 جهت تخدير اذهان و تسليم نفوس در برابر طاغوطان و طاغوتيان سياسى و اقتصادى .
5- رسالت اصلى مجالس حسينى
بنابر آنچه ياد شد، و چنانكه اشاره كرديم ، بايد محافل و مجالسى كه به نام آن بزرگواران ، و ياد فداكاريهاى آنان ، و ذكر مصائب ايشان بر پا مى شد، از شرح اين مقاصد اصلى و هدف هاى عالى تهى نباشد، و هيچگاه در جهت ضد آن مقاصد و هدف ها حركت نكنند؛ و گرنه ادامه راه و دنباله رسالت اولياى خدا محسوب نخواهد گشت ، و هدف هاى الهى آنان را زنده نگاه نخواهند داشت ، و از آن ارج و ارزشى كه بايد نزد اولياى خدا داشته باشد بى نصيب خواهد بود؛ و در نتيجه ، اجر خدايى را نيز از دست خواهد؛ داد. چون اجر و پاداش خدا تابع رضاى اولياى خداست . و رضاى اولياى خدا تابع حركت در جهت هدف هاى الهى و سازنده و تربيتى دين خدا با اجراى عدل و قسط و تداوم بخشى به راه آنان است . اين مسائل بسيار مهم بايد همواره دانسته باشد، و همواره مورد نظر قرار گيرد.
هنگامى كه مى بينيم حضرت امام حسين (ع ) مى فرمايد: ((ما قيام كرديم تا به داد مظلومان برسيم ))،(64) بخوبى روشن مى شود كه جامعه حسينى و امت عاشورايى نيز بايد در جهت دفاع از مظلومان و ستمديدگان حركت كند (چه ستمديدگان سياسى و چه ستمديدگان اقتصادى )، و مجالس حسينى بايد القا كننده اين فكر و جهت دهنده اين اقدام باشد. و روشن است كه براى اين منظور بايد جامعه را همواره از ظلم و انواع آن - بويژه ظلم اقتصادى و معيشتى كه آثارى ويرانگر دارد - آگاه ساخت ، و آثار ويرانگر هر يك را روشن كرد، و همه را به مبارزه با همه انواع آن فرا خواند. و نيز نبايد از شناساندن ظالمان و ستمگران - بويژه ستمگران اقتصادى و معيشتى - غفلت ورزيد، كه تا آنان شناخته نشوند، چه بسا به جاى اينكه با آنان مبارزه شود و طرد گردند، مورد احترام نيز قرار گيرند، و با كيفياتى و هزينه گذاريهايى در همه جا نفوذ كنند، و به مقاصد پست دنيايى خويش دست يابند، و به بيشتر از آنچه دارند برسند، و نواله اى هم به اين و آن براى اسكات و ارضا بدهند و خود را به خيلى جاها نزديك كنند، و مرتجعان را بفريبند، و بسته ذهنان را خام سازند، و بيخبران از دردها و مشكلات انسانهاى دردمند و انقلابى و آگاه و انسان دوست و مكتب دان و على مرام و عاشورا شناس و عدل باور و قسط گرا و تعهد شعار است بخندند... همچنين نيز به خون شهيدان ... و به روزگار دردناك جانبازان و معلولان ... آرى ، گردش روزگار عجيب است (و ما عشت اراك الدهر عجبا).عاشورا و انسان نو
1-عاشورا و بقاى اسلام
امام حسين (ع ) بر همه انسانهاى پس از خود تا آخر تاريخ و بر همه بشريت و تمدن هاى پس از خود حق دارد، و همه - هر كدام به گونه اى - مرهون و مديون اويند؛ زيرا اگر امام حسين (ع ) نبود عاشورا نبود، و اگر عاشورا نبود اسلام نمى ماند، و اگر اسلام نمانده بود تمدن اسلامى پديد نمى آيد تا مايه اصلى تمدن ها و پيشرفتهاى بعدى و ظهور رنسانس در غرب بشود؛ و در آن صورت اين تمدن كنونى وجود نداشت .
