ـفـاوت در كـتـاب لهـوف (ص ‍ 28ـ30) بـه نـقـل از شـيـخ مـفـيـد در كـتـاب (مولد النبى و مولد الاوصـيـاء) بـا إ سناد به امام صادق (ع ) نقل كرده است : (گفت : چون اباعبدالله الحسين از مكّه به قصد مدينه حركت كرد. دسته هايى از فرشتگان با او ديدار كردند...)

چـنـيـن بـه نـظـر مـى رسـد كـه نـسـخـه بـردار اشـتـبـاه كـرده بـاشـد، بـه ايـن دلايل :

ـ منزل هايى كه امام (ع ) از مكّه تا عراق بر آن ها گذر كرد از مدينه نمى گذرد.

ـ سيد بن طاوس در همين كتاب لهوف (ص 30) بلافاصله پس از اين روايت گويد: (سپس حركت كرد تا بر تنعيم گذشت ) و اين با آنچه در اين روايت آورده است كه آن حضرت از مكّه به قصد مدينه حركت كرد تعارض دارد. چرا كه مفهوم اين سخن اين است كه امام (ع ) يك بار ديگر به مكّه بـازگـشـت . ايـن چـيـزى اسـت كـه جـغـرافـيـاى ايـن منزل ها ثابت مى كند. پس بايد در اين باره تاءمل كرد.

ـ روايتى را ـ كه در متن است ـ علامه مجلسى نيز از خود شيخ مفيد با إ سناد دادن به امام صادق (ع )نـقـل كـرده و در آن آمـده اسـت : (چـون ابـاعـبـدالله الحـسـيـن از مدينه حركت كرد، دسته هايى از فرشتگان با او ديدار كردند...)؛ و اين گواه بر اشتباه نسخه بردار لهوف است.

ـ در بـيـش تـر كتاب هاى تاريخ آمده است كه آن حضرت از مكّه به كوفه رفت و به مدينه باز نگشت ، جز آنچه در كتاب معالى السبطين (ج 1، ص 229) از ابومخنف و در كتاب اسرار الشهادة (ص 249) آن هـم از ابـومـخـنـف نـقـل شـده اسـت كـه آن حـضـرت از سـرنـوشـت مـسـلم بـن عـقـيـل بـسـيـار نگران شد و كاروانش را از مكّه به مدينه كوچ داد. و اين خبر گذشته از مجهوليت ماءخذى كه اين دو كتاب از آن نقل كرده اند، خبرى است نادر.

618-انفال (8)، آيه 42.

619-ر. ك . ابصار العين فى انصار الحسين (ع )، ص 201ـ202.

620-الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 17.

621-تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 254.

622-البدايه والنهايه ، ج 8، ص 158.

623-الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 17؛ تاريخ الطبرى ، ج 4، ص 253ـ254.

624-اخبار الطوال ، ص 228.

625-مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، ص 190.

626-ر. ك . الارشاد، ص 222.

627-رجـاليـون اهل سنّت ، واقدى را به شدت تضعيف كرده اند. ر. ك . سير اعلام النبلاء، ذهبى ،ج 9، ص 454ـ469، زندگينامه شماره 172.

628-مـحـمـودى در حاشيه صفحه 201 گويد: اين همان ذكر درست طبقات الكبرى است و در اصل هر دوى آن ها از تاريخ دمشق آمده است : (و ابن عباس به او گفت ...).

629-تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع )، ص 198ـ201، حديث 225.

630-اخـتـيـار مـعـرفـة الرجـال (رجال كشى )، ج 2، ص 700، حديث 742.

631-وى عـبـدالله بـن عـيـاش بـن ابـى ربيعه مخزومى است . گفته شده است كه پدرش از مسلمانان نخستين بود. او به حبشه مهاجرت كرد و عبدالله در آن جا به دنيا آمد؛ و گفته شده است ، اين عبدالله هشت سال از زندگى پيامبر(ص ) را درك كرد. نيز گفته شده است كه هنگام رسيدن خـبر مرگ يزيد بن معاويه در سال 64 مرد. ر. ك . الاصابه فى تمييز الصحابه ، ج 2، ص ‍ 348، حديث 4877.

632-الارشاد، ص 245.

633-الفتوح ، ج 5، ص 22ـ23.

634-اخبار الطوال ، ص 228ـ229.

635-تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع )، ص 222، حديث 203.

636-تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 258.

637-ر. ك . الكامل فى التاريخ ، ج 4، ص 216ـ217.

638-همان ، ص 212 ـ 213.

639-عقد الفريد، ج 4، ص 352.

640-اسرار الشهادة ، ص 367.

641-چـرا كـه صـاحـب اسـرار الشـهـادة آن را از يـك نـاشـنـاس نقل مى كند و او نيز آن را به ناشناس ديگرى نسبت مى دهد.

