معه متناسب با اسلام ، و نزديك به فضاى قرآنى - با حذف تفاوت ها و تبعيضها و فاصله هاى جهنمى - موفق گشته است ، بيقين جاذبه آن رو به افزايش است ، و اگر نه ، نه . حاكميت اسلامى و جامعه قرآنى بايد عناصر خود را دارا باشد تا جاذبه خويش را بگسترد. يكى از دو عنصر اصلى جامعه قرآنى عدالت است .
انقلاب هنگامى انقلاب است كه به مسائل اصلى انسان معاصر - با معيارهاى انقلابى - پاسخ دهد. اگر بخواهيم جاذبه انقلاب اسلامى را گسترش دهيم بايد مسائل غير اصلى را در مرتبه دوم قرار دهيم ، و در مرتبه نخست به مسائل اصلى انسان معاصر، در يك واحد، به عنوان نمونه (مثلا خود جامعه ايران )، با منطق انقلابى و عملكرد انقلابى پاسخ دهيم ، آنگاه منتظر داشتن جاذبه هاى راستين و ماندگار در اين سوى و آن سوى باشيم ، و يقين پيدا كنيم كه به اسلام - از راه شناساندن درست و عملى آن - خدمت كرده ايم ، و براى انسان معاصر و زندگى معاصر - و سپس آينده - حامل پيام هستيم .
ما كه از نقطه قيام آفرين عاشورا آغاز كرده ايم بايد به همان نقطه بازگرديم : عدالت . اين انقلاب خود را حامل پيام عاشورا مى خواند، پس اكنون كه قدرت را در دست گرفته است بايد عامل به آن پيام باشد. حامل پيام بود (براى بسيج كردن شورانگيز مردم )، به منظور كسب قدرت ، براى اجراى عدالت و قيام به ((قسط)) (ليقوم الناس باالقسط). اكنون بايد عامل به پيام باشد (براى حاضر نگاهداشتن تعهدآميز مردم )، به منظور حفظ قدرت ، براى اجراى عدالت و قيام به ((قسط))...
3- واجبان انقلابى ...
انقلاب اسلامى ايران تاثيرهايى در جهان معاصر - در كشورها اسلامى و غير اسلامى - برجاى گذاشته است ، و قدرتهاى جهانى را نگران ساخته است ؛ اين انقلاب مدعى شده است كه اسلام مى تواند حركتهاى فرازمانى نيز داشته باشد، و در هر عصرى - با هر شرايطى و با هر گونه انسانى و با هر فرهنگ و نگرش و زندگى - به نجات بشريت دست يازد. اين ادعا وظايفى سنگين و واجباتى جدى در پى دارد. ادعاى ياد شده بايد عمل كردن قاطع به آن وظايف و واجبات - بى هيچ مسامحه و ملاحظه - همراه باشد يعنى همان عمل به اسلام . انقلاب اسلامى بايد به اسلام عمل كند، و بى تخطى تحقق بخش اهداف قرآنى باشد؛ و آيا اين انتظارى بى مورد است ؟ پس انتظار با مورد از يك انقلاب اسلامى چيست ؟
درباره انقلاب اسلامى ايران و تاثيرهاى بالفعل و بالقوه آن سخنان بسيارى گفته اند. عيب ندارد كه براى توجه و تنبه ، اندكى از آن بسيار در اينجا آورده شود. يكى از صاحب نظران مسلمان در كشورهاى اروپايى - ضمن سخنانى مفصل - مى گويد:
... اكنون ميدانيم كه تاريخ ، انديشه خاص و قانونمندى تمام خود را دارد. و اسلام عليرغم خطاها انحرافاتى كه درون آن صورت گرفته بود، به عنوان يك نظام عقيدتى ، از آن چنان قدرتى برخوردار است كه مى بايست خود را يا درمانى را براى بيماريهاى امت ارائه دهد. در طول اين مدت بايد به اين واقعيت پى مى برديم كه اسلام ، اگر براستى حقيقت كامل و يك مكتب الهى است ، همچنين بايد از يك قدرت درونى برخوردار باشد تا در مقاطع حساس تاريخ ، مراحلى را جهت اصلاح مسير توده هاى مسلمان بوجود آورد... در اين اواخر بسيارى از افراد و نهضتهاى الهام گرفته از آنان ، تلاش ناموفقى را در جهت بر عهده گرفتن نقش مركزى ((عامل اصلاحگر)) به عمل آورده اند، از جمله مى توان از حسن البناء (بنيانگذار اخوان المسلمين مصر)، و مولانا ابوالاعلى مودودى (بنيانگذار جماعت اسلام هندى ) نام برد. ولى چنين به نظر مى رسد كه نقش مركزى عامل اصلاحگر را تنها ((حكومت اسلامى )) قادر است ايفا نمايد. شكست كسانى كه در اين راه تلاش نمودند دقيقا بدين علت بود كه آنها نتوانستند ((حكومت اسلامى )) تشكيل دهند. تشكيل حكومت اسلامى (بعنوان قدم اول ) براى توفيق در كسب نقش مركزى عامل اصلاحگر كه بتواند به اشتباهات و يا انحرافات درون امت پايان دهد، يك عمل ضرورى است .
