مقصد صحيح شرعي و عقلي تصور نشود. كه در اين صورت نتيجه چنين القايي فنا و وضايع و بيهوده شدن است. ممكن است مراد از تهلكه در آيه شريفه اين قِسم هلاكت باشد. ب: موردي كه القاي در تهلكه مقصد صحيح عقلي و شرعي مثل حفظ دين و اداي تكليف و دفاع از احكام در نظر باشد، در اين صورت فداكاري و جانبازي، القاي در تهلكه و فنا نيست.

بذل جان، هلاكت نيست

كسي كه در راه خدا و براي حفظ دين و مصالح عموم كشته شود ضايع و باطل نشده، بلكه باقي و ثابت گرديده و خود را به گران ترين قيمت‌ها فروخته است؛ پس در زمينه تحصيل مصلحت يا دفع مفسده‌اي كه شرعاً مهم‌تر از حفظ جان باشد، بذل جان و تن دادن به مرگ و شهادت، القاي در تهلكه نيست، نظير صرف مال كه اگر انسان آن را دور بريزد تبذير است ولي اگر براي حفظ آبرو و شرافت يا استفادة بيشتر صرف نمايد، بجا و مشروع مي‌باشد.

رابعاً: صبر و استقامت در ميدان جهاد و دفاع از دين، خصوصاً در مواردي كه پشت كردن به جنگ، سبب تزلزل و شكست سپاه اسلام و غلبه كفار شود و فداكاري موجب تشويق مجاهدين گردد، با علم به شهادت، ممدوح بلكه واجب است. هيچ كس اين گونه مردانگي و ثبات قدم و استقامت را، القاي نفس در تهلكه ندانسته و آن را حرام و ممنوع نشمرده است بلكه هميشه به خصوص در صدر اسلام يكي از افتخارات بزرگ و سربلندي‌هاي سربازان به خصوص پرچم داران سپاه و فرماندهان، با چنين روشي صورت مي‌پذيرفته است؛ مانند استقامت تاريخي و جانبازي و فداكاري جناب جعفر طيار ‏عليه‌السلام‏ در جنگ موته؛ اين جانبازي و مجاهدت و اقدام به شهادت، درك سعادت و رستگاري و تقرب به خداوند متعال است، نه خودكشي و القاي نفس در هلاكت.

معناي تهلكه چيست؟

خامساً: اوامر و نواهي پروردگار داراي تعليق هستند. به طور مثال وقتي خداوند مي‌فرمايد: شراب حرام است حرمت در اين فرمان به شراب تعلق دارد. متعلق اوامر و نواهي خداوندي را مي‌توان به دو گونه تصور كرد. گاه متعلق، يك موضوع و يك مصداق مشخص خارجي است مانند مثال فوق كه متعلق نهي يك مايع شراب است و گاه متعلق عنواني كلي است كه شامل مصاديق و موضوعات مختلف مي‌شود به طور مثال در آيه «و لا تلقوا بايديكم الي التهلكه» نهي خداوند، متعلق به مفهوم كلي تهلكه مي‌باشد و اين مفهوم كلي داراي مصاديق مختلفي است. از طرفي تحقق مصداق و افراد تهلكه دائر مدار تحقق عنوان تهلكه است. بر اين اساس، ممكن است يك اقدام و عمل نسبت به يك شاخص و يا در يك حالت خاص، القاء در تهلكه باشد و نسبت به شخص ديگر و يا در حالت ديگر القاء تهلكه نباشد. همچنان كه يكي از علماي تفسير ذكر كرده‌اند و همچنان كه از روايات استفاده مي‌شود تهلكه مصاديق مختلفي دارد.

گاهي القاي در تهلكه، ترك انفاق مال، و گاهي انفاق مال و گاهي ترك دفاع و جهاد و گاهي دفاع است چنانچه گاهي القاي در تهلكه، فردي و گاهي عمومي و همگاني است؛ بايد موارد و مناسبات و مصالح و مفاسد را در نظر گرفت: در بعضي موارد القاي در تهلكه صادق و در بعضي موارد، صادق نيست، در پاره‏اي از موارد اگر هم صادق باشد ترك آن سبب سقوط در تهلكه دنيوي يا اخروي بزرگ‌تر و غير قابل جبران مي‏شود.

با توجه به پاسخ‌هاي فوق در قيام امام عليه‌السلام تهلكه تصوير نمي‌شود زيرا:

اولاً، امام كه صاحب مقام امامت و عصمت است، از تمام امّت اعلم به احكام و معصوم از خطا و اشتباه است و آنچه از او صادر شود طبق فرمان الهي و تكليف شرعي مي‏باشد.