642-[قـصـص (28)، آيـه 22]؛ و چون به سوى [شهر] مدين رو نهاد [با خود] گفت : (اميد است پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند).

643-الفتوح ، ج 5، ص 23.

644-اخبار الطوال ، ص 229.

645-تاريخ ابن عساكر (زندگينامه امام حسين (ع )، ص 293، حديث 256. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1019.txt">درباره کتاب</a><a class="folder" href="w:html:1020.xml">تلاش هاى امام ابا عبدالله الحسين (ع ) در مكه</a><a class="folder" href="w:html:1038.xml">تلاش حكومت اموى در روزهاى مكى (دوران نهضت حسينى )</a><a class="folder" href="w:html:1050.xml">حركت امت در دوران مكى قيام حسينى</a><a class="folder" href="w:html:1080.xml">پاورقی</a></body></html>نام کتاب : با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه ، جلد ۲
( دوران مكى قيام حسينى )

نویسنده : شیخ نجم الدین طبسی

مترجم : عبدالحسین بینش

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن25. (وفاداران بى وفا)
مسلم بن عقيل جهت اجراى فرامين امام حسين عليه السلام در نيمه ماه مبارك رمضان از مكه سوى كوفه حركت كند و ليكن نخست به مدينه آمد و در مسجد النبى صلى الله عليه و آله و سلم نماز گزارد و با خانواده خود وداع كرد و با دو راهنما به راه افتاد و پس از پيمودن مسافت چند روزه ، فهميدند كه راه را گم كرده اند.
گم كردن راه از يك سو و تشنگى شديد از سوى ديگر مانع بزرگى بر ادامه راه بود كه مسلم بن عقيل را واداشت تا به امام حسين عليه السلام نامه اى چنين نوشت :
اما بعد؛ از مدينه با دو راهنما به راه افتاده و راه را گم كرديم و آن دو جان سپردند و ليكن ما توانستيم خود را در مكانى به نام مضيق به آب برسانيم ؛ بدين جهت اين سفر بدين جهت اين سفر را به فال بد گرفتم ؛ اگر نظر شما نيز اين چنين باشد، مرا معاف داشته و ديگرى را بفرستيد.
والسلام
و با قيس بن مسهر به امام حسين عليه السلام فرستاد.
امام حسين عليه السلام در پاسخ نامه ، نوشت :
اما بعد؛ خوف آن دارم كه ترس تو موجب تغيير تصميمت شده باشد؛ به راهت ادامه بده .
والسلام
وقتى نامه به دست مسلم رسيد، به راه افتاد و پنجم شوال در كوفه به خانه مختار بن ابى عبيده وارد شد و شيعيان نزد وى آمده و مسلم نامه حضرت را به ايشان خواند و آنها بگريستند؛ در اينحال عابس بن شبيب شاكرى برخاست و بعد از حمد و سپاس الهى گفت :
من از طرف مردم چيزى نمى گويم ؛ زيرا نمى دانم در دل ايشان چيست و تو را به آنها فريب نمى دهم . به خدا قسم ، دعوت شما را اجابت كرده و با دشمن شما به جهاد برخاسته و در ركاب شما با اين شمشير بر آنها تاخته تا خدا را ملاقات كنم و اين را جز براى ثواب الهى انجام نمى دهم .
در اين ميان ، حبيب بن مظاهر بپا خاست و گفت :
به خدايى كه جز او معبودى نيست ، من با او هم عقيده ام .
سرانجام هيجده هزار نفر (75) با مسلم بن عقيل بيعت كرده و مسلم ، اينرا طى نامه اى به حضرت نوشت و امام عليه السلام را براى آمدن به كوفه ترغيب نمود.
در آن روى سكه ، نعمان بن بشير، فرماندار و والى كوفه ، بالاى منبر رفت و بعد از حمد و سپاى الهى گفت :
اما بعد؛ اى بندگان خدا! از خدا بترسيد و به سوى فتنه و تفرقه شتاب مكنيد كه در آن مردان هلاك شده و خونها ريخته و اموال به تاراج مى رود؛ كسى كه به جنگ من نيايد، به جنگ او نمى روم ؛ شما را از خواب بيدار نمى كنم (آرامش تان را به هم نمى زنم ) و شما را به جان يكديگر نمى اندازم و به تهمت و گمان بد كسى را دستگير نمى كنم و لكن اگر بيعت خود را شكسته و با پيشواى خود به مخالفت برخيزيد، شما را از دم شمشيرم خواهم گذراند؛ گرچه ياورى نداشته باشم . اميدوارم كه بين شما و حق شناس بيشتر از پيروان باطل كه هلاك مى شوند، باشد.
عبدالله بن مسلم كه با بنى اميه هم پيمان 