نكته اى در دفاعيات جديد از اسلام - به صورت مبهم - مطرح مى شود و خاورشناسان نيز با زيركى از كنار آن مى گذرند، (آن نكته ) اين است كه اسلام نتنهايك ((پيام )) است ، بلكه يك ((روش )) نيز هست . (ليكن ) وقتى پيام اسلام بر طبق روش مبلغين آرامش طلب مسيحى پياده شود، بعيد به نظر مى رسد كه از آن نتايج مطلوب حاصل گردد. چنين رويه اى ممكن است در تبديل به يك آيين تشريفاتى - مانند مسيحيت - موثر باشد، ولى هرگز نخواهد توانست به اهداف اسلام دست يابد. پيام كامل اسلام ، روش اسلام را نيز در متن و عمق خود دارد. به همين دليل است كه در اسلام تا اين حد بر سنت و سيره پيامبر(ص ) تاكيد شده است . و باز به همين دليل است كه روشها و مراحل لازم جهت تاسيس حكومت اسلامى نيز جزء لاينفك اسلام به شمار مى روند. لذا اسلام ، بدون ((حكومت اسلامى ))، ناتمام و ناقص است .(99)
...تاسيس حكومت اسلامى ، قدرتمندترين عامل اصلاحگر در اسلام است ... يك انقلاب اصولى در هر بخشى از امت كه صورت گيرد، براى تمامى امت كفايت مى كند... تاسيس حكومت اسلامى آن چنان تجربه آزادى بخشى است كه كليه مرزهاى ساختگى درون (امت ) اسلام را بى ربط و بى اهميت مى سازد... علماى شيعه كه رهبرى ((امت مسلمان )) را بر عهده دارند، از طريق انقلاب اسلامى ، نمونه اى زنده از يك حكومت اسلامى پر تحرك ، پرتوان ، قدرتمند، و متقى را نيز در ايران تاسيس نموده اند...
اين بود گوشه اى از نظرها و داوريها درباره انقلاب اسلامى ايران و تاسيس حكومت جمهورى اسلامى . گذشته از اينگونه داوريهاى موافق و تمجيدآميز، اين واقعيتها نيز در ارتباط با انقلاب اسلامى ايران درخور ملاحظه بسيار است :
- جنبشهاى دوده اخير، در كشورهاى اسلامى .
- تحركهاى خوديابانه در ميان مسلمانان همه جهان .
- شورشهاى پر دوام مردم فلسطين و لبنان .
- رجوع اعتمادآميز كشورهاى تازه آزاد شده مسلمانان به نظام اسلامى ايران .
- فتح افغانستان به دست خود مسلمانان .
- رو شدن دست قدرتمندان جنايتكار جهانى و شناخته شدن چهره هاى كريه آنان .
- بر باد رفتن آبروى تمدن جديد، و ادعاى انسانيت و حقوق و دموكراسى ، به وسيله مدعيان كذاب جهانى .
- توجه برخى از محققان و متفكران جهان به باز شناختن اسلام و قرآن .
پس از اينها همه ، از نظر دور نداريم كه درباره اين پديده دينى و سياسى و اجتماعى اين قرن ، يعنى انقلاب اسلامى ايران و تاسيس ‍ جمهورى اسلامى ، دو نگرش وجود دارد، هم در داخل ايران و هم در خارج ، يكى نگرش تمجيدآميز و ديگرى نگرش انتقادى . نگرش نخست همين نگرشى است كه سخنانى در آن باره آورده شد، يعنى نگرش مثبت و اميدوارانه بسيارى از مسلمانان و صاحبنظران به اين حركت كه - بطور عمده - به وسيله روحانيت ايران رهبرى شد، و امكانات مملكتى و قدرت در دست روحانيت قرار گرفت . و چنانكه ملاحظه مى كنيد، ناظران در اين نگرش ، اين نظام را تنها عامل اصلاحگر جهان اسلام مى شناسند، و آن را ارائه دهنده درمان براى دردها جامعه هاى اسلامى مى شمارند و يك تلاش بزرگ و موفق مى دانند، و تصحيح كننده مسير توده هاى مسلمان و پايان دهنده به انح