ـخـتـار، در مـجـله الغـرى ، سال هشتم ، شماره هاى 9 و 10.

498-شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 18، ص 327.

499-نـسـطـوريـه : جـماعتى از نصارا كه با ديگران مخالفند و در زبان رومى نسطروس خوانده مى شوند. (لسان العرب ، نسطر: ج 5، ص 206).

500-الامام الحسين (ع)، علايلى ، ص 58ـ59.

501-البدايه والنهايه ، ج 8، ص 250.

502-تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 220.

503-الامامة والسياسة ، ج 1، ص 187.

504-البدايه والنهايه ، ج 2، ص 258.

505-معالم المدرستين ، ج 3، ص 24 به نقل از انساب الاشراف .

506-الفتنة الكبرى ، ج 2، ص 237.

507-الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 140.

508-تاريخ بعقوبى ، ج 2، ص 242.

509-تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع)، ص 208، حديث 260.

510-همان ، ص 207، حديث 259.

511-الامام الحسين ، علايلى ، ص 59ـ60.

512-تذكرة الخواص ، ابن جوزى ، ص 235.

513-مقتل الامام الحسين ، مقرّم ، ص 350.

514-مقتل الحسين ، خوارزمى ، ص 59 ـ 60.

515-ر. ك . تـاريخ الطبرى ، ج 4، ص 238ـ239؛ امالى صدوق ، ص 129، م 30، حديث 1.

516-ر. ك . معالم المدرستين ، ج 3، ص 202ـ203.

517-مروج الذهب ، ج 3، ص 77.

518-الامام الحسين ، علايلى ، ص 345ـ346.

519-بـرخـى از مـورخـان دربـاره نـام حـاكـم مـديـنـه نـظـر ديـگـرى دارنـد، مـثـل ابـن قـتـيـبـه ديـنـورى كـه نـام حـاكـم مـديـنـه را خـالد بـن حـكـم نقل كرده است.

520-تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 241.

521-الامامة والسياسة ، ج 1، ص 206.

522-الفتوح ، ج 5، ص 10.

523-همان ، ص 11 ـ 12.

524-الفتوح ، ج 5، ص 12.

525-مگر آنچه در تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع)، تحقيق محمودى ، ص 198 حـديـث 225) در اين باره آمده است :((حسين و عبدالله بن زبير همان شب رهسپار مكه شدند و فردا صـبـح مـردم بـراى بـيـعـت يـزيـد رفـتند، و چون در جست و جوى حسين و ابن زبير برآمدند پيدا نـشـدنـد). ايـن روايـت عـلاوه بـر آن كـه بـا روايـت مـشـهـور و ثابتى كه مى گويد، ابن زبير حـداقـل يك يا دو شب پيش از امام (ع) از مدينه خارج شد، منافات دارد؛ و سند آن دست كم به سبب جـويـريـة بـن اسـمـاء كه امام صادق درباره اش فرمود: ((اما جويريه ، زنديقى است كه هرگز رسـتـگـار نـمـى شـود،) ضـعـيـف اسـت (اخـتـيـار مـعـرفـة الرجـال : رجال كشى )، ج 2، ص 700، حديث 742.

526-الفتوح ، ج 5، ص 17 ـ 18.

527-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 250؛ الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 14 با تفاوت.

528-الفتوح ، ج 5، ص 10.

529-تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع)، ص 199، حديث 255.

530-تاريخ يعقوبى ، ج 3، ص 241.

531-الكـامل فى التاريخ ، ج 4، ص 14ـ15؛ تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 250ـ251، با تفاوت.

532-الامامة والسياسة ، ج 1، ص 206.

533-هرگاه كه پسر عمر چنين بوده است و همه مورخان هم بر اين قضيه اتفاق نظر دارند، پـس چگونه به عنوان يكى از سران مخالف در روايات راه يافته است ؟! و بعد از آن كى پسر عـمـر مـخـالفـت كـرده اسـت ؟ كـسـى كـه در گـفـت و گـوهـاى وى بـا امـام حـسـيـن تـاءمـل بـورزد، در مـى يـابد كه پسر عمر يكى از زبان هايى بود كه به حكومت اموى خدمت مى كـرد. در روايـت امـالى صـدوق (ص 129، مجلس 30، حديث 1) گذشت كه معاويه در وصيتش به يزيد گفت : ((اما پسر عمر با توست او را داشته باش و او را وامگذار).

534-گـفـتـيـم كـه عـبـدالرحـمـن بـن ابـى بـكـر در روزگـار مـعـاويـه مـرد. هـمـچـنـيـن قـابـل توجّه است كه در اين قضيه هيچ اثرى از وى ديده نمى شود، جز آن كه از دعوت شدگان بود.

535-ببينيد كه بازهم در اين جا اثرى از عبدالرحمن بن ابى بكر و عبدالله بن عمر نيست ، جايى كه شايسته است كه بر طبق سياق داستان حضور داشته باشند.

536-الفتوح ، ج 5، ص 10ـ13.

537-همان ، ص 13.

