براين ثبات و استقامت در راه عقيده، ايمان و دعوت به خدا، حفظ دين و هدف‌هاي اساسي و عالي انساني با بصيرت و توجه و معرفت، مطلبي است و القاي نفس در تهلكه، مطلبي ديگر. فداكاري و ياري خدا و دين خدا از كسي كه عارف به محل و موقع و احكام آن باشد، باعث سربلندي و افتخار است و به زبان علمي موضوعاً و تخصصاً يا تخصيصاً از القاي نفس در تهلكه خارج مي‏باشد.

بديهي است دفع اين اشتباه در مورد اقدام پيغمبر يا امام محتاج به اين توضيحات نيست؛ زيرا چنانچه مكرر گفته شد: فعل و قول و تقرير (سنّت) امام نيز مانند پيغمبر از ادله احكام شرعيه است و در شأن ما نيست كه با اجتهاد خود، وظيفه امام را معين كنيم. بلي، از نظر فقهي و استنباط و تعيين تكليف خودمان، تعقيب اين بحث، مفيد و سودمند است. به هرحال در اعمال و روش انبيا و ائمه ‏عليهم السّلام اسرار و حكمي از امتحان عباد و اتمام حجت و تكميل نفوس و استصلاح بندگان و... مندرج است كه آشنايي في‌الجمله به آن حكمت‌ها و مصالح، محتاج به غور و دقت بسيار در آيات و احاديث و حالات و رفتار ايشان است.6 - چرا سيدالشهدا به جاي قيام شكيبايي نورزيد؟

چرا امام حسين عليه‌السلام با روش سياسي امام حسن مجتبي عليه‌السلام در برابر بني اميه موضع‌گيري نكرد و با سلاح صبر و شكيبايي به مديريت جامعه مسلمين نپرداخت؟

چرا صلح؟

در پاسخ اين سؤال، دانشمندان محقق و آگاه از اسرار و حوادث تاريخ صدر اسلام كتاب‏ها نوشته و اسرار و مصالح صلح امام حسن ‏عليه‌السلام‏ را شرح داده‏اند (35)؛ در عين حال براي اينكه اين سؤال بي‏جواب نماند بعضي از علل و حكمت‌هاي صلح امام و تفاوت زمان حضرت مجتبي ‏عليه‌السلام‏ را با عصر برادر، برحسب اجتهادات علمي و تاريخي خود مي‏نگاريم و خوانندگان محترم براي توضيحات بيشتر، آن كتاب‌ها را مطالعه فرمايند:

بي‌رغبتي به جهاد

طولاني بودن مدت جنگ‌هاي داخلي كه تا آن زمان بي سابقه بود و كشته‏هاي بسياري كه طرفين متحمل شده بودند، روحية مردم را براي ادامة جنگ، كم كرده بود. جز عدة قليلي مانند قيس بن سعد كه با ايمان كامل و هوش سرشار و تربيت خاص، آينده اسلام را در حكومت بني‌اميه مي‏ديدند و دورنماي آن وضع موحش را تماشا مي‏كردند، بيشتر افراد به جنگ علاقه نداشته و طرفدار صلح و سازش بودند.

اميرالمؤمنين ‏عليه‌السلام‏ در اواخر دوران زندگي هرچه آنها را به جهاد ترغيب مي‏نمود آن گونه كه بايد اظهار اطاعت و فرمان پذيري نمي‌كردند، و در امتثال اوامر آن حضرت سنگيني و سستي نشان مي‏دادند به طوري كه آن حضرت از دست آنها آزرده خاطر و گله مند بود.

پس از شهادت امير المؤمنين ‏عليه‌السلام‏ بي رغبتي آنها به جهاد بيشتر شد، خصوصاً خانواده‌هايي كه در اين جنگ‌ها كشته داده و عزادار بودند به ادامه جهاد روي خوش نشان نمي‏دادند.

عده كشته شدگان جنگ صفين بنا به نقل مسعودي (36) از طرفين صد و ده هزار و شماره كشتگان جنگ نهروان چهار هزار نفر بود (37) و بنا به نقل يعقوبي (38) عده مقتولين جنگ جمل كه قبل از صفين و نهروان روي داد سي و چند هزار نفر بودند. كثرت مقتولين در اين جنگ‌ها قيافة جهاد را مهيب و وحشت زا ساخته و مردمان كوتاه فكر و راحت ـ طلب را كه هميشه اكثريت دارند ـ از آن گريزان كرده بود، لذا وقتي حضرت امام حسن ‏عليه‌السلام‏ تصميم به جهاد گرفت و مردم را به جنگ ترغيب كرد، بيشتر مردم نپذيرفتند. با اينكه شخصاً از كوفه بيرون رفت، و مغيرة بن نوفل را در كوفه جانشين خود قرار داد، و نخيله را لشكرگاه كرد و ده روز در آنجا ماند. بيشتر از چهار هزار نفر براي جهاد در ركاب آن حضرت بيرون نيامدند، امام ناچار به كوفه بازگشت، و مردم را به جهاد تحريص كرد. (39)

