رن بر جامعه اسلامى و سرنوشت جامعه چاره اى بينديشد،(89) خوب درك مى كنيم كه تكليف مسلمانان حسينى و مومنان عاشورايى چيست ، و وظيفه مردمى كه خود را ادامه وجود و استمرار تعهد حبيب بن مظاهر و سليمان بن صردها مى دانند (و بايد هم چنين باشد)، و ذكر و وردشان ((يا ليتنا كنا معك )) است ، يعنى ((اى عاشوراييان ! كاش ما هم با شما بوديم ، و در راه يارى حسين شهيد مى شديم ))، كدام است ؟
...و خوب پى مى بريم كه آن خون كه در جام خورشيد ريخته است ، و فجر و شفق را - سرخفام - بر سراسر آباديها و زندگيها مى تاباند، تجسم كدام آرمان و تبلور كدام فرياد است . اينهمه و اينهمه ، فرياد دفاع از حقيقت و عدالت است كه از حلقوم خونين عاشورا، لحظه لحظه ، چونان تندرهاى ستيغ لرزان ، در اعماق زندگيها و ملتها طنين مى افكند، و رسالت سترگ عاشوراييان را، هر چه با عظمت تر، منعكس مى سازد...
آرى مردمى كه اهميت حياتى و دينى و انسانى عدالت را درك نكنند جاهلند. و مردمى كه عدالتخواه نباشند مرده اند. و مردمى كه ظلم را منحصر به سياسى بدانند و از ظلم اقتصادى و معيشتى و فاجعه بزرگ آن - چنانكه بايد - آگاه نباشند... زيرا كه جامعه خورشيد جامعه روز است (آگاهى و بيدارى )، نه جامعه شب (جهل و فريب خوردگى ).
واينهمه احاديث فراوان و گوناگون كه از پيامبر اكرم (ص ) و ائمه طاهرين (ع ) درباره ((عاشورا)) و زنده نگاهداشتن آن رسيده است ، و آنهمه ذكر ثواب و فضيلت براى احياى اين مراسم و حضور در آنها، و آنهمه زيارت و دعا درباره ((عاشورا))(90) ، از جمله براى احياى اين آرمان خورشيدى است كه ياد شد. و از اينجاست كه همه امت اسلام مكلفند كه همواره عاشورا را زنده نگاه دارند، و همه اقاليم قبله موظفند كه تلالو اين حماسه خورشيدى را، در طنين پر جلال آيات عدل و قسط، هميشه درخشان و پرتوافشان حفظ كنند، و با اين پشتوانه سترگ از همه ذلتها و تسليمها برهند، و به همه خوابها و خمودگيها پشت كنند، و به همه عزتها و آزاديها برسند.
مسلمانان جهان بايد بيدار شوند، و پرچم خونين عاشورا را برافرازند، و پيوسته حلقه هاى اين سلسله الهى را در معبر قرون و اعصار به هم بپيوندند، و آيات قرآن را با خون فرزندان قرآن تفسير كنند، و عدالت را هدف قرار دهند، و ذلت ها را نپذيرند. مستكبران پيشين مى كوشيدند تا فروغ عاشورا را بپوشانند: تا بتوانند با خيال آرام ، به ستم و بيداد خويش ادامه دهند. امروز نيز برخى مى كوشند تا گستره فروغ عاشورا را محدود سازند، ليكن چگونه ممكن است ؟ هنگامى كه ((كاندى )) از درون ((شبه قاره )) مى گويد: ((من مبارزه را از شهيدان عاشورا آموختم ))(91) ، و شيخ محمد محمد مدنى از دامن ((اهرام )) مى نويسند: ((ما بايد از ياد ماه محرم سرمش بگيريم ))، و شيخ عبدالله علايلى - يكى از قله هاى فرهنگ لبنان - درباره يك شب عاشورا كه در ((قاهره )) برگزار مى گردد، كتاب ((سموالمعنى فى سمو الذات )) را مى نگارد، و متفكر، اصلاح طلبى از اعماق ((لاهور)) فرياد ميزند:
سر ابراهيم و اسماعيل بود 	 
  	يعنى آن اجمال را تفصيل بود
ما سوى اله را مسلمان بنده نيست 	 
  	پيش فرعونى سرش افكنده نيست
خون او تفسير اين اسرار كرد 	 
  	ملت خوابيده را بيدار كرد
رمز قرآن از حسين آموختيم 	 
  	زاتش او شعله اندوختيم
تار ما از زخمه اش لرزان هنوز 	 
  	تازه از تكبير او ايمان هنوز
آرى ، جوانان غيور مسلمان ، در هر جاى جهان ، و از هر دو مذهب اسلامى : سنى و شيعه ، خون خود را به حماسه حسينى پيوند زنند، و در مشرق عاشورا بايستند، و با تلاوت آيات فلق ، در الهام خونين نگاره شفق ، درفش صلابت مقاومت اعصار را برافرازند، و در جولانگاه شرف و آزادگى حضور داشته باشند، و با غرق گشتن در زمزمه قرآن و نماز شب عاشورا، و مدد جستن از مردانگى و شجاعت روز عاشورا، همواره فرزندان حسين باشند و عاشورا، نه ابزار دست يزيد و ابن زياد... حسينى باشند و آزاده ، نه يزيد و برده ...
