يثي كه لعن ظالمين و غاصبين در حق ائمه عليهم السلام را داراي ثوابي بيش از ذكر صلوات بيان نموده‌اند در نظر حضرتعالي صحت دارند؟

آنچه مسلّم و قطعي است اين است كه تولي و تبري متلازم يكديگرند يعني هر مسلماني؛ به آن اندازه كه از اعداء خدا و اولياء خدا عليهم السلام تبرّي دارد بايد تولي داشته باشد ولعن متضّمن تبري و صلوات متضمن تولّي است و اما ترجيح يكي بر ديگري، ثبوت قطعي آن مشكل است. از باب تقدم تخليه بر تحليه مي‌توان گفت كه تولي كامل بدون تبري كامل حاصل نمي‌شود. قرآن كريم مي‌فرمايد:

لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يوادون من حادّ الله و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك‌كتب في قلوبهم الايمان (50)

آيا سبّ ظلم كنندگان بر ائمه عليهم السلام عبادت است؟

3. سبّ ظالمين و غاصبين در حق ائمه عليهم السلام با رعايت ضوابط تقيه چه حكمي دارد؟

اگر برخلاف تقيه و متشمل بر مفسده نباشد از راجح‌ترين عبادات است.فصل سوم: فقه عاشورايي

مناسب است عزاداري حضرات ائمه طاهرين عليهم‌السلام به صورت مجلس روضه‌خواني برگزار شود تا سخنرانان عالِم و وعاظ و روضه‌خوان‌هاي متعهد ضمن ذكر مصائب آن بزرگواران با ذكر فضائل و مناقب و تاريخ زندگي ايشان و بيان احاديث و احكام و تبليغ معارف اسلام و دفع بدع و شبهات، مردم را آگاه و به مكتب اهل بيت عليهم السلام هدايت و ارشاد نمايند.

لطف الله صافي

پوشش عزا

1. به نظر مبارك حضرتعالي پوشيدن لباس سياه در عزاي امام حسين عليه‌السلام و ديگر امامان عليهم السلام چنانكه از كلام صاحب حدائق استفاده مي‌شود رجحان شرعي دارد يا خير؟

سلام الله و سلام انبيائه و ملائكته علي سيدنا و مولانا ابي عبـد الله الحسيـن المظلوم سيد الشهداء و ابـي الأحـرار و علي أهـل بيتـه و أولاده و أصحـابه

با توجه به اينكه پوشيدن لباس سياه، شعار اهل مصيبت و علامت سوگواري و عزاست، پوشيدن آن در عزاي حضرت سيد الشهدا عليه‌السلام و سائر حضرات معصومين صلوات الله عليهم اجمعين بي‌شبهه راجح و تعظيم شعائر و اعلان ولايت و برائت از اعداء آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين، تجليل از ايثار و فداكاري و شهادت در راه خدا، پاسداري از دين ومذهب ومصداق عناوين وجهات راجحة ديگر است.

يكي از شعائر شيعيان در عراق در دهة عاشورا، برافراشتن پرچم‌هاي سياه عزا بر بالاي خانه‌ها بود كه حتي كسي كه در وسط بيابان تنها در يك خانه و كوخ‌ محقر زندگي مي‌كرد ملتزم به اين اعلام عزا و سوگواري بود.

يقيناً اين برنامه‌ها و سياه پوشيدن و سياه پوش كردن در و ديوار خانه‌ها و حسينيه‌ها و تكايا و مجالس كه متضمن درس‌هاي بسيار آموزنده و موجب تعالي افكار و اهداف و تبلور شعور مذهبي و انساني است همه راجح و سبب احيا و بسط امر مذهب و تحكيم علائق و روابط با خاندان رسالت و تجديد ميثاق تشيع و پيروي از آن بزرگواران و محكوم كردن ظلم و استضعاف و استكبار است.

واما مسأله كراهت پوشيدن لباس سياه كه به اجماع و اخبار بر كراهت آن استناد شده است :

اولا : اصلِ حكم به كراهت، قابل خدشه و اشكال است؛ زيرا عمدة دليل آن كه اجماع است محصّل نيست و به فرض محصّل بودن، با وجود احتمال استناد مجمِعين به اخبار، حجت و كاشف از قول معصوم عليه‌السلام نيست و رواياتي كه بر آنها استناد شده است اخباري مراسيل و ضعاف است و تمسك به آنها به عنوان تسامح در ادله مكروهات جرياً علي التسامح في ادلة المستحبات، مثبِت حكم شارع مقدس به كراهت نيست.

