رافها و اشتباههاى امت ، و عملى ساز اهداف اسلام ، و سرمشقى كافى براى نجات همه امت هاى اسلامى در عالم ، و گامى موثر در جهت يكى كردن كليه مرزهاى ساختگى درون امت و آزادى همه اقاليم قبله ؛ و اينان نظام ايران را، يك ((حكومت اسلامى پر تحرك ، پرتوان ، قدرتمند و متقى )) توصيف مى كنند (درباره صفت ((متقى )) دقت شود). و اما نگرش دوم :
4- واقعيتها، هشدارهايى عظيم
هر واقعيتى همواره يك هشدار است . رويگردانى از واقعيتها بى اعتنايى به هشدارهاست ؛ و زيان بزرگ - بسيار بزرگ - اين چگونگى بر هيچ خردمندى پوشيده نيست .
يكى از ابعاد ژرف و عظيم - و باز هم ژرف و عظيم - ((نهج البلاغه )) همين ترسيم واقعيتها و ملموس ساختن آنهاست و فرو بردن انسان در آنها. گويى واقعيتهاى گوناگون را - با الفاظ كهكشانى خويش - قالبگيرى مى كند و روبروى انسان قرار مى دهد، آنگاه دو گوش انسان را مى گيرد و چهره . چشم او را به سوى آنها مى گرداند و محكم نگاه مى دارد، تا آدمى - آدمى غافل و سطح بين - هر چه بهتر آنها را ببيند و با آنها در آميخته گردد، آنسان كه گويى با آنها هم زيسته است و ميزيد...
ما - در اينجا - براى اينكه از يكسويه نگرى بر كنار باشيم ، و از واقعيات دور نيفتيم ، و از هشدارها - طبق حكم عقل و شرع و تجربه - سود ببريم ، و از جرگه غافلان بيدرد در آييم ، و به رده آگاهان درد آشنا بپيونديم ، بايد يادآورى كنيم كه نگرش دوم درباره انقلاب (يا بهتر است بگوييم : درباره اشخاص و عملكردها، زيرا انقلاب به ذات خود ندارد عيبى ) و حاكميت اسلامى ايران ، كه از سوى كسانى اهل درد و اعتقاد از داخل و خارج ابراز مى شود، واجب است كه مورد توجه و تنبه بسيار قرار گيرد، نگرشى كه مى گويد: ((اكنون زمان تبليغ اسلام و دفاع از خود اسلام است نه انقلاب ...).(100) و من اكنون نمى خواهم از اينگونه نظرها نقل كنم ، همين اندازه مى گويم كه هر دو نگرش (نگرش تمجيدآميز و اظهار اميدوارى و نگرش انتقادى و اظهار نگرانى ) طرفدارانى در ميان مسلمانان آگاه و متعهد داخل و خارج كشور دارد، و نمى توان از نگرش دوم غافل بود، و به نگرش نخست فريفته گشت . اهميت تكليفى موضوع ، ما را وا مى دارد تا نسبت به اين مسائل بسيار حساس باشيم . و طبيعى است كه اين دو نگرش متفاوت ، دو منشا متفاوت دارد. منشا نگرش نخست - بطور عمده - شعارهاست ؛ و منشا نگرش دوم عملكردها...
5- غفلت از واقعيتها، سبب افول ارزشها
اكنون به دو نگرش ياد شده بيشتر نزديك مى شويم ، تا در مرز تكليف حضور قويترى داشته باشيم ، و سبب افول ارزشها نگرديم . نگرش نخست چنين تصور مى كند كه حركتى انقلابى و اسلامى در ميان ملتى مسلمان پديد آمده و پيروز گشته است ، و بر پايه آن حركت حكومتى اسلامى تشكيل شده است ، و فراخوانى اين حركت و كوشش آن در جهت اجراى احكام قرآن و تحقق بخشى به اهداف اسلام است ؛ و در مقام شعار هم كه هيچ كاستى ندارد، بويژه آنكه در آرمان نجات مستضعفان (كه آرمان بزرگ انسان و انسانيت است ، و سرلوحه تعاليم پيامبران )، نه تنها مستضعفان ايران و مستضعفان جهان اسلام ، بلكه مستضعفان همه جهان را مطرح مى كند، و چه از اين بهتر؟... پس آن خورشيد گرما بخش طالع گشته است . اين نگرش بايد - همانگونه كه نمونه اى آورده شد - اميدوار و سرخوش باشد، و اين انقلاب و نظام را بستايد، چنانكه بسيارى چنينند، حتى در ميان صاحب نظران (با قطع نظر از كسانى كه از مسائل و موضوعها و واقعيت ها و ارزشها اطلاع چندانى ندارد و نظرشان واجد اهميت نيست ، يا كسانى كه از نظام سودهاى گوناگون مى برند و اظهار نظرشان واجد ارزش نيست ).
