ن ، در آن روز، بتبع پيامبر اكرم (ص ) ، سوگوارند (در صورتى كه به پيامبر خود وفادار باشند، و خود را در غم بزرگ و اندوه بيكران او - در چنين مصيبت بزرگ ، كه مصيبت دين است - شريك بدانند)، پس اين اندوه و عزادارى ، اندوه وعزادارى همه مسلمانان است ، و شيعه در روز عاشورا، با سيد شريف رضى (عالم بزرگوار و شخصيت بسيار والا اسلامى ، و گردآورنده ((نهج البلاغه )) همآوازند كه مى گويد:
لو رسول الله يحيا بعده
قعد اليوم عليه للعزا
- اگر پيامبر خدا، پس از روز عاشورا زنده بود، همواره در اين روز بعنوان ((صاحب عزا)) مى نشست تا همه بيايند و به او تسليت گويند.
اين است كه اهل سنت روز ولادت حسين (ع ) را به شادى بزرگ مى دارند، و شيعه روز شهادت حسين (ع ) را با سوگوارى ؛ و هدف هر دو طايفه يكى است : اطاعت خدا و پذيرش ولايت ، و تقرب جويى به خداى متعال و پيامبر بزرگوار... و خداوند پاداش اين عمل را به همه خواهد داد.(97)عاشورا، انقلابها و حكومتها
1- شعار عاشورا
عاشورا پس از وقوع خويش به مرحله تاثيرگذارى پيوست . پيگيرى ژرف اين موضوع در تاريخ بسيار جالب و آموزنده است ، كه حركت عاشورا در كمترين مدت به موضع گيرى كسانى بسيار به سود عاشورا و آرمان عاشورا انجاميد. كاروان اسيران ، طلايه داران تاثير گسترى عاشورا بودند و پيامبران اين رسالت ؛ آنان به هر جا پاى گذاشتند عاشورا را با خود به آنجا بردند، تا جايى كه دربار ستمگستر دمشق را زير تاثيرى پر عظمت عاشورا خرد كردند. اينها مسائل عظيم و زيبايى است كه نمونه هاى عاليترين حضورهاى متعهدانه انسانى در طول تاريخ است ، و بايد در جاى خود - و به گونه اى سزاوار - مورد پژوهش و تبيين قرار گيرد، و با عرضه هايى شكوهمند و پرجاذبه ترسيم يابد، و ابعاد حركتهاى عاشورايى كه در تاريخ اسلام پديد آمده است شناسانده شود؛ و بويژه از نظر تحقق بخشيدن به ((اهداف عاشورا)) ارزيابى گردد.
در تاريخ اسلام حركتهاى عاشورايى بسيارى پديد آمده است ، و كسان بسيارى در پى فرياد عاشورا به اداى رسالت خويش ‍ پرداخته اند. پژوهش دراين باره نياز به كارى سنگين و مفصل - و چه بسا گروهى - دارد، كه ما اكنون درصدد آن نيستيم ؛ بلكه در اينجا مى خواهيم بيشتر از هر چه به حركت اخير زمان خود اشاره كنيم . در حركت اخير ملت ايران ، عاشورا داراى نقشى بسيار مهم بود؛ بيشترين حجم مردم كه به اين حركت توفنده پيوستند از عاشورا بر خواست ؛ و چنانكه گفته اند، در عاشوراى سال 1399 هجرى قمرى (1357 هجرى شمسى ): ((به جاى آنكه چشم تاريخ تشيع پراشك شود، قلب تاريخ تشيع پرخون گرديد))، و زبان آتشين شهيدان  (98) سخن آخر را گفت . پس اين انقلاب - بصورتى عميق و وسيع - مديون عاشوراست . و اداى دين به عاشورا، تحقق بخشيدن به اهداف عاشوراست ؛ از اينرو بايد همه حركتها و جهتگيريها و عملكردها، در راه تحقق - بخشى به اهداف عاشورا باشد، يعنى اقامه عدل و نجات محرومان و مظلومان ، بويژه محرومان اجتماعى و مظلومان اقتصادى ، كه - اغلب - به نام ((عدالت ))، ستم ديده اند، و به نام ((طرفدارى ))، در اعماق مغاكها محروميت سرنگون گشته اند. و نبايد فراموش كرد و خود را به غفلت - يا تغافل - زد، كه محروم اجتماعى و مظلوم اقتصادى ، محروم فرهنگى و معنوى و دينى و تربيتى نيز هست (و دردا و دريغا...).
2- عاشورا، فريادگر جامعه انقلابى ((توحيد)) و ((عدل ))
جامعه ما هر چه خود را به ((عاشورا)) نزديكتر بداند و پيوسته ببيند،مسئوليتش سنگين تر مى شود. در اين روزگار، از سه نظر بايد پاسخگو باشد:
- از نظر قرآن ...
