رده بود - با تندى سخن گفت : ((اين مال نه از آن من است و نه از آن تو، بلكه متعلق به همه مسلمانان است ...).(107)
- چرا حضور در يك مهمانى اعيانى را - كه فقيران در آن دعوت نشده بودند - بر عثمان بن حنيف انصارى نبخشيد؟(108)
- چرا پسر عموى خود را (كه برخى گفته اند، شخصيتى چون ابن عباس بوده است )، با آن شدت و تندى سرزنش ‍ كرد؟(109)
- و چرا آهن گداخته را به تن برادر خود عقيل ، چنان نزديك كرد كه او از سوزش آن ناليد، فقط به جرم اينكه براى كودكان گرسنه خويش ، يك من گندم از بيت المال اضافه بر جيره خود خواسته بود؟(110)
- و چرا ابوالاسود دوئلى - قاضى بزرگ - را به صرف اينكه با شخص مراجعه كننده به دادگاه بلند حرف زده بود، از قضاوت عزل كرد؟(111)
- و چرا فرمود: ((تنها كسانى مى توانند احكام دين خدا را اجرا كنند، كه سازشكار نباشند، كه همرنگ (دنياداران و دنيا خواهان ) نگردند، كه خود هيچ خواهانى نداشته باشند))(112)
- و چرا خيانت ناظر بازار اهواز را با آن عقوبت شديد پاسخ داد؟ بد نيست اين واقعه را بدانيد. ابن هرمه ناظر بازار اهواز بود. على (ع ) از او خيانتى ديد، به رفاعه بن شداد بجلى - فرماندار خود در اهواز - چنين نوشت :
هنگامى كه نامه مرا خواندى ، ابن هرمه را از نظارت بازار بركنار دار، و او را به مردم معرفى كن ، و به زندانش افكن ، و آبرويش را بريز، و به همه بخشهاى تابع اهواز بنويس كه من اينگونه عقوبتى براى او معين نكرده ام . مبادا در مجازات او غفلت يا كوتاهى كنى ، كه نزد خدا خوار مى شوى ، و من به زشت ترين صورت ممكن تو را از كار بركنار مى كنم - و خدا آن روز را نياورد.
و چون روز جمعه رسيد او را از زندان در آور و 35 تازيانه بزن و در بازارها بگردان . و هر كس گواهى آورد (كه از او چيزى ستانده است )، او را با گواه قسم ده ، و مبلغ را از مال ابن هرمه بردار و به صاحب آن بپرداز. و دوباره او را - خوار و سرافكنده و بى آبرو - به زندان بازگردان ، و پاهايش را در بند بگذار: و تنها براى نماز باز كن . فقط اگر كسى برايش خوراك يا نوشابه يا پوشاك يا زيراندازى آورد به او برسان .
و مگذار ملاقاتى داشته باشد، تا مبادا راه پاسخگويى به محاكمه را به او ياد دهند و به آزاد شدن از زندان اميدوارش سازند. و اگر دانستى كه كسى چيزى (عذرى ) به او آموخته است كه به مسلمانى زيانى مى رساند، او را نيز تازيانه بزن و زندانى كن تا توبه كند.
شبها زندانيها را به فضاى باز بياور تا تفريح كنند، جز ابن هرمه ، مگر بترسى كه بميرد، در اين صورت او را نيز با ديگران به حياط زندان بياور. و اگر ديدى هنوز طاقت تازيانه خوردن دارد، پس از 30 روز، 35 تازيانه ديگر - بجز 35 تازيانه نخستين- به او بزن . و براى من بنويس كه درباره بازار (و نظارت بر آن ) چه كردى ، و پس از اين خائن چه كسى را براى نظارت برگزيدى . در ضمن حقوق ابن هرمه خائن را نيز قطع كن .(113)
اينست مديريت سالم و قاطع ، اينست مسئوليت پذيرى ، اينست پاسدارى حقوق مردمى كه جز حاكميت پشت و پنهانى ندارد...و اين برخورد آموزنده ، از تعاليم جاودان و احكام درخشان اسلام است در مورد پاسدارى حقوق توده ها - در هر جا - و كوتاه كردن دست طاغوتان اقتصادى ، و جلوگيرى از ستم اهل بازار بر مردم ، و عقوبت ناظران خائن ، و حمايت از ضعيفان و كم در آمدان و... و رد هر گونه مسامحه در كار نظارت بر بازارها، تا نسبت به حقوق توده ها هيچ گونه خيانتى نشود، و انسانهاى ناتوان پايمال نگردند...
