ام رو به نابودى بود، و ظلمات جاهليت و ستم همه جا را گرفته بود، و حق و عدل راهى براى تحقق نداشتند، و امام حسين (ع ) خود را مكلف ديد تا براى بازگرداند اسلام و تاراندن جاهليت قيام كند، و قيام و جهاد او نيز مانند قيام و جهاد جدش پيامبر اكرم (ص ) در برابر جاهليت و مردم جاهليت بود، و همچون مبارزات پدرش على (عليه السلام )، در برابر دشمنان گوناگون اسلام ؛ پس او تكرار وجود محمد(ص ) و على (ع ) بود (چنانكه دشمنان تكرار وجود جاهليت بودند)، و او مرزبان اسلام و نگهبان قرآن ، بلكه تجديد كننده حيات اسلام و قرآن ، و از ميان برنده جاهليتى بود كه دوباره به دست فاسدان اموى شكل گرفته بود. پس به نظر اين عالم مصرى منادى تقريب نيز، اسلام ، حسينى البقاء است ، و وظيفه مسلمانان است كه ياد محرم را زنده بدارند، و از جهاد عاشورا سر مشق گيرند، و آن را رمز دفاع از مرزهاى مقدسات اسلامى و ارزشهاى قرآنى قرار دهند، و عامل اتحاد اسلامى - در يك بسيج بزرگ جهانى - گردانند؛ و بخوبى دريابند و به خود يادآور شوند كه خون عاشورا، مايه نجات اسلام ، و بقاى قرآن ، و حفظ انسانيت ، و حذف جاهليت ، و تداوم بشريت واجد ارزش گشت ، و آفاق حيات بشرى را، در بامداد (فجر)، و شامگاهان (شفق )، با رنگ حماسه و شرف ، سرخفام ساخت ، چنانكه ابوالعلاى معرى (م : 449 ق .) مى گويند:
و على الدهر من دماء الشهيدين على و نجله شاهدان فما فى اواخر الليل فجران و فى اولياته شفقان ثبتا فى قميصه ليجى ءالحشر مستعديا الى الرحمان (82)
- بر صفحه روزگار، از خون دو شهيد، على و فرزندش ، همواره دو گواه پايدار است :
- اين دو گواه خونين ، در پايان هر شب ، به شكل فجر (سرخى سپيده دمان )، و در آغاز هر شب ، به شكل شفق (سرخى شامگاهان )، نمودار مى گردند.
- و همينگونه پايدارند تا روز رستاخيز كه بيايند و در نزد خداى رحمان تظلم كنند و داورى خواهند.
و شيخ فريد الدين عطار نيشابورى (م : 618 ق ) مى گويند:
امامى كافتاب خافقين است 	 
  	امام ، از ماه تا ماهى ، حسين است
بسى خون كرده اند اهل ملامت 	 
  	ولى اين خون نخسبد تا قيامت
هر آن خونى كه بر روى زمانه ست 	 
  	برفت از چشم و اين خون جاودانه ست
چون ذاتش آفتاب جاودان بود 	 
  	زخون او شفق باقى از آن بود
چون آن خورشيد دين شد ناپديدار 	 
  	در آن خون چرخ مى گردد چو پرگار(83)
4- عاشورا و آفاق بشريت
بنابراين ، عاشورا، با شورى كه بر پا كرد، و شعورى كه گسترد، و خروشى كه درانداخت ، و تحولى كه آفريد، و آتشى كه در ارواح افكند، و تحركى كه به جانها بخشيد، و بيدارى كه در ملت اسلام ايجاد كرد، و حركتى كه به آباديها و شهرهاى اسلام داد، (و تاثير عميق و تكان دهنده اى كه در غير مسلمانان نيز گذاشت )، و انقلابهايى كه پديد آورد، اسلام را بيمه كرد، و قرآن را براى بشريت نگاه داشت ، و تداوم تاريخ اسلام را تضمين نمود. و بدينسان قرآن محفوظ ماند، و اسلام تداوم يافت ، و در دامن خود، در سده سوم تا پنجم ، تمدنى عظيم پديد آورد. و همان تمدن بود كه - چنانكه اشاراتى گذشت - بنابر اعتراف مورخان علم و تمدن ، و گواهى حقايق عينى تاريخ ، مايه اصلى تمدن هاى بعدى بشرى گشت .
