انگر عاشورا استفاده بسيار شد، ليكن سخن اصلى عاشورا، يعنى نماز - عدالت (هردو باهم )، چنانكه بايد مطرح نگشت ، و اگر گاه گفته شد از حد حرف گذشت . نماز توجه به بى نيازيهاى خداست و عدالت توجه - نيازهاى خلق خدا. و تا از خلق خدا و نيازهاى آنان غافل باشى ، چگونه در برابر خداخواهى ايستاد، و با خدا سخن خواهى گفت ، و دوست خواهى شد و قرب خواهى يافت ، چگونه ؟
باتوجه به آن چه ياد آورى گشت خوب روشن مى شود كه ما نسبت به عاشورا مديونيم ؛ و اداى اين دين جز از راه تحقق بخشى به اهداف عاشورا عملى نخواهد شد. عاشورا پديد آمد تا به قرآن عمل شود. و شعار اصلى قرآن كريم در ساختن جامعه انسانى توحيد و عدل است .
هنگامى كه ارزشها مطرح مى شوند، ارزشيابان بايد بيدار و حساس باشند، تا هر جا زمينه اى پيش آمد كه به افول ارزشى بينجامد، هشدار دهند و سخن بيدارگر را بگويند، و ذهن جامعه را روشن سازند، و دستاويزهاى تخطئه و نفوذ را از دست دشمنان دين خدا بگيرند، و بدينسان در مرز تكليفى خويش حضور داشته باشند.
اينجانب به واقعيتهاى دردناكى كه در ميان توده هاى مسلمان و طبقات مختلف ملت مى گذرد بيشتر توجه دارم تا به سخنان تصويرگرانه اى كه كه گفته مى شود. از اينرو از موضع عدم غفلت و عدم تغافل سخن مى گويم ؛ و مى نگرم كه اظهار حقايق اسلامى و تعاليم قرآنى - حتى در حكومت اسلامى - نيز وظيفه است . و آنچه در اين چند سال اخير - گاه گاه- يادآورى كرده ام در همين جهت بوده است و از موضع آگاهى و دردمندى و دلسوزى ، نسبت به مسائل و واقعيات مربوط به ((اسلام )) و ((ملت ))، و به منظور صيانت اعتقادات دينى نسلها.
و اين سخنان به معناى اميدوارى در بعدى وسيع نيست . واقع اينست كه چنين اميدوارايى ، با توجه به آنچه در عينيت كنونى جامعه گذشته است و مى گذرد - كه حاصل مجموع جهتگيريها و عملكردهاست - بسيار مشكل است . جامعه تنها با مديريتى قاطع و زاهد و آگاه و سالم و انقلابى مى تواند به نابسامانيها پايان دهد، و مشكلات گوناگون اقتصادى را حل كند، و ((تكاثر)) و ((اتراف )) را براندازد، و داد و ستدها و روابط بستگى را محكوم سازد، و موجوديت اخلاق و فرهنگ را به شكوفايى لازم برساند، و معنويت را ملاك قرار دهد، و برود تا - اندك اندك - بنيانى قرآنى پيدا كند. من از اوضاع فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و مديريت و قضاوت و تكاثرها و اترافها و اسرافها و روابط و مشكلات نسل جوان و طبقات فرودست و فواصل جهنمى زندگيها و فشار له كننده فقر و تبعيض بر پيكر انسان محروم و ديگر شئون جامعه چندان بى اطلاع نيستيم ، همچنين از نارواييها و نابسامانيهايى كه پس از انقلاب پيش آمد، و در اين سالها گسترده شد...
بارى اينجانب گفتن و نوشتن حقايق دينى را - تا جايى كه مقتضى باشد - وظيفه مى دانم ، تا اگر امورى و عملكردها و جهتگيريهايى ، و اشخاصى و اقدامهايى و... موجب گشت كه جاذبه هاى ايمانى در برخى از جوانان (و جز آنان ) ضعيف گردد، اطلاع يافتن از حقايق دينى آن جاذبه ها را به حال
نخستين باز گرداند، و موجب صيانت اعتقادات مردم گردد؛ مثلا در كتاب مستند مى خوانند كه اسلام دين عدالت است ، دين قضاوت سالم و عادلانه است ، دين حمايت واقعى - نه شعارى - از محروم است ، دين تامين امكانات شكوفايى استعدادهاى انسانى است ، دين توسعه روحى و صعود اخلاقى است ، دين حذف ديكتاتورى مال است ، دين قسط و مساوات است ، دين حفظ كرامت انسانى است (از هر مذهب و مسلك ) و امثال اين ارزشها... هنگامى كه اين مسائل را بطور مستند فرا گرفتند، دين خويش را استوار مى دارند و اعمال دينى را ترك نمى كنند، و هر چه از هر كس بر خلاف ديدند به آن چيز و آن كس بى اعتقاد مى شوند نه به اصل دين . به هر حال اميدواريم خدا همه را به آنچه رضاى او در آنست موفق بدارد، كه سعادت فرد و جامعه نيز در همين است ، كه مردم همه در اعمال و رفتار و روابط و فعلها و تركهاى خود رضاى خدا را در نظر داشته باشند.
