاويه فرمود: «تو مي‏خواهي مردم را به اشتباه بيندازي، مثل آنكه غائبي را وصف كني يا كسي را كه در پشت پرده است بشناساني، يزيد خود را با سگ‌ها و كبوترهايش و كنيزان خواننده و نوازنده‏اش و با انواع كارهاي لهو به ديگران شناسانده است، رها كن آنچه را اراده كرده‏اي! سود نمي‏دهد تو را اين كه بر خدا وارد شوي در حالي كه بار گناهي كه از ستم به اين خلق داري بيشتر از اين باشد.» (31)

سوم: اگر يزيد بعد از شهادت امام ‏عليه‌السلام‏ عدل و داد پيشه كرده وبه كتاب و سنت عمل نموده بود و آن كردار زشت و رفتار نكوهيده را ترك كرده بود، جا داشت كسي بگويد حسين عليه‌السلام او را چنانكه بايد نشناخت و در نهضت شتاب، فرمود.

ولي بع