آيا با وجود حكومت هايى سفاك و بى اعتقاد و تابع جاهليت ، كه اصل وحى الهى و نبوت محمدى را منكر بودند، مانند حكومت يزيد و وليد بن يزيد عبدالملك ... اسلام بر جاى مى ماند، و به سده چهارم و پنجم مى رسد، و آن تمدن شكوفا و سترگ پديد مى آمد، و آن علم و فرهنگ و ادبيات و اخلاق و حقوق و طب و شيمى و صنعت و فزيك و رياضيات و تكنيك ... سامان مى يافت تا به تدريج به دست غريبان افتد و تمدن كنونى آنان را پايه ريزى كند، و آنان را به آستانه ((رنسانس )) برساند، و از ظلمات و جهل و عقب ماندگى قرون وسطى رهايى بخشد؟ و اينها همه در تاريخ مسلم است .(65)
در ايجا براى جوانان و كسانى كه به متون تواريخ مراجعه اى ندارند، و كم كم از شناحتن واقعيات آن روزگار (و احوال و اوضاع دوران سلطنت اموى و اهداف امويان ) دور شده اند، خوب است خلاصه اى آورده شود. فرزندان اميه كه خلافت اسلامى را تصاحب كردند، و با تفكر و عقيده وصايت و امامت (و اينكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، خود جانشين و وصى داشته است و آن وصى را به عنوان پيشواى مسلمانان ، پيش از خود، به امر خداوند متعال معرفى كرده است ، تا جامعه اسلامى را بر اساس ملاكهاى قرآنى بسازد، و خود عالم به قرآن و عامل به قرآن باشد)، بشدت مبارزه مى كردند، در اين راه خونها ريختند و جنايتها كردند، كه يكى از آنها واقعه كربلا ست . هدف اصليشان محو اسلام و از ميان بردن قرآن و حذف كامل دين خدا و نام محمد(ص ) بود از صحنه زندگى ، و بازگرداند مردم به دوران جاهليت .
دراين باره به اندازه يك كتاب چند جلدى مدرك و سند در تواريخ و مدارك اسلامى وجود دارد كه نمى توان اكنون آنها را مطرح ساخت . در اينجا به چندين اشاره و مطلب كوتاه بسنده مى كنيم و همانا واقعيات را تا حدودى مى نماياند:
رئيس بنى اميه ابوسفيان بود. معروف است كه وى روزى خطاب به افراد قبيله خود چنين گفت : يا بنى اميه ! تلقفوها تلقف الكره .(66)
- اى فرزندان اميه ! با خلافت اسلامى مانند توپ ، بازى كنيد و آن را (در ميان خود نگاه داريد)) به يكديگر پاس ‍ دهيد.
اين جمله ابوسفيان در تاريخ معروف است . و مى بينيد كه اصلا، سخت از دين و خدا و معاد و عقيده و تعهد و عدالت و حق و انسانيت در كار نيست ، بلكه سخن از فرصت طلبى است كه حال كه دسترسى به خلافت اسلامى (و نشستن در جاى آورنده وحى ) پيدا كرده ايد و بر مسلمانان و سرزمينهاى اسلام استيلا يافته ايد، آنرا همواره بر ميان خود بچرخانيد و نگذاريد از دست شما خارج گردد.
ابوسفيان در اواخر عمر نابينا شده بود. ابن عباس ميگويد:
به خدا سوگند ابوسفيان يك منافق بود و بظاهر اظهار مسلمانى مى كرد. روزى در محفلى بوديم كه ابو سفيان - در روزگار نابينايى - در آنجا بود. على (ع ) نيز حاضر بود. در آن هنگام موذن شروع كرد به اذان گفتن ، تا رسيد به جمله اشهد ان محمد ان رسول الله ، ابوسفيا گفت : در مجلس كس غيرى هست ؟ يكى از حاضران گفت : نه ! ابوسفيان گفت : ببينيد، اين هاشمى (يعنى حضرت محمد صلى الله عليه و آله ) اسم خود را در كجا قرار داد و چگونه بالا برد. على (ع ) فرمود: خدا چشمان تو را در مصيبت بگرياند، خداوند اسم او را بالا برد، چنانكه خود فرموده است : و رفعنالك ذكرك ! ما نام و آوازه تو را بلند كرديم . ابوسفيان گفت : خدا چشمان كسى را در مصيبت بگرياند كه به من گفت ، در مجلس كس غير نيست .(67)
از اين نقلهاى تاريخى و مستند درباره ابوسفيان بسيار است .(68) اصل كيفيت مسلمان شدنش نيز دليل بر عدم اعتقاد اوست كه باز معروف است . و اما فرزندش معاويه ، كسى است كه با امير المومنين (ع ) - كه پس از عثمان حتى به قول اهل سنت نيز خليفه بود و اطاعتش واجب بود - آنگونه جنگيد، و پس از شهادت آن امام به دست ابن ملجم مرادى اظهار شادمانى كرد، و چه بسيار از بزرگان شيعه را (كه همه از بزرگان اسلام و عابدان و پرهيزگاران بودند مانند ((حجربن عدى ))) به شهادت رسانيد...(69) و نور چشم پيامير صلى الله عليه و آله ، و حجت خدا، و پشتوانه عظيم ارزشهاى اسلامى ، امام حسن مجتبى ر