، يگ فرهنگ الهى متعالى ، و مصونيت بخش ، و انسان ساز، و اخلاق آفرين ، و ارزش آموز، و جامعه پيرا، در نزد هر كس گرد مى آيد، و انديشه و زندگى او و نزديكانش را - در همه شئون و ارتباطات انسانى و اجتماعى - شكلى سالم و مهذب مى بخشد.
مثلا اگر كسى چند حديث درباره نكوهش و عذاب غيبت ، يا خيانت ، يا ظلم به ديگران ، يا گرانفروشى ، يا احتكار يا نظر به نامحرم ، يا رعايت نكردن حق ديگران ، يا بيرحمى به بزرگتران (پدر، مادر و معلمان و...)بداند، و گاه مرور كرده در آنها تامل كند، يا اندك اندك ، اگر اهل اين كردارها بوده است ، آنها را ترك نمى كند؟ اگر امامان جماعت در همه مساجد چنين كنند، بنگريد كه تا چه اندازه به جامعه و فضيلت و سلاح روح مردم ، و سالمسازى روابط اجتماعى و ارتباطات انسانى و اقتصادى در داد و ستد خدمت كرده اند، بجز اجرهاى اخروى كه براى همه خواهد بود:!گوينده و نويسنده و شنونده و عمل كننده .
همينگونه مدرسان ، استادان مربوط، دبيران مربوط و مطلع ... مى توانند هفته اى يك حديث - بشرحى كه اشاره شد- به شاگردان و دانشجويان و دانش آموزان بياموزند. وظيفه واعظان و منبريان فاظل كه دراين باره روشن است .دانشجويان نيز نبايد در اين راه كوتاهى كنند، و نبايد از اين منبع درياسان شناخت و تربيت خود را محروم دارند.
به طلاب جوان نيز يادآورى مى كنيم كه روزى ، و اگر نشد هفته اى ، يك حديث - از مدارك معتبر - براى خود جدانويسى كنند، يعنى در دفترى جدا بنويسند، و تحت نظم و ترتيبى از نظر محتوى قرار دهند. نخست متن حديث را بدرستى ضبط كنند، جهات صرفى و نحوى و اعرابى آن را و تلفظ كلمات را (و جهات بلاغى را كه بسيار اهميت دارد، يعنى معانى دقيق و ظريف را- كه در معنى و مراد تاثيرى بنيادين دارد-) بخوبى فراگيرند، و به هنگام نقل از مدرك دقت بسيار مبذول دارند، و سپس بكوشند تا محتوى آن را فرا گيرند. با اين كار كم زحمت ، مى توانند در ظرف 10 سال دوره سطح - تقريبا - دست كم حافظ 500 حديث شوند، و در 10 سال خارج نيز همينطور، كه جمعا 1000 حديث مى شود و در ابواب مختلف معانى و معارف و حقايق و توحيد و معاد و عدل و آداب و سلوك و تربيت روحى و خودسازى اجتماعى ... و اگر كسى هزار حديث را به خوبى بداند و در آنها تعقل و تفقه كرده باشد، تا چه اندازه مى تواند در كار ساختن خود و ساختن كيان مربوط به خود از خانواده و دوست و خويش و ديگر مردم موفق باشد. البته بايد چنانكه خود ائمه طاهرين (ع ) است با مطالب فكرى متفكران و تصورات احصاب رياضات بشرى مخلوط نگردد، تا ((كلام نور))، به نورانيت خالص خود باقى بماند، وبا ((تعقل )) خالص ادراك گردد، ((تعقل خالص قرآنى ...)).
و با تامل در حقايق معارف حديثى ، كه تقرير ديگرى از حقايق قرآنى است ، و دريچه اى است براى اتصال به علوم ((راسخان در علم  ))، و متصلان حقيقى به ((قطب القرآن ))، خواهند دانست كه ((علم صحيح )) كجاست ؟ و معرفت راستين چيست ؟ و مفاهيم و اصطلاحات سرگرم كننده كدام است و تعقل خالص كدام ؟ و بهره ورى ژرف و سرشار از نور خداداد عقل چگونه است ؟ عقل حقيقت والايى است كه فقط معصوم (ع ) مى تواند آن را - چنانكه سزاوار اين نور الهى است - به كار اندازد و به حد نصاب آن برساند، و انسان را يارى كند تا از آخرين مرحله ظرفيت عقل بهره گيرد، كه تازه اين خود يك آغاز است ... كجا غير معصوم را چنين توانى است ؟ و شگفتا كه پنداشته شود كه ((تعقل )) در فلسفه يونانى است و در حكمت قرآنى نيست ؟...