538-الارشاد، ص 221.

539-در تاريخ الطبرى (ج 4، ص 251) آمده است : ((و پيوند بهتر از بريدن است ).

540-بقره (2)، آيه 156.

541-در تـاريـخ الطـبـرى (ج 4، ص 251) آمـده است : و نمى بينم كه تو اين را به طور سرى از من بپذيرى ، بدون آن كه آشكارا نزد مردم اعلام كنم . گفت : بلى . در الامامة والسياسة (ج 1، ص 206) آمـده است : در بيعت پنهانى خيرى نيست ، و خير در آشكار است و آن گاه كه مردم حاضر شدند، كار يكى مى شود). در ارشاد (ص 21) آمده است : گمان ندارم كه تا آشكارا بيعت نكنم و مردم آن را ندانند، بيعت پنهانى مرا بپذيرى.

542-در تاريخ الطبرى (ج 4، ص 252) آمده است : سپس بيرون آمد و بر يارانش گذشت و آنان همراهش رفتند تا به منزلش رسيد.

543-در ارشاد (ص 221ـ222) آمده است : مروان گفت : به خدا سوگند اگر اين ساعت حسين از نزد تو بيرون رود و بيعت نكند چنين فرصتى هرگز به تو دست نخواهد داد تا آن كه كشتار مـيـان شـمـا و او بسيار شود مرد را حبس كن و نبايد از نزد تو بيرون رود تا آن كه بيعت كند يا گـردنـش را بـزنـى . حـسـيـن در اين هنگام از جا برخاست و گفت : اى پسر كبودچشم ، تو مرا مى كشى يا او!؟ به خدا سوگند دروغ گفتى و مرتكب گناه شدى ...

544-الفتوح ، ج 5، ص 13ـ14.

545 -در فـصـل نـخـسـت زيـر عـنـوان ((اخـبـار مـربـوط بـه كـشـتـن آن حـضـرت ) بـه تـفصيل گفتيم كه در آن دوران اخبارى درباره آشوب ها و فتنه ها از پيامبر(ص)، اميرالمؤ منين و خـود امـام حـسـيـن (ع) مـيـان مردم دهان به دهان مى گشت مبنى بر اين كه حسين (ع) با گروهى از بـرگـزيـدگـان از يـارانـش در كـربـلا از زمـيـن عـراق كـشـتـه مـى شـود و قـاتـل او هم يزيد است . بلكه اصحاب على (ع) هرگاه عمر سعد به مسجد مى آمد با اشاره به او مـى گـفـتند: اين كشنده حسين بن على است . تا آن جا كه عمر شكايت اين موضوع را به خود امام حـسـيـن (ع) بـرد؛ و بر پژوهشگران پوشيده نيست كه اموى ها به عنوان بخشى از جريان نفاق به چنين اخبارى توجّه بسيار زيادى داشتند.

546-خـدا فـقـط مـى خـواهـد آلودگـى را از شـمـا خـانـدان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.[احزاب (33)، آيه 33].

547-الفتوح ، ج 5، ص 16ـ17.

548-الفتوح ، ج 5، ص 18.

549-همان.

550-تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع)، ص 200، حديث 255.

551-انساب الاشراف ، ج 3، ص 156، حديث 15.

552-ارشاد، ص 221.

553-الفتوح ، ج 5، ص 14.

554-الفتوح ، ج 5، ص 21.

555-بقره (2)، آيه 156.

556-الفتوح ، ج 5، ص 17.

557-الفتوح ، ج 5، ص 18.

558-همان.

559-همان.

560-تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 248ـ249.

561-اللهوف ، ص 13.

562-تـذكـرة الخـواص ، ص 214؛ و ايـن بـا نـقل ارشاد (ص 222) سازگار است كه مى گويد: حسين (ع) آن شب (يعنى شب ديدار با والى ) را در مـنـزلش بـه سـر بـرد، و آن شـب شـنـبـه ، سـه شـب مـانـده از رجـب سـال شصت هجرى بود. آن شب را دست از او برداشتند و بر او اصرار نكردند. پس حسين (ع) از تاريكى همين شب يعنى شب يك شنبه دو روز مانده از رجب رهسپار مكّه گرديد.

563-وى يـزيد بن مفرغ شاعر مشهور است و اين بيت در منابع ديگر نيز با اندكى تفاوت نقل شده است.

564-تذكرة الخواص ، ص 214.

565-الفتوح ، ج 5، ص 18؛ بحار الانوار، ج 44، ص 327ـ328، با اندكى تفاوت.

566-همان ، ص 16ـ17؛ تفصيل ديدار ميان امام (ع) و مروان را در فصل سوم زير عنوان ((مروان ... و هدف دوگانه ) آورده ايم.

567-الفتوح ، ج 5، ص 18-19؛ در حاشيه آمده است : حدادى گويد: آن گاه پيامبر(ص) دست و سرش را به آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا بر شكيبايى حبيبم بيفزاى و پاداش او را بزرگ گردان (به نقل از حاشيه مقتل )