و از اين عقوبت سختى كه درباره اين ناظر بازار - به دستور قاطع امام على بن ابيطالب (ع ) - اعمال گشته است روشن مى شود كه دين اسلام به اين امور اهميت بسيار مى دهد:
1- توجه اكيد به بازارها، براى نفوذ عدالت و رعايت حق در آنها، و تصحيح روابط داد و ستد ميان مردم ، و جلوگيرى از انواع اجحاف و گرانفروشى و كم فروشى و كلاهبردارى و...
2- حفظ اموال خريداران و كسانى كه به اجناسى نياز دارند و به بازارها و فروشگاه ها و دكانها مراجعه مى كنند، از چپاول شدن ، زيرا مراجعه كنندگان - به تعبير امام سجاد (ع ) - مانند گوسفندند در چنگال گرگ .(114)
3- رسيدگى دقيق به كار ناظران بازار تا مرتكب خيانتى نشوند، و از بازرگانان و فروشندگان رشوه نگيرند و آنان را در نرخگذارى و فروش آزاد نگذارند...
4- ترك هرگونه كوتاهى و غفلت درباره اين موضوع مهم حياتى ، كه موجب ظلم بسيار مى شود بويژه در حق ضعيفان جامعه .
5- احساس مسئوليت كردن نسبت به مسائل و اقدام قاطع كردن درباره آنها.
پس بايد اين احاديث و امثال آن ، كه نمايانگر رفتار معصوم (ع ) است ، دستورى قاطع باشد براى هر حاكميتى كه ادعا مسلمانى دارد، و هر فقاهتى كه خود را تابع اين تعاليم مى داند.
اين است كه مى گوييم در برابر نارواييها بايد ايستاد، و مسامحه نكرد، و نقطه هاى ضعف در مديريت و حاكميت را بايد برملا ساخت . نقطه هاى ضعف هنگامى كه مطرح نگشت ، و عملكردها و اشخاص مورد رسيدگى قاطع قرار نگرفتند، از اهميت منفى انحراف كاسته مى شود، و قبح خيانت از ميان مى رود، و جريانها ادامه مى يابد. و زيان اين چگونگى از زيان هزار دشمن بيشتر است . راه راه امام على بن ابيطالب (ع ) است ، كه با آنهمه دشمن و مخالفت ، كارگزاران خود را آنگونه كه اشاره كرديم - محاكمه و رسوا مى كرد، و دست آنان را از شغلها مى بريد، و به نزديكان خود ميدان نمى داد، و در هيچ هزينه گذاريى اسراف نمى كرد، و درد افراد جامعه درد خود او بود. راه اين است ، و حركت در غير اين مسير خروج از ((صراط مستقيم )) است ؛ و حد اقل تعهد دينى و بيدارى وجدانى اقتضا مى كند كه اعلام شود اينگونه حركتها در مسير دين منطبق با دين نيست ، تا به ارزشهاى الهى خيانت نشده باشد. اظهار حقايق و اقدام بجا درباره نارواها و ناشايستگان ، حاكميت را با مردم پيوند مى دهد، و كتمان حقايق و سستى در اقدام پيوند حاكميت را با مردم مى برد. و البته حصول اين چگونگى تدريجى است ، و بروز آثار آن دفعى ، پس نبايد غافل بود، اين غفلت ويرانگر است ، و سخن انذارگران آگاه و معتقد را بايد پذيرفت .
و در برابر نگارش دوم ، بايد پاسخهاى اسلامى راستين را به ((سياست )) و ((جامعه )) و ((اقتصاد)) آماده ساخت ، و هم از جنبه نظرى و هم از جنبه علمى عرضه كرد. آيا مى توان گفت كه اسلام براى اين مسائل پاسخ درستى ندارد؟ هرگز (دست كم اسلامشناسان آگاه و آشنا با دو منبع عظيم و ژرف اسلام - يعنى قرآن و حديث - مى دانند كه اسلام جامعترين پاسخها را براى مسائل ياد شده دارد).
و آيا مى توان ادعا كرد كه به مسائل ياد شده در سطوح مناسب پاسخ داده شده است ؟ هرگز... پس بايد پاسخ مسائل ياد شده را از دو منبع اسلامى آگاهانه استنباط كرد و عرضه داشت . كدام متفكرى است كه اسلام نتواند او را قانع كند؟ اگر سعه و غناى تعاليم اسلامى درست درك شود و تبيين گردد.
6- اداى دين نسبت به عاشورا...
اشاره كرديم كه عاشورا همواره نقطه آغاز حركتهاى عظيم در تاريخ اسلام بوده است . عاشورا مشعل بزرگ زندگى و آزادگى است . همچنين اشاره كرديم كه در حركت اخير ملت ايران (از سال 1342 ش به بعد) نيز، از نيروى تو