4- شهادت ، نفى است و اثبات (نه و آرى )
حكمت حديث مذكور (حسين منى ...)، نيز بسيار روشن است ، زيرا كه شهادت امام حسين ع ، با آن چگونگى ، دو معنى داشت :
1- نفى آنچه به نام اسلام مطرح بود.
2-اثبات آنچه از اسلام فراموش گشته و انكار شده بود.(61)
و اين هر دو با هم ، يعنى احياى اسلام . در حكومت كسى چون يزيد بن معاويه اسلام محو گشته بود، و ضد اسلام به نام اسلام مطرح بود. دين توحيد و عدل به نظامى طاغوتى و اشرافى منش ( مانند دوران ابو سوفيان و بنى اميه در عهد جاهليت )، بدل گشته بود، بجاى توحيد و عدل انكار وحى بود و نشر ظلم ...(62) و اين بود كه عاشورا دنباله ((جنگ بدر)) بود، يعنى جهاد با جاهليت از تو زنده گشته ، جاهليت سلطنت اموى به خلافت اسلامى .
و از اينجاست كه در زيارت سردار رشيد عاشورا و پرچمدار سپاه قرآن ، يعنى حضرت ابولفظل العباس (ع ) آمده است :
اشهد الله : انك مضيت على ما مضى به البدريون
- من خدا را گواه مى گيرم كه تو - اى شهيد بزرگوار - همان راهى را رفتى كه شهيدان جنگ ((بدر)) (در ركاب پيامبر خدا) رفتند.
آرى ، جنايات بنى اميه و پس از آنان بنى عباس در تارخ اسلام معروف است . اگر تاريخ بر همان منوال مى گذشت و عاشورايى پديد نمى آمد، و سپس مجاهدات و جانفشانيهايى كه ديگر امامان و فرزندانشان (سادات حسنى و سادات حسينى ) كردند نمى بود، امروز چه بسا اسمى از اسلام و قرآن و نماز و قبله و حج و جهاد نبود. پس عاشورا به گردن همه مسلمانان - چه سنى و چه شيعه- حقى بزرگ دارد، حقى به عظمت بقاى اسلام و قرآن ، و برقرارى قبله و نماز، و ادامه حج و جهاد...
اين است كه اين يك تكليف سترگ و ژرف اسلامى كه مسلمانان بدانند كه خاندان پيامبر(ص ) آنهمه مصائب سنگين را كه در طول زمانى دو قرن و نيم ، و سپس فرزندانشان . در طول قرنها و سده ها تحمل كرده براى چه بود. آنهمه مصائب كه تحمل كردند، و خود و فرزندان و خاندان و حتى كودكان شير خوار خود را در راه اسلام دادند، و در يك دوره طولانى 250 ساله ، نسل اندر نسلشان در مبارزه و شهادت و رنج و اسارت و زندان و شكنجه و تبعيد و محروميت به سر بردند، و پس از واقعه بزرگ كربلا، واقعه شهادت على بن محمد (فرزند امام محمد باقر (ع ) و يارانش در ((مشهد اردهال ))، و شهادت زيد بن على بن الحسين (ع ) و يارانش در ((كوفه ))، و شهادت حسين بن على حسنى و يارانش در ((فخ )) (نزديك مكه ) و سپس واقعه ها و شهادت هاى ديگر، و زندان ها و شكنجه هاى ديگر كه پيش آمد... اينها همه براى اين بود كه دين خدا باقى بماند و مشعل جاويد هدايت فرو نيفتد، و به دست آيندگان برسد، و انسانها در هر عصر و نسل بتوانند از فروغ هدايت بهره گيرند، و كتاب خدا را در دسترس داشته باشند، و به آيين محمدى بگروند، و ارزشهاى الهى و معيارهاى سعادت و نجات را بشناسند. و هم اكنون همين اندازه از ميراث دين كه به ما و نسلها رسيده است از بركت مجاهدات و مبارزات خاندان پيامبر اكرم (ص ) است و مصيبت هاى بزرگى كه ديدند و رنجهاى توانفرسايى كه پذيرا شدند. و اگر جز اين بود امروز دين نبود؛ از امثال يزيدبن معاويه و متوكل عباسى دينى بر جاى نمى ماند.
بدين گونه ياد آن مصيبتها و مجاهدت ها از نظر حق شناسى ضرورى ، و از نظر ساختن انسان متعهد و جامعه با رسالت وظيفه است .
به خوبى روشن است كه مقصود اصلى ، حفظ دين خدا، و بيدارى مردم ، و مبارزه با ظلم و ستم و استوارى معالم قرآن است .(63) و زنده كردن آن مصيبتها و تجسم بخشيدن به آن حماسه ، همواره بايد در همين جهت قرار داشته باشد، يعنى در جهت هوشيارى مردم و بيدارى افكار، نه د