2- عاشورا، منطق حيات و عدل
عاشورا بايد به نامنطق حيات و عدل ، و معلم ايمان و حماسه ، و كلاس آزادگى و شرف ، و مدرسه اعتقاد و جهاد، و آموزشگر نماز و قرآن ، و رمز سلوك روحى صحيح و عرفان الهى مثبت ، هميشه و هميشه ، تا ظهور نير اعظم و وارث كبير عاشورا و بر هم زننده همه ظلمها و ستمها... زنده باشد، و در سراسر كشورهاى اسلامى حضور سازنده خويش را حفظ كند، و يك ميليارد مسلمان را در خط دفاع از كرامت بزرگ انسان و رسالت سترگ قرآن متحد سازد...
اكنون ملاحظه مى كنيد كه محتواى مجالس حسينى بايد چگونه باشد، و ذاكران حسينى كيان باشند و مداحان چه كسان ؟ و آيا مى شود اين مجالس را به هرگونه اداره كرد، و به دست هر كس سپرد، و دست هركس را دراين باره بازگذاشت ، و انتساب به رسالت امام حسين (ع ) و توليت عاشورا را براى همه - با هر چگونگى - مشاع دانست ...(92)
3- مهدى (ع ) و عاشورا...
در اين مقام - بيقين - يادآورى اين نكته مهم نيز لازم است كه صاحب اصلى ، در اينهمه رنج و بلا و مصيبت و شهادت و اسارت (از آنچه بر سر پيامبر اكرم (ص ) آمده و در عصر جاهليت عربى ، تا آنچه بر سر اوصياى پيامبر و خاندان او آمد در عصر طاغوتيت اموى و عباسى )، و وارث بزرگ آنهمه عظمت و ايثار، و حضور و اقدام ، و حماسه و افتخار، هدايت و تعليم ، و تزكيه و ارشاد، و رشادت و تعهد، و رسالت و بيدارى ، و شهادت و فداكارى ، در راه اعتلاى كلمه حق ، و اعلام منشور عدل ، براى نجات انسانيت و سعادت انسان ، و احياى آرمان قرآن ... آرى ، وارث اينهمه ... حضرت ولى عصر، حجت بن الحسن المهدى عج است . و چون چنين است بسيار ضرورت دارد كه در اين مجالس ، همواره توجه ها معطوف به ساحت پاك آن شريك قرآن ، و ركن ايمان ، و حجت زمان ، و اسوه انسان ، و راز قبله ، و سر غدير، و خونخواه عاشورا باشد(93) ، و نهايت مرتبه ادب رعايت نگردد، و رضاى خاطر ايشان - كه مقدمه رضاى خداى متعال است - منظور باشد و طلب شود.
و روشن است كه يكى از عوامل عمده كسب رضاى آن امام ، غنى بودن محتواى اين مجلسها و منبرهاست از حديث تبيين اهداف الهى دين ، و آگاهسازى مردم از حقايق معارف و تعاليم صديقين ، در جهت دعوت به نشر ايمان و اقامه عدل و اجراى قسط، به منظور ايجاد جامعه ((توحيد و عدل ))، و زمينه سازى براى احياى دين خدا، و آمادگى براى ظهور كلى آن نجات دهنده نهايى انسان ، و زنده كننده راستين قرآن ، و برپا دارنده ((عدل فراگير))، در جهان ...
در اينجا خوب است به اين موضوع هم اشاره اى بكنيم ، كه يكى از راههاى مهم غنى ساختن محتواى مجالس ياد شده از نظر تربيت و سازندگى ، اين است كه (بجز خطبه هاى عاشورا و سخنان حضرت امام حسين (ع ) در مسير كربلا)، مضامين آموزشى و سازنده زيارتها و دعاهاى زيارت را، پس از درك عميق مفاهيم و مقاصد آنها، بصورتى درست و با بيانى مناسب ، به مردم بياموزند. اين دو منبع ياد شده ، از مهمترين منابع شناخت و آگاهى و معرفت و سلوك و تربيت و حماسه و اقدام است ، كه همواره مغفول مانده است ، و بهره اى كه بايد از آنها گرفته شود گرفته نشده است .
4-  افسوسى بس گران ...
سرانجام ، در اينجا، نمى 