- از نظر تشيع ...
- از نظر انقلاب ...
يعنى بايد معيارهاى قرآنى بر آن حاكم باشد، آنهم بر طبق تفسير ائمه طاهرين (ع ) ، آنهم در عملكردهاى انقلابى . انقلاب در ذات خود حقيقت بزرگى است ، و چون به اسلام نسبت داده شود بسى بزرگتر و راستين تر و ژرفتر مى گردد، پس بايد داراى چنان وضعيتى باشد، كه همواره و همه جا بتوان از آن سخن گفت .
بيقين انسانهايى - و آگاهانى - در سراسر جهان ناظر چگونگيهاى موجود در اين جامعه و حاكم براين جامعه هستند، و هر چه در اينجا اتفاق بيفتد از چشم اسلام مى بينند، آنهم در جريان يك انقلاب ...
مطرح كردن دين در زندگى ، به معناى يك انقلاب كامل و جامع است ، انقلابى كه با آن فرهنگ زندگى يك ملت - در بنياد خود - دگرگون گردد و همه شئون آن - طبق معيارهاى ارزشى و انقلابى اسلام - از نو ساخته شود؛ پس ‍ انقلاب دينى - آنهم اسلامى - يعنى يك انقلاب جامع در همه ابعاد:
- فرهنگى ،
- علمى ،
- اخلاقى ،
- اقتصادى ،
- سياسى ،
اجتماعى ،
- قضايى ،
- دفاعى و...
يك انقلاب دينى مى گويد، دين بايد به عنوان پايگاه حركت براى بشريت مطرح باشد. و اين ادعاى كوچكى نيست . و روشن است كه بدون انقلاب اقتصادى (و تحقق عدالت راستين - اقامه قسط)، انقلاب فرهنگى نيز تحقق نخواهد يافت . اين واقعيت الهى تاريخ را بارها يادآورى كرده ام ، كه اينكه
پيامبران ((انقلاب فرهنگى )) و ((انقلاب اقتصادى )) را با هم مطرح مى كرده اند، و در كنار ((ان اعبدوا الله )) موضوع بسيار مهم ((اوفوا الكيل و الميزان )) را پيش مى كشيده اند، براى همين است كه انقلاب فرهنگى بدون انقلاب در شئون ديگر زندگى (و از جمله شئون مهم و اثر بخش معيشتى و اقتصادى ، كه حيات و حركت و تقوى و سلامتى و روحى و نشاط بدنى و تربيت عقلى و شكوفايى استعدادى جامعه بسته به آن است )، چيزى است در حد شعار. اگر قرار باشد توانگران همانگونه توانگر باشند (و هنوز توانگرتر)، و محرومان همانگونه محروم باشند (و هنوز محروم تر) چه انقلابى ؟ سازندگيهاى متفاوت فرهنگى و تربيتى ، بدون سازندگيهاى متفاوت اقتصادى و معيشتى امرى است از مقوله دلخوش كن تصور و خيال .
اين سخن كه انقلاب اسلامى ، حضور جديد اسلام را در زندگى انسان معاصر (اگر چه فقط مسلمانان ) مطرح كرده است ، بطور دقيق ، به عملكردها بستگى دارد. دين را برخى به عنوان رابطه فردى با خداى متعال مطرح مى كنند، بدون در نظر گرفتن تاثير گذارى بر روابط اجتماعى براى آن . و البته چنين تعريفى از دين و چنين قضاوتى در حق دين ، درباره دين كامل و جامع اسلام ، اشتباه محض ‍ است . دين اسلام داراى دو جريان توام باهم و ادغام شده در هم است ، يعنى ((تربيت )) و ((سياست ))، كه در واقع هر دو در مرحله تحقق و عينيت يكى است . تربيت يعنى ((فردسازى ))، و سياست يعنى ((جامعه پردازى ))؛ تا فرد ساخته نشود جامعه پرداخته نشود، و تا جامعه پرداخته نشود فرد ساخته نمى شود.
و مسلم است كه هنگامى كه مى گوييم : ((انقلاب اسلامى ))، يعنى مطرح كردن دين و در همه شئون زندگى ، چه فردى و چه اجتماعى ، يعنى دين با تاثيرگذارى بر همه روابط اجتماعى . و روشن است كه يكى از بنيادى ترين و موثرترين روابط اجتماعى (هم در بعد مثبت و هم در بعد منفى )، روابط اقتصادى و معيشتى است . و اين روابط وابسته است به چگونگى روابط سياسى و شكل واقعى مديريت ، نه شكل شعارى و ادعايى آن . و از اينجاست كه ما مى توانيم بفهميم كه ((جاذبه انقلاب اسلامى )) افزايش يافته است يا كاهش . اگر انقلاب به ساختن يك جا