ثانياً، بني اميه او را مي‏كشتند، خواه به سوي عراق مي‏رفت يا در مكه مي‏ماند. امام در اين مورد ملاحظه تمام مصالح را نمود، از مكه بيرون آمد براي اينكه در مكه او را نكشند و حرمت حرم، هتك نشود و هركس با دقت برنامه قيام آن حضرت را ملاحظه كند مي‏فهمد كه امام براي آنكه شهادت و مظلوميتش حداكثر فايده را براي بقاي اسلام و احياي دين داشته باشد تمام دقايق و نكات را مراعات كرد.

ثالثاً، هدف حسين ‏عليه‌السلام‏ از قيام و امتناع از بيعت و تسليم نشدن و تحمل آن مصائب عظيمه، نجات دين بود، و اين هدفي بود كه ارزش داشت امام براي حصول آن، جان خود و جوانان و اصحابش را فدا كند، از اين جهت، شهادت را اختيار كرد و از آن مصيبات بزرگ، استقبال نمود.

مقصود اصلي حسين ‏عليه‌السلام‏ ، امتثال امر خدا، حفظ دين، حمايت از حق و كشيدن خط بطلان بر حكومت بني اميه و افكار و هدف‌هاي آنها بود. مقدمه رسيدن به اين مقصود، تسليم نشدن و استقامت تا سرحد شهادت و آن همه حادثه است. هدف امام، در پيشگاه خداوند محبوب، نزد پيامبر دوست داشتني و نيز براي عقل و وجدان پاك انساني، مقبول بود.

انتحار يا شهادت

اين مغلطه است اگر كسي بگويد با اينكه كشته شدن امام مبغوض خدا بود، چگونه امام خود به سوي آن رفت؛ زيرا كشته شدن به دو گونه‌ است: انتحار و شهادت. تصور مي‌شود انتحار يعني آنكه فرد عبث و بيهوده جانش را در معرض مرگ قرار دهد و شهادت يعني آنكه بر اساس هدف و باور و بر پايه حفظ مصالح دين و جامعه با مرگ، هم‌آغوش شود. امام، مرگ بي‌هدف و بي‌ثمر را مبغوض مي‌دانست و تا توانست از آن مانع شد و براي اتمام حجت، آن ستمگران را موعظه و نصيحت فرمود، ولي كشته شدن و شهادت در راه خدا، محبوب آن حضرت بود و آن را از اعظم وسايل كمال قرب و رستگاري مي‏دانست و هر مؤمن و مسلماني بايد آرزومند و مشتاق شهادت باشد.

كشتن امام و اسير كردن اهل بيت، مبغوض خداوند و از جنايات و گناهان كبيره بلكه از اكبر كبائر است و همان طور كه در خطبه حضرت سجاد ‏عليه‌السلام‏ در مدينه طيبه بيان شده ثلمه عظيمه و ضرر جبران ناپذير بود، ضرر و زيان آن براي عالم اسلام بيش از حد تصور مي‌نمود و واجب بود كه آن اشقيا در انديشه چنين جنايتي نيفتند، و اگر كوه‌هاي عالم را بر سرشان مي‏زدند، متعرض آن حضرت نگردند، ولي بر حسين ‏عليه‌السلام‏ لازم نبود براي حفظ جان و دفع اين ثلمه عظمي تسليم آنها شود و با يزيد بيعت كند؛ زيرا ضرر و زيان چنين بيعتي براي اسلام به مراتب بيشتر از شهادت حسين عليه‌السلام بود. بر اين اساس مصلحت «حفظ دين» و «امتناع از تسليم و بيعت» را به قدري بزرگ مي‏دانست كه در راه آن از جان خود و فرزندان و عزيزانش گذشت و در راه احياي اسلام و ابقاي كلمه توحيد همه را فدا كرد.

به عبارت ديگر: تكليف مردم، اطاعت از امام، ياري و دفاع از وجود مقدس او و ترك تعرض به حريم حرمت آن حضرت و تكليف امام، استقامت در راه عقيده و مقصد و تن دادن به شهادت و مصيبت براي بقاي اسلام بود. آيا چون مردم به تكليف خود عمل نكردند، امام هم بايد تكليف خود را انجام ندهد و به ذلّت تسليم شود و عقب نشيني نموده و دين و قرآن و شريعت را غريب و تنها بگذارد؟

داستان اصحاب اخدود 34 و آن مردان و بانوان با ايمان را در قرآن مشاهده كنيد؛ خداوند چگونه از بصيرت و صبرشان ياد مي‌كند و اينكه چگونه سوخته شدن به آتش را بر ترك ايمان و بازگشت به كفر برگزيدند و از بوتة آن امتحان عظيم، بي غل و غش و خالص بيرون آمدند.

بن