مطلعان مى دانند و اعتراف مى كنند كه امروز بشريت هر چه دارد از راه تمدن اسلامى ودانش و فرهنگ مسلمين دارد، و اينهمه را مرهون تمدن اسلامى است . و تمدن اسلامى مرهون عاشورا است . زيرا - چنانكه ياد شد - اگر عاشورا (با فوران عظمت ، و طنين حماسه ،. صلابت حضور، و ژرفاى رسالت خويش )، جلو سيل بنيانكن جاهليت اموى را نگرفته بود، و دسيسه هاى دربار بيزانس در همكارى با دربار دمشق را خنثى نكرده بود، اسلام در همان سده نخست و دهه هاى آغاز سده دوم (و در ظرف يكى دو قرن )، با آن عملكرد و دسيسه ها نابود مى گشت ، و آثار سازنده قرآن كريم از ميان برداشته مى شد، و علم و فرهنگ و اخلاق و تحولى كه اسلام آورده بود (و تاكيدى كه بر طلب علم كرده بود)، از ميان مى رفت ، و قرآن به صورت چند نسخه قديمى در آمده از دسترس خارج مى گشت ، و جاهليت عود مى كرد، و چيز چندانى از اسلام و آثار تربيت اسلامى بر جاى نمى ماند تا به سده سوم و چهارم و پنجم برسد، و آنهمه مسجدها و مدرسه ها و كتابخانه ها و دانشمندان پديد آيند، و آن تمدن شكوفاى غنى ظهور كند، هزاران جلد كتاب در رشته هاى مختلف علوم گوناگون تاليف گردد، و سپس اينها همه بدست آيندگان افتد، و نخستين كتابى كه پس از اختراع چاپ ، و در شهر رم (84) به چاپ برسد كتاب ((قانون )) در طب باشد، از يك طبيب و دانشمند بزرگ مسلمان ، حسين بن عبدالله بن سينا. پس درست است اگر بگوييم ، اين تمدن كنونى - در وجوه مثبت خود - زاييده عاشوراست ، يا دست كم ، مديون و مرهون عاشوراست ؛ اگر چه خود - متاسفانه - عاشورا را نمى شناسد (يعنى ، به آن شناسانده نشده است )؛ و از آفريننده حماسه عاشورا آگاهى ندارد (يعنى ، به آن آگاهى داده نشده است )، و گراميداشتى درخور به پيشگاه او تقديم نمى دارد.
پس همين انسان غريبى كه امروز اينگونه از مظاهر تمدن نو، و از وسايل صنعتى و طبى و علمى و فنى و رفاهى و دفاعى (كه بايد گفت : تهاجمى )، استفاده مى كند، مرهون تاريخ اسلام و علم و تمدن اسلامى است (85) و تاريخ كنونى ، تداوم خود را، و بر نگشتن كلى به اوضاع جهل و جاهليت عربى و ارتجاع اموى را، مرهون قيام بيدارگر و آفتاب آفرين عاشوراى حسينى و شهادت امام حسين (ع ) و خاندان و ياران اوست . بنابراين ، انسان تمدن جديد نيز بايد به ((واقعه عاشورا)) اهميت دهد و حق آن را پاس دارد. آرى ، هر انسانى بايد در شب عاشورا احرام بندد، و در روز عاشورا به گرد اين كعبه متلاطم سيار و اين آفاق حيات سرشار طواف كند. اين تكليف انسانى و وجدانى و تاريخى و شعورى هر انسان است در روزگار، با صرفنظر از عقيده و دين و مكتب و مسلك و مرام و منطقه و سرزمين .
آن مساجد كه بر پاى گشت و در زير سقفهاى آنها علوم اسلامى تدريس و تكميل شد، و كتاب هاى دانشمندان بزرگ (مانند قانون ابن سينا، نورشناسى ابن هيثم ، و شرايع محقق حلى و...) نوشته شده ، و سپس به دست غريبان افتاد(86) ، همه و همه ، از آثار حركت عاشوراست . اگر بشريت وجدان متعهدى ، و شعور بيدارى ، و اطلاع درستى از تاريخ خود داشته باشد، بايد عاشورا را بشناسد و در برابر آن تعظيم كند، و اين روز را در همه كره ارض روز ((بلوغ تعهد انسانى )) و ((ظهور حماسه آرمانى )) اعلام كند، و به پاس آن ، سراسر گيتى در اقيانوس عاشورا فرو رود، و غسل بلوغ و تعهد و حماسه و حضور بجا آورد.
در اين سخن كه مى گوييم (و همه مطلعان مى گويند): ((غرب مديون اسلام و تمدن اسلام است ))، نمى خواهيم منكر استعداد و كوشش آن شويم .آنان بسيار كوشيدند و هوش و نبوغ بسيار بكار بردند، و چيزهايى در آنان ديده شد كه بايد در مسلمانان بروز مى كرد، از قبيل توجه و تامل در طبيعت و گرايش به علوم و تجربى (چنانكه قرآن كريم دستور داده بود، و نخست در جمعى از دانشمندان بزرگ مسلمان بروز كرد، مانند ابوريحان بيرونى و ابن هيثم بصرى و...)، و سرگرم نشدن به مباحث ذهنى و فلسفى ... و از قبيل رع