مقدم داشتن دنيا بر دين

وقتي تهاون و سستي آنها در امر جهاد معلوم، و دانسته شد كه اكثريت او را تنها و غريب گذارده‏اند، براي اتمام حجت و قطع عذر خطبه‏اي خواند و در موضوع جهاد و صلح بطور آشكار از آنها نظر خواست آنان از اطراف فرياد برداشتند: «ما حاضر به جهاد نيستيم؛ ما را هلاك نكن.»

ابن اثير روايت كرده كه حضرت مجتبي ‏عليه‌السلام‏ بعد از حمد خداوند عزّوجلّ فرمود:

«به خدا سوگند! هيچ شك و ندامتي ما را از جهاد با اهل شام باز نداشته است، همانا در حال صبر و شكيبايي با اهل شام جنگ مي‏كرديم در حالي كه از اختلاف دشمني در سلامت بوديم؛ پس سلامتي به دشمني و صبر به ناشكيبي تبديل شد، در هنگام رفتن به صفين دين شما جلو دنياي شما بود، و امروز صبح كرده‏ايد در حالي كه دنياي شما جلو دين شماست.

آگاه باشيد كه ما براي شما همچنان هستيم كه بوديم، و شما براي ما آنچنان كه بوديد نيستيد.»

در پايان خطبه فرمود: «معاويه ما را به امري فرا خوانده است كه در آن عزت و انصاف و عدالت نيست، اگر آماده فداكاري و مرگ هستيد پيشنهاد او را رد مي‏كنيم و او را با شمشير براي محاكمه به سوي خدا مي‏فرستيم، و اگر زندگي دنيا را مي‏خواهيد (و حاضر به جهاد نيستيد) رضاي شما را مي‏گيريم.»

«فَناداهُ الْقَوْمُ مِنْ كُلِّ جانِب البَقِيةَ الْبَقِيةَ»؛ مردم از هر سو فرياد زدند ما را باقي بدار ما را از ريشه بيرون نياور!. «فَلَمّا اَفْرَدُوهُ اَمْضي الصُلْحَ»؛ پس چون او را تنها گذاردند صلح كرد. (40)

احتمال كودتا

گروهي هم بودندكه ادامه جنگ را موجب ضعف كلي مسلمين مي‏دانستند و بيم آن داشتند كه اگر جنگ دنبال شود ذخائر جنگي مسلمانان از عِدّه وعُدّه تمام شود و دشمنان خارجي به آنها هجوم آورند و در ممالكي كه به تازگي ضميمه قلمرو حكومت اسلام شده انقلاب و كودتا عليه حكومت مركزي آغاز گردد، و اين احتمال هم بجا بود زيرا بي شبهه جنگ داخلي سبب ضعف مي‏شود و بعد از جنگ هركدام از دو حريف كه غالب شود، توانائي دفاع از مملكت را ندارد؛ معلوم است معاويه كه آن همه مظالم را مرتكب شد، و برخليفة بحقّ خروج كرد و اصحاب پيغمبر را ـ براي خاطر آنكه خلافت را غصب كند ـ به قتل رسانيد، چنان كسي نبود كه براي بقاي اسلام و مصالح عاليه مسلمين دست از تجاوز و حكومت بردارد.

او سال‌ها نقشه‌ها ريخته و خيانت‌ها و جنايت‌ها مرتكب شده كه بر مردم سلطنت يابد، چگونه حاضر خواهد شد كنار رود و تسليم حق شود؟ اگر در او ذره‏اي غيرت دين و علاقه به عزّت اسلام بود از روز نخست با علي ‏عليه‌السلام‏ مخالفت نمي‏كرد و اين فتنه‏ها را بر پا نمي‏نمود.

در اين شرايط كسي كه مصالح مسلمين را حفظ مي‏كند و از مقام زمامداري و خلافت كه حق او است به ظاهر صرف نظر نمايد، حضرت امام حسن ‏عليه‌السلام‏ است. اوست كه ناچار براي حفظ دين به صلح تن در داد، و آن همه شدائد و زخم زبان‌ها را در راه خدا خريدار شد و مانند پدرش علي ‏عليه‌السلام‏ در عصر ابي بكر و عمر و عثمان، شمشير در نيام نمود.

عدم بصيرت جامعه

مسلمان‌ها بيشتر نيرنگ‌هاي معاويه و مظالم بني‏اميه و خسارت‌هايي را كه حكومت آنها به بار مي‏آورد پيش بيني نمي‏كردند و هرچند مي‏دانستند بني‏اميه در فكر و عقاي