بارى ، اين بود اشاره اى نيز... و در اين رساله ، در چهار بخش ديگر، در زمينه حقايق مورد اشاره (براى مردم )، و هشدارهاى ياد شده (براى مسئولان مختلف ) مطالبى خواهى خواند (و در هر حال نبايد از لطف خدا مايوس بود).
بايد بگويم كه آنچه در اين رساله مى خوانيد، پيشتر به چاپ رسيده است (115) ؛ و اكنون با پاره اى افزوده ها و اندكى بازنگرى : در اين مجموعه ، به علاقه مندان اينگونه مسائل و موضوعات تقديم مى گردد؛ و اميد است كه سودمند باشد، و خداوند آن را سودمند قرار دهد. بخشهايى مربوط به ((نظم نوين جهانى به چاپ رسيد، آن بخشها در رساله اى ديگر - به خواست خدا - منتشر خواهد شد.
و از آن روز كه هدف اصلى ((قيام جاودانه عاشورا))، تاسيس حكومت اسلامى (116) و اجراى قسط قرآنى است ، در چهار بخش آينده ، بحث عمده درباره همين دو موضوع بسيار مهم است ؛ پس سخن را در بخش بعدى با گفتگو درباره ((آرمان حاكميت عدالت )) مى آغازيم ، و با مباحثى درباره ((حكومت مسانخ )) پى مى گيريم ...حكومت مسانخ
1- آرمان حاكميت عدالت (جامعه دينى و حكومت اسلامى )
هنگامى كه اينجانب گزارشواره اى كوتاه ، از زمينه ها، علتها، عاملها و آرمانهاى حركت اسلامى مى نوشت ، زمانى بود بسيار هيجانبار، يعنى ديماه سال 1357 تا فروردين ماه 1358. و در همان تاريخ بود كه اين نويسنده ، موضوع بسيار مهم ((اتحاد جماهير اسلامى )) را مطرح ساخت .
در آن اوقات ، در بيشترى از مردان - و چه بسا نزديك به همه - شورى بزرگ و هيجانى عظيم پديدار بود. و اگر كسانى مى خواستند چيزى به خامه آورند، چه بسا از آنچه اين نويسنده - در ((تفسير آفتاب )) - نوشته است ، هيجانبارتر، هيجانخيزتر، و هيجان آفرين تر مى نوشتند، با تعبيراتى پرشورتر. آخر مگر نه اين بود كه آنروزها، بار فضاها فرياد بود، و نقش ديوارها شعار، و تلالو آفتاب ها خونين ، و اميد آگاهان بر پايى آزادى ، و نويد مستضعفان برقرارى قسط...
افزودن بر اينها كه ياد شد، مرا براى داشتن چنين چيزى شور و هيجان ، و منعكس ساختن آن ، باعثى ديگر نيز در ميان بود؛ و آن اينكه يك قيام مذهبى ، در برابر قدرتى فاسد و شيطانى ، به پيروزى رسيده بود. و اين واقعه بزرگ - به عنوان مقدمه اى براى يك انقلاب راستين همه گير - همان بود كه اين نويسنده ، همواره ، آرزوى آن را مى داشت ، و شدن آن را انتظار مى برد. توضيحى كوتاه دراين باره از اين قرار است :
سالهايى بود كه در اين آب و خاك - كه چهارده سده بود تا با فرهنگ اسلامى زيسته بود - نوخواهى و نوجويى و نوآورى چند، در زمينه هاى مذهبى ، و در عرصه شناختهاى اسلامى و عرضه برداشتهاى دينى ، پديدار گشته بود. در آن روزگار(117) ، پاسخ دادن به طلب فكرى و بينش ((اجتماعى - دينى )) ياد شده ، مقدارى - به نسبت زياد- به وسيله كتابها و نوشته ها نويسندگان اسلامى غير ايرانى ، و بيشتر مصرى ، و ترجمه آنها به فارسى ، صورت مى گرفت . و اين واقعيت در آن حال و احوال زمانى ، اين نگرانى را در پى داشت كه مبادا وفور چنان كتابها و ترجمه ها در ميان جامعه - بويژه جوانان - سبب گردد تا نوانديشى و نوآورى دينى 