نگرش دوم منطق ديگرى دارد، مى گويد: ((در امر تبليغ اسلام ، مهم مسئله تفكر است . متفكرين هرگز تحت تاثير تبليغات قرار نمى گيرند، فكر آنها بايد قانع شود، آنها بايد بفهمند اسلام به زندگى چه پاسخى داده است ؟ پاسخ اسلام به سياست ، جامعه ، اقتصاد و... چيست ؟ اگر پاسخ را قانع كننده يافتند، بى شك جذب خواهند شد).(101) و اين يك نمونه از سخنان صاحبان نگرش دوم و اظهار نظرهاى ايشان است . و ملاحضه مى كنيد كه محتوايى جدى دارد.
در برابر نگرش نخست - اگر واقعيت ملاك باشد - بايد بسيار حساس بود و انديشيد كه چگونه بايد از عهده اين شهرت بر آمد؟ و چسان بايد بود، و چسان بايد ديد، و چسان بايد عمل كرد، تا اينهمه اعتبار بدست آمده برجاى ماند، و اينهمه اميد بر باد نرود، و اينهمه تكريم و تمجيد از يك حركت دينى - آنهم در اين روزگار - بى محتوى نگردد.
بايد يكى به خود و اعمال و ديدگاه ها و روابط و نزديكان بنگرند و در آنها تجديد نظر كنند. و در تعاليم پيامبر اكرم (ص ) و ائمه طاهرين (ع ) بر محاسبه نفس تاكيد بسيار شده است - كه پيشتر سخنانى درباره اين موضوع سازنده بسيار مهم آورده شد - آنچه گفته شد بظاهر درباره ((محاسبه نفس فردى )) بود، ((محاسبه نفس اجتماعى )) نيز ضرورى است . يك حاكميت مسئول تعهد شناس (قطع نظر از انقلابى ، آنهم انقلاب اسلامى ) بايد در چندين و چند بعد به محاسبه نفس اجتماعى بپردازد و كردار و رفتار اعضاى حاكميت را، كارگزاران را، و بستگان و وابستگان را، مورد محاسبه نفس اجتماعى قرار دهد:
- محاسبه نفس اجتماعى سياسى .
- محاسبه نفس اجتماعى قضايى .
- محاسبه نفس اجتماعى ادارى .
- محاسبه نفس اجتماعى اقتصادى .
- محاسبه نفس اجتماعى اخلاقى .
- محاسبه نفس اجتماعى مصرفى .
- و...
و همواره و در هر جا لازم شد اقدام كند، و همه خواهانيها و ملاحظه ها را زير پا گذارد، و دلبندى و دلبندان را به فراموشى سپارد (كه مردم عزيزان دلبند خويش را دادند، و چه بسا برخى كسان از جنازه هاى آن عزيزان نيز خبر نگرفتند كه بر روى مين پودر شد يا چيزى از آنها براى دفن باقى ماند...؟!)، و خيلى چيزهاى ديگر، چرا كه حاكميت به نام ((اسلام )) به اين سادگيها و چگونگيها كه ما تصور كرده ايم نيست . جامعه در اين انقلاب فراخوانده شده است تا در سايه ((قرآن كريم )) زندگى كند، نه در جهنم تكاثر و اتراف و اسراف از سوى و فقر و حرمان از سويى ديگر...
به مسائل و عملكردها و اشخاص همواره به چشم تحسين نگريستن ، و از آنها ستايش كردن ، و با تصويرگرى لفظى واقعيات را بر خلاف آنچه هست نماياندن (يا از واقعيات چنانكه هست بى اطلاع بودن )، به حكم تجربه روش خوش عاقبتى نيست . و اينكه بگوييم چون دشمن داريم نقاط ضعف را نبايد مطرح كرد، نخست گام انحراف و انحطاط است ، و موجب وداع با ارزشها و سبب افول آنهاست ، و كارى در حد ((دفن انقلاب )) است . ارزشبانى ، ميراث تشيع است :
- چرا على (عليه السلام )، معاويه بن ابى سفيان را لحظه اى تحمل نكرد؟(102)
- چرا بر قاضى خود به واسطه خريدن خانه آنگونه خشم گرفت و او را مورد مواخذه قرار داد؟(103)
- چرا مصقله بن هبيره شيبانى را - كه جانب بستگانش را رعايت كرده بود - به آن سختى نكوهش ‍ كرد؟(104)
- چرا وسعت خانه علاء بن زياد حارثى را بر نتافت ؟(105)
- چرا منذربن جارود عبدى را - كه بستگان خود را نواخته بود - با آن الفاظ خرد كننده نكوهيد؟(106)
- چرا با عبدالله بن زمعه - كه از بيت المال چيزى در خواست ك