علاوه بر آنكه اثبات حكم موضوعي براي موضوع ديگر يا اثبات حكم موضوع ذي الخصوصية براي فاقد خصوصيت بدون يقين به تساوي هر دو موضوع در موضوعيت براي حكم و بدون يقين به عدم دخالت خصوصيت (مثل ما نحن فيه) قياس و حكم به غير علم است.

بنابراين با اخبار تسامح در ادله سنن جواز تسامح در ادله مكروهات و حكم به كراهت ثابت نمي‌شود ، مضافاً بر اينكه در اصل مقيس عليه نيز استفاده حكم به استحباب مابلغ فيه الثواب عن النبي صلي الله عليه وآله محل تأمل و اشكال است.

غاية الامر نقول: انه يستفاد من هذه الأخبار ان من بلغه عن النبي صلي الله عليه وآله ثواباً علي امر ثبت رجحانه بالشرع سواء كان مستحباً أو واجباً أو لم يثبت عدم رجحانه ان اتي به التماساً لهذا الثواب يعطي به ذلك الثواب و يوجر به و اين هذا من الحكم بالاستحباب حتي يقال به في غيره.

به هر حال اخبار داله بر كراهت از جهت سند، فاقد اعتبارند و جبران ضعف آنها به عمل اصحاب، بنابراينكه عمل، جابرضعف سند باشد درصورتي است كه استناد ايشان در فتوا به نفس خبر باشد، ولي در مثل اين مورد كه محتمل است بر اساس همان تسامح در ادله، مشي كرده باشند ، عمل با استناد به نفس حديث، ثابت نمي‌شود. مضافاً بر اينكه به فرض جبر ضعف سند به عمل، دلالت روايات بر كراهت مطلقه، مورد اشكال است؛ زيرا از خود آنها استفاده مي‌شود كه حكم در اين موضوع به عنوان اولي موضوع نيست ، بلكه به جهت تعنون آن به عنوان ثانوي و شعار و لباس بني عباس بودن است كه پوشيدن آن تشبه به آنها و موجب ارائه نفوذ و كثرت جمعيت پيروان آنهاست. و در واقع نهي از آن به ملاحظه اين بوده كه يكي از مصاديق تلبس به لباس ظلمه و تشبه به آنهاست و مثل اين حكم طبعاً دائر مدار بقاي تعنون موضوع به عنوان مورد نظر است.

بنابراين اگر بني عباس از بين رفتند اين شعاريت و عنوان، بي‌موضوع و منتفي شد، يا اگر رنگ ديگري شعار آنها يا ظلمه و كفار و اهل باطل شد موضوع عوض مي‌شود و حكم بر موضوع خود مترتب مي‌گردد و پوشيدن لباسي كه شعاريت فعليه مثل كروات دارد مكروه مي‌شود.

ثانياً: با قبول اينكه اصل حكم في الجمله ثابت است ، دليل آن اگر اجماع باشد دخول پوشيدن لباس سياه در عزا كه ظاهراً در اعصارائمه عليهم السلام وبعد از ايشان متداول بوده در معقد اجماع معلوم نيست و قدر متيقن از آن مواردي است كه اين عنوان عزا را نداشته باشد و تلبس به لباس و شعار اعدا بر آن صادق باشد و اگر احاديث را هم مستند حكم بشماريم شمول و ظهور اطلاق يا عموم آنها در اين مورد به مناسبت حكم و موضوع، قابل منع است.

و بعد از تمام اين تفاصيل همان روايتي كه صاحب حدائق به عنوان تأييد نفي بعد استثناء لبس سواد در عزاي حضرت سيد الشهداء عليه‌السلام از جلاء العيون علامه مجلسي قدس سره نقل كرده دليل است و به نظر حقير هم با آن حصر مفاد روايات كراهت در غير موارد عزا فهميده مي‌شود و هم مي‌توان به فرض قبول اطلاق يا عموم روايات، آن‌رامقيديامخصص‌آنها دانست‌وجهت اين‌كه صاحب حدائق صريحاً به آن استناد نفرموده ظاهراً عدم ذكر سند آن در جلاء و عدم اطلاع يا عدم مراجعه ايشان به واسطه ضيق مجال به كتاب‌هاي ديگر بوده است.

اينك حديث شريف:

محدث‌مشهور احمد بن محمد بن‌خالد برقي ازطبقه سابعه دركتاب محاسن، ص420، ح195 از پدرش محمد بن خالد از حسن بن ظريف بن ناصح از طبقه ششم از پدرش ظريف بن ناصح از طبقه پنجم از حسين بن زيد كه 